<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://andishehha.loxblog.com</title>
<link>https://andishehha.loxblog.com</link>
<description>اندیشه های سیاسی عارفان و بزرگان و دانشمندان  در اسلام از ابتدا تا کنون</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>شناخت خدا</title>
<link>https://andishehha.loxblog.com/شناخت-خدا</link>
<guid>https://andishehha.loxblog.com/شناخت-خدا</guid>

<description><![CDATA[

راههای شناخت خدا
                                                  
برای این که بتونیم یک موجود و یا یک چیز را بشناسیم . راه های گوناگونی برای شناخت آن وجود داره . اگر راه رو درست تشخیص بدیم انتخاب مون نیز درست از آب در میاد . 
به نظر شما یکی از راه های شناخت خدا چه چیز می تونه باشه ؟ آری درست تشخیص دادید. آن چیزی که حدس زدید. درست بود . راه فطرت . 
این راه و روش یکی از راه هایی است که تمامی دانشمندان و متفکران برای شناختن خداوند متعال ، آن رو مورد توجه قرار دادن . و پیامبران خدا نیز این راه رو برای شناخت خداوند به پیروان خود سفارش کردن .&nbsp; &nbsp;
مقصود مان از راه فطرت این است که شعور و کشش درونی مان ، ما را به خداوند متعال رهبری می کنه ، و ما بدون هیچ دلیلی خدا خواه و خداجوی می شیم . و حس خداخواهی در درون مان به صورت یک امر غریزی و فطری وجود داره .
حس خداجوئى مانند سایر احساسات درونى ، بدون آموزش در درون مان پیدا مى &rlm;شه ، همانطور كه افراد انسان در مواقع مخصوص از عمر خود به یك سری از اموری مانند مقام و ثروت و پول متوجه می گردن، و توجه به این امور بطور ناخودآگاه و بدون تعلیم و آموزش كسى، در درون انسان پدید میآن ، حس خداجویی نیز این گونه است . حس خداجوئى در انسان وجود داره بدون اینكه نیاز به تعلیم و یاد گرفتن داشته باشه . توجه کردن به خدا در انسان ، بدون تعلیم و آموزش ، نشانه فطرى بودن آن است . 
اگر ما مى &rlm;گیم كه احساس فطرى مان نیازمند تعلیم و آموزش نیس ، منظورمون اینه كه در پیدایش آن مربى و معلم دخالت نداره ، ولى در عین حال باید قبول کنیم كه استفاده صحیح از اون ، بدون مراقبت معلمان و مربیان آگاه صورت نمى&rlm; گیره. به هر حال راه فطرت یکی از بهترین راه خداشناسیه و ما می تونیم با استفاده صحیح از آن راه خداوند عالم هستی رو به خوبی بشناسیم و به قدرت و حکمت او پی ببریم .
   
