خلاصه مباحث تاریخ انديشه سياسي در اسلام و ايران
آغاز:
الف- بطور كلي بايد در هنگام بررسي هر مكتب فكري (اعم از سياسي، اجتماعي) در اينجا انديشههاي سياسي در اسلام و ايران، چند نكته را مد نظر داشت.
1- ويژگيهاي شخصيتي، فكري بنيانگزار و روند زندگي آن سرنوشت و نحوه زندگي هر كدام
مقايسه پيامبر اسلام (ص) با حضرت مسيح (ع)
-2 درمورد دين(مخصوصاً دين اسلام): نص دين (قرآن و سنت)ونحوه مواجهه با آن: اشعري، معتزله، خوارج، تسنن و تشیع
3- جغرافيا و بستر فرهنگي ـ اجتماعي نزول وحي و ارسال دين جامعه عربستان
ب- تفاوت انديشه هاي سياسي مسلمانان و يونانيان
مباني تفكر يونانيان از پوليس(شهر) آغاز مي شود. انديشه سياسي يونانيان= علم اداره شهر شهر يوناني متشكل از طبقات اجتماعي مختلف بود و سطحي از مدنيت (شهروندي) و دموكراسي مستقل را تجربه مي كردند(دموكراسي مستقيم). در حالی که اندیشه سیاسی اعراب از ساخت قبيله اي جامعه و نه مناسبات شهری آغاز مي شود در جامعه اعراب پيوندها قبيله اي بود تا شهروندي. مدنيت و شهر نشيني در اعراب بسيار كمرنگ بود. بزرگترين چالش اعراب انتخاب رئيس قبيله بود. يك رئيس قبيله وجود داشت. قانونگذار و مجري و قاضي هم خود او بود و بقيه افراد قبيله مطيع او هستند. اعراب در مرحله تدوین و اجراء قوانین مدنی از ايراني ها و رومي ها تقليد كردند. در حالي كه يونانيان در سطحي بالاتر از اين مي انديشيدند.
پ- منازعات فکری صدر اسلام:
1- منازعه فكري اشاعره و معتزله:
شهید مطهری: «ظاهرا اولين مسئله اي كه در ميان مسلمانان مورد بحث واقع شد، بحث جبر و اختيار بود و مسلّم است كه جامعه اي بحدي از علوم و تفكر مي رسد در مورد سرنوشت انسان و جامعه حساس مي شود. اين بحث از آن جهت كه به انسان مربوط است – جبر و اختيار- است و از آن جهت كه به خدا مربوط است قضا و قدر است. كه اين امر بحث " عدل " را پيش مي آورد زيرا رابطه ا ي آشكار ميان جبر و ظلم از يك طرف و اختيار و عدل از طرف ديگر وجود دارد. [بحث از عدل، بحث از عدل الاهي است ]. بحث عدل هم بحث حسن و قبح ذاتي افعال را ميان مي آورد (بدين صورت كه آيا عدل خداوند اقتضا ء دارد كه انساني مانند شهر با اين همه افعال قبيح را به بهشت ببرد (مفايق عقايد جبريه )و افراد خوب را با آنهمه افعال حسن به جهنم ) كه اين امر را وارد بحث عقل و مستقلات عقليه- مي كند كه همه اينها بحث –حكمت- را يعني غرض و غايت حكيمانه داشتن ذات باري را موجب مي شود. منازعه فكري دو گروه اشاعره و معتزله بر سر مساله نحوه مواجهه با جبر و اختيار انسان از یکسو و قضا و قدر الاهی از دیگر سو می باشد. جرقه اوليه منازعه به زمان خليفه سوم بر مي گردد كه با وجود محاصره، رداي خلافت را موهبت الهي مي دانست که حاضر به درآوردن آن نبود. همچنین امويان به جبر بسيار دامن زدند، غالب سخنراني ها و خطبه هاي معاويه مشيت الهي بر رسيدن حكومت به بني اميه است. سلطنت بني اميه غالبا چون بر اساس سفّاكي و سر كوبي شکل گرفته بود در نتيجه تبليغات حاكميت فرهنگ مذهبي مستعد آن بود كه همه چيز به تقدير الهي حواله شود ( امنّا بالقدر كلّه خيره و شره ).»
مناسبات حكومتهاي مطلقه واستبدادي خدايي درذهن مردم تصويرمي كند كه فرمانروايي مطلق در آسمان ها و زمين مانند حاكمان مطلق ومستبد دارد و خدایي سختگير و عبوس است که با معيارهاي عقلي نبايد اورا سنجيد. مكتب اشعري توسط غزالي رنگ كلامي خودرا باخت و رنگ صوفیانه به خود گرفت كه اين امر باعث گرايش شديد به اين نگرش در دوران زوال تمدن اسلامی شد. تفكر جبري (اشعري) در بين بسياري از انديشمندان و عرفا رواج داشت، گفته شده كه حافظ و خيام نيز جبري مسلك بوده اند و اشعاري با مضامین جبری اندیشی دارند.
ذكرفهرست وار عقايد اشعري ها:
- مختار نبودن بشر و مخلوق خدا بودن اعمال او
- حسن و قبح شرعي اعمال بجاي حسن و قبح ذاتي افعال
- عدل شرعي است نه عقلي: هر آنچه که خداوند انجام دهد عین عدل است نه آنکه خداوند بر مبنای عدالت رفتار می کند. ( هر چه آن خسرو كند شيرين بود )
- رعايت لطف بر خداوند واجب نيست.
- انسان آفريننده عمل خود نيست بلكه اكتساب كننده آن است
- افعال خدا ناظر به غايت و غرض نيست. (خدا را نبايد محدود در غايات كرد)
- مغفرت فاسق بدون ثواب و عمل خیر و عذاب مؤمن بدون معصيت بلا اشكال است.
تفکر اشعری به نوبه خود به دو گروه تقسيم شد:
1. اهل راي كه حنفي ها و شافعي ها بودند و فراگیری علم کلام را جایز می دانستند.
2. اهل حديث كه حنبلي ها و مالكي ها بودند:گروهي از علماي اسلامي از اساس با علم كلام، يعني بحث عقلي دراصول اسلام (توحيد، نبوت و معاد )، مخالف شدند و آنرا بدعت و حرام دانستند و حكم به حرمت آن دادندكه در راس آنها "احمد بن حنبل" است كه بطوركلي با علم كلام – اعم ازكلام معتزلي يا اشعري، چه رسد به کلام شيعي، مخالف بود. منشأ اهل حديث یا اهل نص جنوب عربستان – مکه و مدینه- بود؛ در حالیکه منشأ اهل الرأی – حنفی ها و شافعی ها- عمدتاً عراق بود که تحت تأثیر حوزه فرهنگی ایران و سابقه تمدنی قبل از اسلام در ایران اهمیت بیشتری به مباحث عقلی می دادند. ابن تيميه حنبلي به حرمت كلام ومنطق داده است در مقابل بر اجراء مناسك و شريعت دين مانند آنچه که در صدر اسلام رواج داشت التزام و اصرار دارند.(منشأ تفکر سلفی و وهابیت معاصر)
متفکران اشعری بین مردم به تقید و دیانت قوی تری شناخته می شدند تا معتزله که اهل چون و چرا کردن بودند لذا نفوذ اجتماعی گسترده تری نیز پیدا کردند.
تبليغات سياسي و اجتماعي رواج تفكر اشعريون
1) گرفته شدن انديشه تغيير از انسان و رواج سازگاري (به عقيده اشعريين تغيير دادن شرایط، نشانه نپذیرفتن مشیت الاهی و گستاخي در برابر اراده و حکمت خداوند است)
2) تسلط ظالم(به عقيده اشعريين روي كار آمدن ظالم، امتحان الهي است براي سنجش صبر بر مصيبتِ ستمکار)
3) ظلم پذيري(خود كرده را تدبير نيست، اين ظلم كه بر سر ما آمده نتيجه عمل خودمان است و بايد منتظر باشيم كه خدا خودش هر وقت بخواهد نجاتمان بدهد)
4) برداشت منحط از مفهوم عمیق توكل و واگذاری امور به خداوند؛ که امام محمد غزالي اوج اين برداشت را دارد. که رواج این بی عملی و بی تحرکی باعث شد تمدن اسلامي از رشد باز مانده و راكد شود و از پويايي و جولان بیفتد.
شهید مطهری: «پيروزي مكتب اشعري براي جهان اسلام گران تمام شد. اين پيروزي، پيروزي جمود وقشرب گرايي برحريت(آزادي فكر و انديشه بود).»
معتزله:
شهید مطهری: «روش اعتزال در حقيقت عبارت بود از بكار بردن استدلال و منطق در فهم و درك اصول دين و اين به معناي اعتقاد به حجيت، حريت و استقلال عقل است. هم چنین معتزله بر این باور بودند که انسان افعال را به اراده خود انجام مي دهد در حالیکه اشاعره معتقد بودند بدون اراده خدا هيچ امري انجام نمي شود. بديهي است عامه مردم كه اهل تعقل، تفكر و تجزيه و تحليل نيستند، همواره « تدين » را مساوي با« تعبد » و تسليم فكري به ظواهر آيات و روايات مي دانند مخصوصاً اينكه علماي دين هم بر اين امر دامن بزنند و واقعاً به ظاهر گرايي خويش مومن و معتقد باشند. خصوصاً اگر سياست وقت بنا به مصالح خودش از آن حمايت كند.
انديشه سياسي خوارج:
شهید مطهری: جرقه هاي اوليه آنها مربوط به دوران خليفه سوم است که در جنگ صفين (بهانه صفين: خونخواهي معاويه برای قتل خليفه سوم) سرباز كرد، صحابه و بزرگان قريش را كافر مي دانستند. در جنگ جمل به دو دلیل اولين مخالفتها را با حضرت امیر (ع) بروز دادند: دستور ایشان برای آتش زدن شتر منتسب به پیامبر را داد و اينكه نگذاشتند كسي از جنگ جمل غنيمتي ببرد. در جنگ صفين هم ابتدا حضرت امیر را به صلح و مذاكره وادار کردند و بعد كه نتيجه مطلوب حاصل نشد از حضرت خواستند توبه كند و چون توبه نكرد وي را مشرك خواندند كه چرا ایشان شعار و ايده لا حكم الا ا.. را كنار گذاشته و به حكميت تن داده است .
اعتقادات خوارج :منشأ اعتقادات خوارج ازدياد فسق و فجور وگناهان كبيره، ظلم و نابرابري در جامعه پس از پيامبر مخصوصاً در زمان حكومت بني اميه بود:
1- درهر شرايطي و هر زماني امر به معروف و نهي از منكر را بر خود واجب ميدانستند و هيچ پيش شرطي را هم در اين مورد لحاظ نميكردند و در فكر ضرر و زيان و نتيجه هم نبودند و نفس عمل بر ايشان اهميت داشت همين امر موجب رواج نوعي عملزدگي و تأكيد بر عمل و نظر هم براي خودشان و هم ساير مسلمانان شد. تا حدي كه عمل به احكام ديني يكي از اركان مهم اعتقادي آنها و حتي مهم ترين ركن تلقي ميشد و ايمان بدون عمل را مردود ميشمردند فاعل و كننده گناهان كبيره را خارج از دين ميدانستند (بشدت از لحاظ ديني سختگير بودند مخصوصاً از لحاظ دروغ گفتن) از اين جهت بر خلاف مرجثه و نقطه مقابل آنان بودند. (چون مرجئه براي تطهير حاکمان اموي، قضاوت در مورد افراد را به مشیت حضرت حق در روز قيامت واگذار می کردند.)
2- نكته جالب ديگر در باب خوارج - عدالت طلبي، آنهاست به عنوان مثال در باب رهبري جامعه اسلامي معتقد بودند كه هر شخص را كه آنها (جماعت خوارج) با راي خود برگزينند و او با مردم به عدل رفتار كند و از ظلم و جور بپرهيزد او امام است. درحاليكه جميع اهل سنت و تشيع، امامت را ازآن قريش ميدانستند ولي از نظر خوارج امام ميتوانست حتي غير عرب و بنده عجمي هم باشد (نفي سيادت عربي) علت اين مسئله هم انحرافات و شبهات زياد آن دوران پيرامون مسئله رهبري بود (عملكرد عثمان و قتل وي-جنگ جمل و رويارويي دو طيف متشخص ادعاي معاويه (از طرف عمر) براي فرمانروايي بر شام معتقد به وجوب و خروج عليه امام جائر و جنگ باوي بودند . عقيده ای به قريشي بودن خليفه نداشتند و مي گفتند چون اعراب، تاوان دعواهاي قريش را مي دهند پس لزومي ندارد خليفه قريشي باشد.(بر خلاف شيعیان و خصوصاً اهل سنت)
از نظر خوارج امر به معروف و نهي از منكر مراتب نداشت (مرحله قلبی، لسانی و عملی) و همان جا بايد با قدرت و شدت آخرین مرحله حكم را اجرا كرد. اهل تقيه نبودند(چيزي كه شيعه به آن شناخته مي شود تقيه است) خوارج، تقيه را نشانه ترس مي دانستند. از نظر خوارج عمل، شرط ضروري و لاينفك ايمان است و ارتكاب گناه كبيره باعث خروج از ايمان و ورود به كفر مي شود و خداوند هم دستور جهاد با كفار را داده است. سوره يوسف را قبول نداشتند چون داستاني عاشقانه است و مي گفتند چنين داستاني نمي تواند براي قرآن باشد.