&nbsp;
خداوند متعال می فرماید : 
فاقم وجهك للدین حنیفا فطرة الله التى فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلك الدین القیم و لكن اكثر الناس لا یعلمون 
&laquo; به آئین راست خدا روآور آئینى كه خدا آفرینش انسان را بر روى آن نهاد ، خلقت خدا تغییرپذیر نیست. 
شخصی نزد امام صادق علیه السلام آمد و درباره وجود خداوند پرسش نمود. امام صادق علیه السلام از او پرسید: &laquo; ای بندۀ خدا! آیا تاکنون سوار بر کشتی شده &shy;ای؟ 
&nbsp;مرد پاسخ داد:&nbsp; آری .
امام علیه السلام دوباره پرسید : آیا تا به حال اتفاق افتاده که کشتی بشکند؛ به گونه &shy;ای که گرفتار امواج خروشان دریا بشوی و در آن نزدیکی نه کشتی دیگری باشد که تو را نجات دهد و نه شناگر توانایی که تو را برهاند و امید نجات کاملاً در تو از بین رفته باشد؟
آن مرد پاسخ داد : آری ، چنین اتفاقی برایم روی داده است.
&nbsp;امام علیه السلام فرمود: در آن لحظه خطرناک ، آیا دلت به حقیقتی متوجه نشد که بتواند تو را از آن ورطه هولناک نجات بخشد؟
آن مرد پاسخ گفت: &laquo;بلی&raquo;.
&nbsp;امام علیه السلام&nbsp; فرمود: همان چیز، حقیقت خدای توانا است و آن&rlm; جا که نجات&shy; دهنده&shy; ای نیست، و خداوند تنها نجات&shy; دهنده به نظر می &rlm;آید و پناه بی&rlm; پناهان اوست &raquo; 
&nbsp;
خدا از راه های گوناگون و متفاوت قابل شناخت و اثبات است. راه هایی که بعضی بسیار ساده و در خور فهم عموم است و بعضی در حدّ متوسط و بعضی بسیار دشوار و پیچیده اند. براهین خداشناسی به سه طریق برهان فطرت و برهان نظم و برهان علیت تقسیم شده اند.
راه فطرت مطمئن ترین راهی است که هر انسان بی غرضی را مستقیماً به سوی معبود رهنمون می کند.
راه فطرت به چند دلیل بهترین راه خدا شناسی است:
1ـ این راه به مقدمات فنی و پیچیده نیازی ندارد و نیز با ساده ترین بیان، می توان آن را مطرح کرد، علاوه بر این، برای همه مردم و در همه سطوح قابل فهم و درک است.
2ـ این راه مستقیماً به سوی خدای دانا و توانا رهنمون می کند.
3ـ اگر این راه با تأمّل و تفکّر همراه شود، حالت عرفانی و شناخت خاصی نسبت به معبود پیدا می شود.
به همین جهت است که اولیای الهی و رهبران دینی برای شناساندن خدا از این راه استفاده کرده و همگان را به پیمودن آن دعوت کرده اند.
شخصی خدمت امام صادق(ع) عرض کرد: خدا را به من آن چنان معرفی کن که گویی او را می بینم،&zwnj;حضرت از او سؤال کرد: آیا هیچ وقت از راه دریا مسافرت کرده&zwnj;ای؟ (گویا حضرت توجه داشتند به این که قضیّه برای او اتفاق افتاده است) گفت: آری. گفتند: اتفاق افتاده است که کشتی در دریا بشکند؟ گفت: بلی، اتفاقاً در سفری چنین قضیّه ای واقع شد. گفتند: به جایی رسیدی که امیدت از همه چیز قطع شود و خود را مُشرف به مرگ ببینی؟ گفت: بلی چنین شد. گفتند: در آن حال امیدی به نجات داشتی؟ گفت: آری. گفتند: در آن جا که وسیله ای برای نجات تو وجود نداشت، برای چه کسی امیدوار بودی؟
آن شخص متوجه شد که در آن حال گویا دل او با کسی ارتباط داشته، در حدّی که گویی او را می دیده است. این همان حالتی است که گفتیم گاهی به اضطرار توجه انسان از همه قطع می شود و آن حالت به انسان روی می دهد که رابطه قلبی خود با خدا را در می یابد.(1)
راه دیگر، برهان علیت است. به این نحو که:
هیچ یک از موجودات وجودشان از خودشان نیست،&zwnj;چون اگر وجودشان ذاتی بود،&zwnj;دستخوش تغییر و نابودی نیم شدند، از همین جا می فهمیم که وجودشان را دیگری داده و آن دیگری خدا است.
این برهان تمام عیار و در عین حال همه کس فهم است.
هر چیزی که بتوان آن را &quot;موجود&quot; دانست،&zwnj; از دو حال خارج نخواهد بود: یا وجود برای آن ضرورت دارد و خود به خود موجود و به اصطلاح &quot;واجب الوجود&quot; است و یا وجودش ضرورت ندارد و مرهون موجود دیگری است و بر اصطلاح &quot;ممکن الوجود&quot; می باشد. بدیهی استکه اگر تحقق چیزی محال باشد، هرگز وجود نخواهد یافت و هیچ گاه نمی توان آن را موجود دانست. پس هر موجودی یا واجب الوجود است و یا ممکن الوجود با دقت در مفهوم &quot;ممکن الوجود&quot; روشن می شود که هر چیزی مصداق این مفهوم باشد، معلول و نیازمند به علت خواهد بود، زیرا اگر موجودی خود به خود وجود نداشته باشد، ناچار به وسیله موجود دیگری به وجود آمده است. چنان که هر وصفی که بالذات نباشد. ثبوت آن بالغیر خواهد بود و مفاد قانون علیّت هم همین است که هر موجود وابسته و ممکن الوجودی نیازمند به علت است، نه این که هر موجودی نیاز به علت دارد تا گفته شود: پس خدا هم احتیاج به علت دارد، یا گفته شود: اعتقاد به خدای بی علت، نقض قانون علیت است.
از سوی دیگر اگر هر موجودی ممکن الوجود و نیازمند به علت باشد، هیچ گاه موجودی تحقق نخواهد یافت و چنین فرضی نظیر آن است که هر یک از افراد یک گروه، اقدام خود را مشروط به شروع دیگری کند که در این صورت هیچ اقدامی انجام نخواهد گرفت.
پس وجود موجودات خارجی، دلیل آن است که واجب الوجودی موجود است.
برهان یا قانون نظم:
یکی از راه هایی که انسان می تواند خدا را بشناسد و به عظمتش اعتراف کند، قانون نظم در جهان هستی است. همه می دانیم که اگر انسان حتی در کارهای روزمّره و ساده زندگی،&zwnj; نظم را سرلوحه کار خود قرار ندهد، هرگز به هدف نخواهد رسید و زندگیش دچار هرج و مرج عجیبی خواهد شد. اما جهان هستی با تمام وسعتش که از حدّ و اندازه و تصور ما به دور است، چگونه می تواند بدون آن که ناظمی قدرتمند داشته باشد، به حیات خود ادامه دهد؟! در همین کره خاکی که زیستگاه بشر است، تمام امور روی حساب و دقت نباشد است. روز شب می شود، شب روز، آفتاب از مشرق طلوع می کند و در مغرب فرو می رود. فصل های چهارگانه به ترتیب و بدون کم و کاست می آیند و می روند. بدنی که انسان دارد،&zwnj; ترکیب از آفرینشی به بهترین شکل است. هر نظمی نشانگر ناظم و دارای علم و ادراک است که آفریننده آن است.
امام صادق(ع) می فرماید: &quot;شگفت از آفریده و مخلوقی که فکر کند خدا از بندگانش پنهان است، در حالی که آثار آفرینش را در وجود خود با ترکیبی که عقلش را مبهوت و انکارش را باطل می کند می بیند. قسم به جانم! اگر منکران در نظام عظیم خلقت فکر می کردند... قطعاً آن&zwnj;ها را با دلائلی قانع کننده به آفریدگار جهان راهنمایی می نمود&quot;.(3)
آیات قرآن نیز می توان به براهینی برای شناخت خدا و اثبات وجود او دست یافت مثلاً این که: آیا بدون علت آفریده شده اند یا خودشان، خود را آفریده اند.
هیچ کدام از این رو فرض نمی تواند صحیح باشد. بنابراین،&zwnj; این آیه می تواند اشاره به برهان علیت باشد.
راه هاي شناخت خدا 
   
براهین و راه&zwnj; های اثبات وجود خدا بسیار زیادند تا جایی که میرزا مهدی آشتیانی نقل می&zwnj;کند فخر رازی تعداد این براهین را به هزار برهان رسانده است.
در یک دسته&zwnj;بندی کلی شهید مطهری [2]این براهین را به سه قسم تقسیم کرده است:1- براهین فطرت یا براهین انفسی (راه دل و حسّ خداجویی(
در این راه، انسان به وسیله شهود بی&zwnj;واسطه، خدا را درک می&zwnj;کند و در واقع، وجود خدا برای انسان بدیهی است. فطرت خداجویی و خداشناسی و خداپرستی در عمق وجود انسان قرار دارد و آیاتی از قرآن بر این حقیقت دلالت دارند. از جمله:

&laquo; فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا &raquo; (روم/
&quot;روی خود را به سوی دین پاک خدای بازگردان، همان فطرت خداپرستی که خداوند همه انسان&zwnj;ها را بر آن آفریده است.&quot;
نام &quot;راه&quot; شاید نسبت به &quot;برهان&quot; بر این طریقه ترجیح داشته باشد. زیرا راه فطرت، برهان فلسفی نیست. البته می&zwnj;توانیم به وسیله براهین فلسفی وجود فطرت را در انسان اثبات کنیم.