اندیشه سیاسی مرجئه: رجاء
بر خلاف خوارج، عمل را شرط ضروري و لاينفك ايمان نمي دانستند و گناه كبيره را باعث از بين رفتن ايمان نمي پنداشتند (معصيت ضروري به ايمان نمي زند و باعث خروج فرد از ایمان نمی شود). بسيار سهل گير بودند و اينكه براي مناجات با خدا نياز به روش خاصي نيست و شكل خاصي براي ايمان توصيه نمي كردند و به جاي نماز، اشکال دیگر عبادت را توصيه مي كردند. سوره توبه را توجه مي كردند اينكه آيا خداوند گناهكاران را عذاب مي كند يا موفق به توبه مي كند.
امويان به اين تفكر(مرجئه) بسيار دامن زدند چون از لحاظ عمل به دين، سابقه خوبي نداشتند و تظاهر به فسق مي كردند و اين تظاهر را نوعي پرستیژ و كلاس اجتماعي مي دانستند، با رواج تفكر مرجئه دست آنها با وجود عدم پايبندي به دين، براي حكومت و دست اندازی به جان و مال و نوامیس مسلمانان باز بود.
اندیشه سیاسی اهل سنت (نظام سیاسی خلافت):
الف ) ماهیت خلافت ب) هویت خلیفه
خلافت نمونه آرمانی دولت اسلامی از دیدگاه اهل سنت است. سنت در لغت به معنای طریقه و شیوه ای زندگی است. در اصطلاح فقهی به معنای مجموعه آثاری است که از پیامبر (ص)خواه به صورت قول یا فعل و یا تقریر، برجای مانده است.اهل سنت در اصطلاح رایج بین مسلمانان، نام فرقه ای بزرگ از پیروان اسلام که دیدگاه سیاسی خاصی دارند؛ معتقدند که خداوند «صحابه»را برای حفظ رسالت و تبلیغ آن بعد از رحلت پیامبر (ص) و نیز حفظ و میراث سیاسی آن حضرت برگزیده است. از چشم انداز فکر سنی عالی ترین نمونه دولت اسلامی، خلافت خلفای راشدین است. در اندیشه سنی خلافت عبارت است از «جانشینی پیامبر (ص) در حراست دین و سیاست دنیا» دولت در زمان رسول (ص) و خلفای راشدین به گونه ای بود که بین دو امردینی و سیاسی اختلاف نبود زیرا دولت برپایه اعتقاد اسلامی قرار داشت.
الف) ماهیت خلافت: اهل سنت در اندیشه های سیاسی قدیم و جدید خود ولایت عام و اختیارات گسترده ای را برای خلیفه اسلامی به منظور حفظ و تحقق مصالح مردم بر اساس شریعت اعطا می کنند. این اختیارات شامل اجرای شرعی، سیاستگذاری عمومی جامعه، فرماندهی نیروهای مسلح، حفظ مرزها، رهبری مسلمانان در امور حج، وضع مالیات و نیز جمع آوری و تقسیم وجوهات شرعی مثل زکات است. اهل سنت به جدایی دین از سیاست نمی اندیشند بلکه آن دو را همبسته و گسست ناپذیر می دانند. به رغم پیوند آشکار دین و دولت در خلافت اسلامی، امامت و رهبری در اندیشه سنی از اصول دیانت اسلام نیست. خلافت از فروع فقهی در اندیشه سنی است و نه از اصول دیانت. خلافت در اندیشه سنی مقام و منصبی سیاسی و تنفیذی به منظور مصالح مومنان و نبرد متجاوزان ایجاد شده است.
ب) هویت خلیفه: نظریه خلافت بر بنیاد عدم هرگونه نص از طرف پیامبر (ص) در خصوص تعیین خلیفه استوار است. مطابق نظر اهل سنت حضرت رسول (ص) امر خلافت و شیوه های تعیین خلیفه را به عهده صحابه و سپس مردمان هرزمانه نهاده است پیامبر هرگز کسی را برای اداره دولت اسلامی، بعدازوفات خود توصیه نکرده اند.
طریقه تعیین خلیفه:
الف) انتخاب و اجماع اهل حل وعقد
ب) نصب از جانب خلیفه پیشین (استخلاف )
ج) زور و غلبه (تغلّب)
الف )انتخاب اهل حل و عقد:
در نظام سیاسی اهل سنت عده ای از بزرگان و مشایخ چونان مجلس شورای امروز در بعضی کشورها، وظیفه تعیین و انتخاب خلیفه را به عهده داشته اند. اهل حل و عقد در فقه اهل سنت به «اهل الاختیار» مشهورند؛ کسانی که دارای سه شرط و معتبر هستند نخست عدالت با تمام شرایط و ویژگیهای که دارد. دوم دانش کافی که بدان وسیله شرایط خلیفه را درک کنند. سوم رای و تدبیر که موجب انتخاب فرد اصلح و شایسته ترین شخص برای مصالح مردم گردد.
ب) عهد و نصب از جانب خلیفه پیشین ( استخلاف )
به نظر اهل سنت انعقاد امامت همچنان که به انتخاب اهل حل و عقد صحیح است با تفویض امر ولایت از جانب خلیفه پیشین نیز صحیح خواهد بود. (انتخاب جناب عمر بن خطاب خلیفه دوم توسط خلیفه اول جناب ابوبکر)
ج) زور و غلبه:
زور و غلبه یکی دیگر از راههای انعقاد خلافت در اندیشه سنی است هرگاه امامی فوت کند و شخص دیگری بدون بیعت (اهل حل و عقد )و یا استخلاف و نصب از جانب خلیفه سابق و صرفا" با تکیه برزور و شوکت خود منصب امامت را به دست گیرد، خلافت برای او منعقد شده مشروع است.
رویه زور و غلبه توسط فقهای دوره میانه توجیه شرعی یافت؛ تحت این عنوان که اگرجامعه اي فاقد سلطان ومولا باشد عبادتشان مورد تامل وشك است (مقبول نيست ) و بايد هر چه سريعتر سلطاني يافته واز او اطاعت كنند. (من اشتدت و طأته وجبت طاعته: هر سلطانی که قدرت و حشمتش روز افزون شد اطاعتش واجب است) در همین رابطه غزالي معتقد است: فمن بايعه صاحب الشوكه فهو الامام :هركس كه فردصاحب زور و شوكت با او بيعت كند، امام مشروع خواهد بود.
شرایط خلیفه: چهار شرط برای اهل امامت: 1) داشتن نسبت قریشی 2)احراز تمام شرایطی که در قاضی شرط است، مثل آزادی، بلوغ، عقل، علم و عدالت 3) شایستگی اداره امور جنگ، سیاست و اجرای حدود اسلامی 4) برتری و افضل بودن در علم و دین.
علامتها و نشانه های خلیفه :
عبا- خاتم ( مهر تهیه شده در انگشتری)- عصا ( چوبدستی ) – خطبه- سکه و طراز (نوعی نشانه و آرم مخصوص بر روی لباسهای حکومتی)
انتهای خلافت خلیفه:
در خصوص اتمام و انقضای خلافت دیدگاههای قدیم و جدید تفاوت اساسی دارند. اندیشه جدید بیشتر به موقت بودن و قید زمان در خلافت تاکید دارند ولی نظریه های قدیم نوعاً خلافت را دائمی و مادام العمر می دانند. از دیدگاه ماوردی دو چیز موجب تغییر حال امام و خروج او از امامت می شود:
الف ) خدشه در عدالت خلیفه که موجب فاسق شدن او از دو راه تبعیت از شهوت و به وجود امدن شبهه در اعتقادات دینی او حاصل می شود.
ب) نقص در بدن و قوای خلیفه در حواس مثل زوال عقل و زوال بینایی ؛ نقص اعضای اصلی ؛ نقض تصرف در امور سیاسی و حکومتی به دو راه قهر وحجر
حجر : چند نفر از یاران و نزدیکان خلیفه بدون تظاهر به معصیت به گونه ای عمل کنند که خلیفه چندان اختیار نداشته باشد.
قهر: خلیفه گرفتار و اسیر دشمن قاهر باشد و قادر به خلاصی از اسارت نباشد.
اصول نظام سیاسی اهل سنت : اجماع و شورا و عدالت صحابه
اندیشه های سیاسی اهل سنت برای توضیح مشروعیت آنچه پس از رحلت حضرت رسول (ص) رخ داده است به دو اصل اساسی « اجماع » و « شورا» استناد می کنند. شورا در نظریه های جدید اهل سنت طرح می شود و اجماع مهمترین منبع مشروعیت نظام های سیا سی در نظریه های قدیم اهل سنت بود.
اجماع :
اهل سنت اجماع را مهمترین مستند برای مشروعیت نظام سیاسی خود بویژه خلافت راشدین می دا نند. قوی ترین مرتبه از اجماع همان اتفاق و اجماع صحابه است . زیرا صحابه نسل اول مسلمانان بودند که همراه رسول (ص) زندگی کرده و در جهاد و غیر با آن حضرت مشارکت نمودند.
اصل اجماع مستند مشروعیت خلافت است منظور از نقش اجماع در نظام سیاسی اهل سنت فقط اجماع بر شخص خلیفه نیست بلکه اجماع صحابه و مسلمانان بر وجوب تاسیس خلافت به عنوان یک نظام سیاسی نیز می باشد. اصل اجماع با توجه به مبنای اجتهاد سنی مستند به قرآن و سنت است است. منابع سه گانه اجماع در مذهب اهل سنت : قرآن، سنت پیامبر (ص) و مجلس صحابه
شورا :
تبادل آرا به منظور اتخاذ تصمیم درست در مسائل اساسی جامعه اسلامی است که حکم و نص شرعی در باره آنها وجود ندارد لفظ « امر» در آیه شورا ( و امرهم شوری بینهم)آشکارا نشان می دهد که بیشتر موارد شورا امور حکومتی و اقامه تصمیمات دولت در بین مومنان و اعضای جامعه اسلامی است .
عدالت صحابه :
نظریه عدالت صحابه از ارکان اصلی و پایه های ارزشی نظام سیاسی اهل سنت است و همین نظریه است که نظام خلافت را تنها نظام مشروع اسلامی مطرح نموده است.
ویژگیها و نتایج عدالت صحابه در نظام سیاسی اهل سنت :
الف) مرجعیت سیاسی ب) گذشته گرایی سیاسی
الف ) مرجعیت سیاسی صحابه :
موقعیت ویژه ای است که آنان را عهده دار شرح و تفسیر احکام و قواعد اسلامی - سیاسی می کند. احکامی که عیناً مراد و مقصود خداوند تلقی شود.
ب) گذشته گرایی سیاسی :
نظریه عدالت صحابه عمل صحابه را از موقعیت تاریخی – اجتماعی جدا و با لغو جنبه تاریخی فهم صحابه و بطور کلی هرگونه گفتار و کردار صحابه را همپایه قرآن و سنت،منبع استنباط احکام سیاسی نمود
پيامدهاي انديشه سیاسی اهل سنت در دوره میانه:
الف) اقتدار گرایی ب) شخص محوری پ) وحدت قوا ؛ولایت عام ت) الگوی امپراطوری
الف) اقتدار گرایی :
الف ) اقتدار گرایی:
وجه اقتداری یکی از ویژگیهای بارز نظام سیاسی سنتی در جهان اسلام بوده است . نظریه های قدیم نظام سیاسی نصوص دین را مورد استناد قرار می دهند . اندیشه های قدیم شیعه نیز ساختار اقتدار گرا و تا حدودی جبری است.
ب) شخص محوری :
شخص محوری و کردار فراقانونی حاکم، سابقه به قدمت آثار افلاطون دارد « قانون » هرگز نمی تواند مصالح زندگی اساسی را در شرایط و موارد خاص تامین می کنند . نظریه های قدیم اهل سنت، همواره به قدرت ولایت و اصالت می دادند و شرایط مثل عدالت، دانش و اجتهادرا از اوصاف مکمل قدرت می دانستند.
پ) وحدت قوا؛ ولایت عام:
ولایت خلیفه / امام و عدم تفکیک و تمایز بین امر دینی و امر سیاسی از مهمترین ویژگیهای نظام سیاسی در فرهنگ اسلامی است. دولت قدیم مسلمانان اولاً برای دو امر دینی و سیاسی تمایز و استقلال قائل نیست؛ ثانیاً قوای تشکیل دهنده دولت را از یکدیگر تفکیک نمی نماید تمایز و تفکیکهایی همچون تفکیک حکومت به سه قوه مستقل از یکدیگر را نمی پذیرفت.