2- براهین خداشناسی از راه آثار یا خلقت خدا
این نوع برهان، از راه&zwnj;های گوناگونی قابل تقریر است. برخی از این تقریرها عبارتند از:
الف) از طریق حدوث عالم و مخلوقات
ب) از طریق وجود نظم و تشکیلات فوق&zwnj;العاده جهان خلقت
ج) از طریق توجه به غایات و اهداف موجودات
در این نوع براهین، نوعی استدلال وجود دارد که خدا را به وسیله آیات و نشانه&zwnj;ها، اثبات می&zwnj;کند. در حقیقت همان آیات و نشانه&zwnj;ها واسطه اثبات وجود خدا قرار می&zwnj;گیرند.
&nbsp;
3- براهین فلسفی خداشناسی
این راه عقلی و فلسفی محض و از طریق وجود و موجود به طور کلی طی می&zwnj;شود. در این راه هم اگر چه نوعی استدلال وجود دارد و خدا با واسطه اثبات می&zwnj;شود لکن آنچه واسطه قرار می&zwnj;گیرد آیات و نشانه&zwnj;ها نیستند (چنان&zwnj;که در براهین نوع دوم بود) بلکه واسطه&zwnj;ها، یک سلسله اصول عقلی (بدیهی یا نظری) هستند
براهین فلسفی نیز خود به دو دسته تقسیم می&zwnj;شوند:
1- براهینی که از طریق غیر خدا، وجود خدا را اثبات می&zwnj;کنند مانند براهینی که تکیه بر ابطال دور و تسلسل دارند.
2- براهینی که از طریق غیرخدا وجود خدا را اثبات نمی&zwnj;کنند بلکه با تکیه بر اصل هستی خدا را اثبات می&zwnj;کنند که از آنها به &quot;براهین صدیقین&quot; یاد می&zwnj;شود
اگر بخواهیم تقسیم فوق&zwnj; را به نحو حصر عقلی بیان کنیم به گونه&zwnj;ای که شامل همه انواع براهین از جمله براهین وجود نیز شود چنین می&zwnj;گوئیم:
براهین اثبات وجود خدا به دو دسته تقسیم می&zwnj;شوند:
1- براهینی که مستقیماً به وجود خدا نمی&zwnj;پردازند بلکه به اثبات وجود فطرت خدا&zwnj;جویی می&zwnj;پردازند و این نکته را متذکر می&zwnj;شوند كه خدا از استدلال بی&zwnj;نیاز است. (براهین فطري(
2- براهینی که مستقیماً به اثبات وجود خدا می&zwnj;پردازند که این نوع براهين خود به دو قسم تقسیم می&zwnj;شوند:
1. براهيني كه از صرف تعريف و مفهوم خدا، وجود خدا را اثبات مي&shy;كنند و براي اثبات وجود خدا بر هیچ شی&zwnj; در خارج تکیه نمی&zwnj;کنند. (براهین وجودی(
2. براهینی که بر وجود شیء یا اشیائی در خارج از ذهن تکیه می&zwnj;کنند و با وجود آن خدا را اثبات می&zwnj;کنند که خود دو دسته&zwnj;اند:
الف) براهینی که خدا را با تکیه بر وجود چیزی غیر از وجود خدا، اثبات می&zwnj;کنند به طوری که اگر آن شیء انکار شود براهین قادر به اثبات وجود خدا نیستند مانند براهین حدوث و امکان یا براهینی که به واسطه بطلان دور و تسلسل، وجود خدا را اثبات می&zwnj;کنند.
ب) براهینی که وجود خدا را اثبات می&zwnj;کنند اما نه با تکیه بر وجود غیر او بلکه فقط با تکیه بر اصل واقعیت وجود خدا را اثبات می&zwnj;کنند. به طوری که اگر همه چیز (غیر از اصل هستی و واقعیت ) انکار شود باز هم وجود خدا اثبات می&zwnj;شود که این دسته را &quot;براهین صدیقین&quot; می&zwnj;نامند.