ت) الگوی امپراطوری :
در مقایسه با نظریه های جدید و نیز الگوی دولت در غرب و نظریه های قدیم نظام سیاسی در جهان اسلام، بطور کلی با مفهوم «سرزمین» و «مرزهای سرزمینی و ملی» بیگانه بود . نظریه های قدیم نظام سیاسی بی آنکه مقیّد به جغرافیای خاص و مرزکشیهای سرزمینی باشند زندگی سیاسی را بر مبنای تقسیم انسانها به مومن و کافر و طبعاً تقسیم جهان به دارالسلام و دارالکفر سامان می دادند. تمدن سنتی مسلمان در فضای هندسی «شهر»یا «سرزمین» و مختصات جغرافیایی آن که مرکب از زمین و ساکنان آن باشد شکل نگرفت.
خصلت انديشه سياسي اهل سنت:
1)تقدم عمل بر نظريه: اول كاري انجام مي شد و سپس براي توجيه آن مباني نظري نوشته شد. لذا تا زماني كه صحابه زنده بودند نیازی به تئوري پردازي نداشتند.
2)اولويت امنيت بر عدالت: در مقام تعارض كسي كه امنيت را برقرار كند لازم الاطاعه و مشروع است که باعث رواج محافظه كاري در اندیشه سیاسی اهل سنت شد.(بيعت با حاکمان سفاک با اين توجیه كه او امنيت برقرار كرده )خصوصا در زمان بروز خطر اسماعيليه ایران و فاطمیون مصر اين تفكر رواج بيشتري پيدا كرد تا حكومت عباسي از مقبوليت نيفتاده و مسلمانان به سمت اسماعيليه گرايش پيدا نكنند.
3)مصلحت گرا: از آنجا كه از ابتدا پس از وفات پيامبر اكرم (ص) وارد سياست شدند عملا پيچيدگي ها را ديدند. ممكن است دستور ديني درباره امري نداشته باشيم، گاهي خلاف شرع و قانون هم هست.
جمع بندی فقه سیاسی اهل سنت در دوره میانه: (دوره عباسیان و عثمانی ها):
بر گرفته از "کتاب قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام" دکتر فیرحی: به جز چهار مذهب بزرگ و موجود, ديگر مذاهب فقهى دست خوش انقراض شده و به كلى از ميان رفتند. علت غلبه و گسترش اين مذاهب, سازگارى با مشرب خلفا و بعدا سلاطين, و حمايت دولت از آنان بود. بعنوان مثال, مذهب حنفى به وسيله اينكه خلفاى عباسى قضات را از بين آنان انتخاب مى كردند بر همه بلاد اسلامى غلبه يافت. و توجه سلاطين ايوبى به مذهب شافعى موجب رواج اين مذهب در مصر, و نيز استيلاى تركان سلجوقى بر بغداد موجب گسترش اين مذهب در عراق و ايران شد. عمده طريق استيلإ و استمرار مذاهب فقهى, نهاد قضاوت و شيخ الاسلامى بود كه اين دو نيز توسط خليفه يا سلطان تعيين و نصب مى شد.
به هر حال, در شرايطى كه حيات و دوام مذاهب فقهى وابسته به قدرت سياسى بود, تإملات فقه سياسى اهل سنت نيز, به ضرورت, سمت و سويى ويژه پيدا كرد كه توجيه اقتدار وجه غالب آن بود. ((فقه الخلافه)) به اين لحاظ كه با ساخت قدرت عجين شده است, با ديگر حوزه هاى فقه سنى تفاوت مهمى نيز دارد
فقه سياسى دوره ميانه, كمتر به الگوى اختيار و انتخاب خليفه توجه نمود و هر گز به سازو كارهاى كار بست شورى در زندگى سياسى نيانديشيد. بلكه به موازات تحول و گسترش دولت در سنت ايرانى, عمومابه دو شيوه ولايت عهدى و غلبه مسلحانه حاكم پرداخت. گفتمان سنى هر چند شرايطى براى خلافت وضع نمود و بطور بنيادى بر تبار قرشى حاكم در جامعه اسلامى تإكيد داشت, اما چنين تإكيدى, به اين لحاظ كه با منطق قدرت در دوره عباسى دچار تغاير شده بود, به حاشيه رفته و نظام سياسى مسلمانان سرانجام در راه همواره سلطنت تغلبيه فرو غلطيد.
فقه سياسى اهل سنت, با گسترش انديشه فوق كه بر حضور عريان و استيلايى قدرت تإكيد داشت, اقتدار و غلبه را پوشش جبرى و ماورإالطبيعى داد ولاجرم, مومنان را به اطاعت مطلق و بدون پرسش از حاكمان فرا خواند. ماوردى با استناد به روايتى از پيامبر(ص) كه از طريق ابو هريره نقل شده است, از آمدن حاكمان نيك و فاجر در تاريخ و آينده اسلام خبر مى دهد كه وظيفه شرعى مسلمانان اطاعت از هر دو دسته از آنان است
نتيجه قهرى اين كژتابى تصويب گرفتن و اسلامى خواندن چنان دانش سياسى و منظومه معرفتى است كه نه در ((منطق باز سازى شده)), بلكه در منطق عينى و واقعى خود, آميزه اى از نظام عرب تبار قبيله و نيز سلطنت ايرانى ( اندیشه ظل اللهی) است. بطور خلاصه, فقه سياسى اهل سنت با ارجاع و ارتقاى ساخت قدرت در دوره ميانه به سطح دانش شرعى, چنان مشروعيتى بر نظام اقتدارى ـ استبدادى داد كه بى آنكه سلاح و صلابتى داشته باشد, مدتها بر اذهان مومنان سايه افكند.
تمام تإملات فقه سياسى اهل سنت درباره امامت و زندگى سياسى را می توان در يك عبارت كوتاه خلاصه نمود و آن جمله كوتاه اين بود كه; هر كس زور و قدرتش بيشتر, اطاعتش واجب تر است.
(نکته: به خاطر تأثیر قویتر فقه سیاسی اهل سنت بر تاریخ مسلمان تمرکز بیشتر بر آراء آنان صورت خواهد گرفت تا شیعیان)
نظام سیاسی شیعه :
الف) ماهیت امام ب) هویت امام
«امامت » نمونه عالی دولت اسلامی از دیدگاه شیعیان است. شیعه در لغت به معنای یاری کننده،دوستدار و پیرو است ؛و در اصطلاح به پیروان یکی از مهمترین مذاهب اسلامی اطلاق میشود که به رغم اشتراک در اصول اعتقادی با اهل سنت در باره امامت و رهبری سیاسی با آنان اختلاف نظر دارند . شیعیان امامت را از ارکان اعتقادی و نه فروع فقهی اسلام می دانند و عقیده دارند که خداوند اهل بیت و امامان معصوم را برای اداره نظام سیاسی و هدایت جامعه اسلامی بعد از پیامبر برگزیده است.
الف) ماهیت امام :
نظام آرمانی شیعه نظامی است که رهبری آن را امام معصوم به عهده دارد . شیعه برای منصب امام جایگاه دینی به مراتب قویتر از اهل سنت قائل است. وظیفه امام جانشینی پیامبر (ص)، تبلیغ دین، هدایت معنوی بشر، قضاوت و اداره نظام سیاسی است امام در اندیشه شیعه منصب الهی است.
ب) هویت امام :
نظریه شیعه در باره امامت بر اساس وجود نص از جانب خداوند استوار است که پیامبر بیان کرده. شیعه امامان را «اوالامر» و اطاعت آنان واجب نموده است.
شرایط و اوصاف امام :
الف ) عصمت ب) ولایت ج) افضل بودن
الف) عصمت : منظور از عصمت محال بودن ارتکاب هرگونه گناهان و رذایل کوچک و بزرگ از طرف امام (ع) است. (آیه تطهیر)
ب) ولایت: مراد هدايت باطني و معنوي انسان هاست. لذا زمين هيچ گاه خالي از حجت خداوند – چه به صورت آشکار و چه در پس پرده غیبت- خالی نيست. امام به خاطر برخورداری از مقام عصمت قابلیت راهنمایی و هدایت مردم را در امر دین و دنیا دارد.
ج) افضل و اعلم بودن: امام همانند پیامبر واجب است که افضل مردمان در صفات مهمی چون شجاعت، بخشندگی، راستگویی، عدل، تدبیر، عقل، دانش، و اخلاق باشد.
ويژگي هاي انديشه سياسي شيعيان:
- عدالت طلبي يا عدالت خواهي
- آرمان گرايی
- تقدم نظر بر عمل
- تقيه
انديشه سياسي شيعيان به چند دوره قابل تقسیم است:
- دوره امامت
- از آغاز غيبت كبري تا ابتداي صفويان
- دوره دولت صفويه
- عصر مشروطه
- عصر انقلاب اسلامی و تأسیس جمهوری اسلامی
اندیشه سیاسی فارابي: آرمانشهر مدینه فاضله
گوشه گير و منزوي بود، فوق العاده تيز هوش تا جايي كه لقب معلم ثاني را گرفت.عده اي مي گويند او در نسبت فلسفه يونان فقط مقلد نبوده بلكه مولّد هم بوده اما سيد جواد طباطبايي او را مقلّد فلسفه يونان مي داند. متفكری ست ايده آليست و بيشتر درباره بايدها حرف مي زند تا واقعيتها.
تز مهم فارابی مدينه فاضله است. رئيس اولي كه فارابي براي مدينه فاضله در نظر مي گيرد یا خصوصيات نبي را دارد يا امام را؛ از همين جهت به انديشه سياسي شيعه نزديك مي شود. نبي با عقل فعال (= حضرت جبرائیل) ارتباط دارد.
سوال اساسي براي فارابی و سایر فيلسوفان اسلامي سعادت است - در حالي كه در فلسفه مدرن رفاه و آسايش بسيار مورد توجه است- و سعادت حاصل نمي شود مگر اينكه در جامعه فاضله زندگي كند چرا که انسان مدني بالطبع - سرشت اجتماعي- است. رئیس مدینه فاضله به خاطر اتصال با عقل فعال، داناي به سعادت انسان شده و شايسته هدايت جامعه به كمال واقعی انسان ميگردد .
انواع مدينه :
1- فاضله : سعادت حقيقي را ميشناسند و در پشت سر رئیس مدینه به آن سو ميروند .
2- غير فاضله : شامل سه نوع می باشد.
|
جاهليه (6 نوع) : حقيقت و سعادت را نميشناسند
فاسقه : خير و حقيقت را ميشناسند ولي عامل به آن نيستند .
ضاله : مردم داراي عقايد و اعمال باطل و فاسدند و رئيس هم گمراه است .
انواع شش گانه مدینه های جاهلیه:
1- ضروريه : اكتفا به ضروريات حيات
2- نزاله : هدف كسب ثروت است .
3- خست و شقوت : هدف لذت جويي و کامیابی شهوانی است .
4- الكراميه : هدف كسب كرامت و افتخار است .
5- تغلبيه : مردم ستايشگر زور و استفاده از آن هستند.
6- جماعيه يا احرار : هدف آزادي است و مانعي براي كسي نبايد باشد .
فلسفه سياسي در اسلام با فارابي شروع شد و پس از فارابي حرف جديدي در فلسفه سیاسی مسلمانان زده نشد و اندیشه سیاسی عمدتاً در قالب شريعت نامه نويسي و يا سياست نامه ادامه حیات داد. در همین رابطه می توان به تداوم بینش افلاطونی ارسطویی بین سایر فلاسفه مسلمان همچون ابن رشد اشاره نمود که وی مانند فلاسفه يونان انسان را مدني الطبع ميداند و با تأکید بر نقش عقل، كمال را عقلاني توصيف ميكند و تحت تأثير جمهور افلاطون نظام جمهوري را نظام برتر ميداند و شيوخ را (فلاسفه و حكما) براي اين نظام مناسب ميداند. وي متأثر از افلاطون عدالت را در صدر مينشاند و ذكر ميكند كه عدل ثمره معرفت حقيقي است و اين معرفت در دسترس فلاسفه قرار دارد .
امام محمد غزالي: سلفی گرا ی صوفی مشرب
الف) نكاتي درمورد غزالي ب) برجستگيهاي فكري غزالي
الف) نكاتي در مورد غزالي
1- سيطره و تبحر گسترده و عميق در علوم آن دوران (فقه، كلام، فلسفه و تصوف)
2- رشد و ارتقاء و منزلت فراگير اجتماعي وي و پشت پا زدن وي به همه اينها (سفر به شام، بيتالمقدس، مكه و عهد در خانه خدا: حاضر نشدن نزد هيچ سلطاني و مجادله ننمودن در مباحث مباحث فقهي و كلامي
3- معرفي كتاب احياء علوم الدين
در صدد زنده كردن علوم دين بود و آنها را به صراط صواب نخست باز آورد و داد باطن شريعت را از ظاهر آن بستاند و توجه خواص را از فقه و كلام و غور در غوامض آن علوم به سير فني الانفس (و نه في الافاق : فقه و كلام) ستردن رذايل و تطهير باطن و علم طريق آخرت متوجه سازد . از نظر غزالي عدهاي دين را در فقه خلاصه كردهاند كه از نظر غزالي فقه چيزي جز نيست جز فتاواي قضايي و جدل و مناظره براي كوفتن خصم
تز مهم غزالي در مورد فقه و ايدههاي وي در مورد فقيهان : فقه علمي است دنيوي نه دینی
دو استدلال وي درمورد دنيایي دانستن فقه: (البته استدلالهای بیشتری عرضه شده است)
استدلال اول: 1- بشر موجودي است اجتماعي؛ لذا ضرورت تقسيم و تنوع مشاغل .... که منجر به تضاد و تزاحم می شود (البته این تضاد لازمه حيات دنيوي و اجتماعيست و گریزی از آن وجود ندارد) و ضرورت رفع تضادهای دنیوی با توجه به علم حقوق شرعي = فقه) (نتیجه اینکه فقه علمي است دنيوي) از نظر غزالي انسان اگر تنها باشد و يا فرضاً صوفی باشد نياز چنداني به فقه ندارد .
استدلال دوم : اعمال انسان به دو قسمت تقسيم ميگردند :
1- اعمال جوارح (علم ظاهر): عادات - عبادات
2- اعمال جوانح: قلوب: مهلكات (مذموم) – منجيات (ممدوح)
فقه به ظاهر اعمال حکم می کند و معطوف به اعضاء و جوارح ماست. نجات و شفای قلب کار علم فقه و فقه دان نیست.
در مجموع كتاب احياء از چهار بخش عادات عبادات، مهلكات و منجيات تشكيل شده است و هر بخش شامل ده قسمت است (كوچك ترين بخش عبادات وبزرگترين آنها منجيات است) جالب است كه چنین باب بندی از کتاب تحت تأثیر نگرش وي به فقه و تصوف می باشد.
اشکالات دیگر وی به فقه و فقیهان:
1-بسنده كردن به ظاهر دين و دين ظاهري و لذا غفلت از امور باطني (زمينه سازي براي تجويز حيل شرعيه)
2- خلاصه كردن همه دين به فقه اصغر (مناسك) جامعه فقهي
3- بحث مبسوط پيرامون حيل شرعيه: زكات، رباء، طلاق زنان و...
4- رشد رذائلي همچون مجادله (كه ريشه در تكبر، نخوت و غرور فقيهانه دارد) در جدال و منازعه اگر شکست بخورد دچار حسد و کینه و اگر فتح و ظفر یابد دچار غرور و نخوت می شود.
غزالی می گوید صحابه کی اینقدر درباره نجاسات و آداب نماز حرف می زدند؟ علی رغم فقدان چنین وسواسهای فقهی آنها در دیانت از همه قویتر بودند؟ پس خضوع و خشوع از راه فقه حاصل نمی شود. همچنین وی می گوید عمل به دستورات فقهی می تواند عادت شود که دیگر ارزشی ندارد و توجه بیش ازحد به فقه باعث ظاهر گرا شدن و غفلت از امور باطنی و قلبی می شود. غزالی می گوید چرا بحث حیل شرعیه در فقه مطرح می شود؟ چون علم دنیوی و ظاهری است در حالیکه در امور باطنی صحبت از حیله های شرعی راهی ندارد. گر چه غزالي ويژگيهاي مثبت براي فقه همچون انتظام امور جامعه از لحاظ ديني و تسهيل كار پارسايان ذكر ميكند .
انتقادات غزالي به فلسفه وكلام:
كلام : فاسدي است براي دفع فاسد ديگر. متكلمان، در رأي غزالي همچون پاسبانند كه اگر دزدان نباشند به پاسبانان هم حاجت نميافتد. تنها سود علم كلام، حراست از عقائد حق با انواع مجادلات ولي در هر شهري يك متكلم كافي است
آسيبها :
1- علم كلام كشف حقيقت نميكند (كشف حقيقت كار دل است نه ذهن بايد وجدان كرد (پيدا كرد) نه كه بفهميم از جنس وصال است نه ادراك . (يقين ندارد)
2- يا وادي شك است و يا بدعت؛ كه هر دو برای دين مضر است.
3- چون كلام را درحقيقت رقيق شده فلسفه مي داند لذا در نهايت آنرا مانند فلسفه نقد ميكند.
علم کلام کشف حقیقت نمی کند، کشف حقیقت کار دل است نه ذهن، حقیقت را باید وجدانی کرد نه اینکه فهمید. به عقیده غزالی محصول عقل فلسفی شک وتردید است و کمیاب ترین کالا در بین فلاسفه، یقین است، عقل وادی شک و حیرت است در حالی که در ساحت دل، یقین و جزم داریم. در حالیکه از نظر غزالی دین قوه درک بشر قلب است نه عقل. در هر شهر یک متکلم کفایت می کند که اگر برای کسی شبهه ای ایجاد شد رفع کند و اگر شبهه ای مطرح نشود نیاز به علم کلام نداریم. ضمناً اطراف پیامبر را متکلمین نگرفته بودند و خطاب قرآن به ناس (مردم) است نه متکلمین.
کاری که فلسفه می کنند مانند کار شیطان است. چون برای تمرد از فرمان خدا، استدلال و قیاس کرد و خدا بلافاصله او را راند. حوزه دین حوزه تقلید و پذیرش و تسلیم است. مشكل فيلسوفان این است که ميخواهند با فلسفه يوناني به استقبال و تحليل حكمت ايمانيان بروند. حكم به كفر و زندقه بودن فلاسفه ای همچون بوعلي سينا می دهد. غزالی علوم دینی ای را موجه می داند که از جنس علم باطنی(شهودی ) باشند. لذا بر تصوف ذكر خانقاه، تأكيد زيادي ميورزد و زهد عجيبي را نشان ميدهد (در لباس و خوراك و...)
دفاعیات غزالی از زندگی زاهدانه
درباره زهد و توکل وسواسهای عجیبی دارد و به قول شهید مطهری(در کتاب انسان و سرنوشت) عقاید بسیاری از مردم این گونه است. اینکه من در بیابان در چاه بیفتم و صدا بزنم کسی بیاد کمکم کند خلاف توکل است باید فقط به خدا توکل کرد که خدا به دل کسی بیندازد و بیاید و مرا از چاه درآورد. کمک خواستن از دیگری بی اعتقادی به قضا و قدر الاهی است. انسان نباید بیش از سه وعده غذا بیشتر داشته باشد، نباید بیش از یک جامه داشته باشد که اگر نیاز به شستشو داشت باید در خانه بماند تا لباسش خشک شود. این برداشت از توکل به قول شهید مطهری انسان را ضعیف و حقیر و ناتوان(مومنان هر چقدر ضعیف و بی خاصیت تر، متدین تر) بار می آورد.
تئوری غفلت غزالی:
استن اين عالم غفلت است هشياري مر مردمان را آفت است .
داستان مرد بنی اسرائیلی که زبان حیوانات را فرا گرفت. دنیا و معیشت دنیا مانند مسابقه فوتبال ست و همه سرگرم این مسابقه هستند و اگر کسی از پایان انتخابهای شغلی، معیشتی و اجتماعی اش خبر دار باشد تن به بسیاری از مشقات، حرصها و تکاثرها نخواهد داد. اساس زندگی دنیا بر غفلت است و قوام زندگی دنیوی غافلانه ست نه هشیارانه. بقاء تداوم، توسعه و پيشرفت دنيا مرهون همين غفلت است . مرگ ما را تكان ميدهد و به هوش می آورد. تز جالب غزالي در مورد اينكه همه نبايد زاهد باشند و گرنه جامعه انسانها گرفتار فساد، قحطي و هلاك انسانها خواهد شد.
اندیشه سیاسی غزالی:
غزالي در دوراني مي زيست كه حكومتها از راه غصب حياتشان ادامه مي یافت لذا وي مي گفت هر آن كسي كه دارنده قدرت نظامي باوي بيعت كند او خليفه است. حمایت از خلیفه سنی بغداد در برابر شیعیان هفت امامی و مسیحیان صلیبی
اندیشه های سیاسی غزالی توجیه خلفای عباسی بود در برابر فاطمیون مصر و ترکان سلجوقی و یعقوب لیث در سیستان؛ و عقیده داشت اگر خلیفه ظالم بود اطاعت او واجب است و اگر یک قریشی با شمشیر توانست غلبه یابد اطاعت او واجب است. در زمان قبل از غزالی و هم زمان با او نهادهای وزارت، سلطنت و خلافت شکل گرفت. بخاطر سابقه تمدنی و کاردانی شان وزارت معمولا در دست ایرانیان بود و سلطنت در دست ترکان آسیای میانه بود. از قرن 3 تا 1300 حکومتهای ایران همه ترک بودند.
یعقوب لیث در سیستان حکومت عیاران (صفاریان) را پدید آورد و از خلیفه بغداد تبعیت نمی کرد. در جامعه سنتی آن زمان برای مردم بسیار مهم بود که امیر به خلیفه قریشی بغداد منتسب باشد. یعقوب لیث دید که شایعه پشت سرش زیاد رواج دارد شمشیرش را نشان داد و گفت که روی کار آمدن خلیفه با این بوده من هم با همین شمشیر روی کار آمدم پس نیازی به تایید خلیفه بغداد ندارم.خلفا می خواستند ترکها را در کنترل خود نگه دارند. خلافت نیازمند اقتدار و سلاطین ترک نیازمند مشروعیت بودند بنابراین به نام خلیفه خطبه می خواندند و سکه ضرب می کردند و صله ای می فرستادند و خلیفه هم نامه ای نوشت و آنها را تایید می کرد. افکار غزالی در باب شرایط خلیفه در این شرایط شکل گرفت.
اندیشه و منش سیاسی خواجه نظام الملک طوسی: نمونه برجسته سیاست نامه نویسی در جهان اسلام
برگرفته از کتاب "قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام" دکتر فیرحی: نظام الملك (408ـ 485ه'.) در مدت سى سال وزارت خود در دستگاه آلپ ارسلان (455ـ 465ه'.) و, نيز, پسرش ملك شاه (465ـ 485ه'.) كه هر دو از پادشاهان بزرگ سلسله سلجوقى بودند, سررشته كليه امور سياسى و مذهبى را بر عهده داشت. اين وزير نامدار ايرانى, با تإسيس سلسله اى از مدارس نظاميه بزرگترين نهضت فرهنگى را در تاريخ اهل سنت, و بمنظور گسترش فقه شافعى و كلام اشعرى, آغاز نمود. هدف عمده نظاميه ها, دفاع و توسعه سياست سنى, (اعم از خلافت عباسى و سلطنت سلجوقى) در مقابل نهضت نامرئى شيعه و بويژه اسماعيليان مصر بود. از اين رو, تمام مساعى خواجه استخدام قلم و عالمان نظاميه ها, بمنظور اقدامى متقابل در مقابل جامع شيعى الازهر بود. نورالله كسائى در توضيح سياست آموزشى و تبليغاتى خواجه مى نويسد:
خواجه به خاطر تعصب شديد مذهبى و اعتقاد خاصى كه به خلفاى سنى مذهب عباسى داشت, مصمم گرديد دارالخلافه بغداد را به عنوان يكى از بزرگترين مركز تبادل آرإ و عقايد مذهبى و حاكم بر جميع شئون اجتماعى مسلمانان در آورد. از اين رو كوشيد كه با صرف مبالغ زياد در بناى اين مدرسه[ نظاميه بغداد] و انتخاب استادان دانسمند و بنام و تعيين راتبه و مستمرى براى مدرسان و طلاب و ديگر برنامه هاى ابداعى, نظاميه بغداد را به صورت يكى از بزرگترين پايگاههاى مذهبى و تبليغاتى شرق اسلام در آورد تا بدين وسيله بتواند با تبليغات شديد و موثر اسماعيليه كه با سرعتى شگفت آور از سوى جامع الازهر قاهره, مركز خلفاى فاطمى, خلافت عباسى و مذاهب اهل سنت را تهديد مى نمود, به مبارزه بر خيزد. از اين جهت در اعمال همه امكانات مادى و نفوذ سياسى خويش در راه اعتلاى اين مدرسه كوشش فراوان نمود و تا حدودى نيز در اين راه توفيق حاصل كرد, زيرا نظاميه بغداد در اسرع وقت به صورت يكى از دار العلم هاى بزرگ اسلامى در آمد و توجه طالبان علم را از اقصى نقاط اسلامى به سوى خود جلب نمود.
م