برخي از محققين براهين وجودي را &laquo; مفهوم محور&raquo; مي&rlm;نامند. براهيني که تکيه بر وجودي غير از خدا و غير از اصل هستي تکيه مي&rlm;کنند را براهين &laquo;مخلوق محور&raquo; و براهيني که با تکيه بر اصل هستي (و نه موجودي خاصّ) وجود خدا را اثبات مي&rlm;کنند براهين &laquo;موجود محور&raquo; مي&rlm;نامند.1 راز اين نام گذاري هم معلوم است که، براهين وجودي مبتني بر مفهوم هستند، براهيني که تکيه بر وجودي غير از اصل هستي مي&rlm;کنند، تکيه بر مخلوق خاصّي مي&rlm;کنند، حال آن مخلوق يا ممکن بالذّات است مانند براهين وجوب و امکان، براهين غايت شناختي، براهين حرکت و امثال آن و يا متکی بر دور وجودي، تسلسل وجودي و امثال آن مي&rlm;باشد. نکته&shy;اي که در اين قسم برهان وجود دارد اين است که اگر آن مخلوقي که حد وسط برهان قرار گرفته شود انکار شود ديگر آن برهان قادر نخواهد بود وجود خدا را اثبات کند و اين همان تفاوت اساسي اين قسم از براهين اثبات وجود خدا با براهين صدّيقين است که در براهين صدّيقين، &laquo;اصل هستي&raquo; يعني همان که مرز بين فلسفه و سفسطه بود و بديهي است، حدّ وسط برهان قرار مي&rlm;گيرد، حتی اگر همه مخلوقات هم انکار شوند هيچ اشکالي به برهان صدّيقين وارد نمي&rlm;شود. تنها اگر کسي اصل هستي را انکار کند در آن صورت فقط بايد او را بر اين امر بديهي آگاه کرد؛ زيرا &laquo;اصل هستي&raquo; حتي با تحقق پيدا کردن يک موجود، تحقق پيدا مي&rlm;کند. 
از جمله طرفداران براهین دسته نخست (براهين فطرت) می&shy;توان علامه طباطبایی (در بين متفکّران مسلمان) و الوین پلنتینجا (از ايمان گرايان مغرب زمین&nbsp; را نام برد. 
بلکه مي&rlm;توان گفت برهان صدّيقين علامه طباطبائي دليل اثبات واجب نيست بلکه خود دليل بي نيازي واجب به اثبات است. چنان که ايشان حتي آياتي از قرآن که به نحوي بر اثبات وجود واجب تکيه مي&rlm;کند را به گونه&shy;اي تفسير کرده است که در آن آيات هم، وجود خداوند مفروض گرفته شده است، نه اينکه آيات قرآن به اثبات وجود خداوند بپردازند.3
به طور خلاصه راه هاي پيش روي بشر براي خداشناسي سه قسم است :
   الف ) راه دل يا فطرت ؛ يعني هر انساني به مقتضاي خلقت و ساختمان اصلي روح خود خدا را مي شناسد بدون اين كه نيازمند به اكتساب و تحصيل علوم مقدماتي داشته باشد .ناگفته نماند كه منظور از فطرت ، فطرت عقل نيست بلكه مقصودفطرت دل است . عرفا از آنجا كه به نيروي عشق فطري ايمان و عقيده دارند در تقويت اين نيرو مي كوشند .ما اگر بخواهيم بدانيم آيا چنين احساسي در آدمي هست يا خير؟ دو راه در پيش داريم :
1- خودمان شخصاً و عملاً دست به آزمايش در وجود خود و ديگران بزنيم.
2- ]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:26:46 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>جزوه درسی دکتر بوژمهرانی ، مبانی علم سیاست 3 با ادامه مطلب</title>
<link>https://andishehha.loxblog.com/جزوه-درسی-دکتر-بوژمهرانی--مبانی-علم-سیاست-3-با-ادامه-مطلب</link>
<guid>https://andishehha.loxblog.com/جزوه-درسی-دکتر-بوژمهرانی--مبانی-علم-سیاست-3-با-ادامه-مطلب</guid>

<description><![CDATA[

سوسياليسم صنفي : از انتقال مالكيت وسايل توليد به دولت و واگذاري مديريت كارخانه&zwnj;ها به اتحاديه&zwnj;ها و اصناف كارگري حمايت مي&zwnj;كند. 
سوسياليسم اصلاح&zwnj;طلب فابين : به گرايش اصلاح&zwnj;طلبي تدريجي و سياست صبر و انتظار اشاره دارد. 
سوسیالیست&zwnj;هاي فابين : نظريه ماركسيستي ارزش را رد مي&zwnj;كند. ارزش تنها نتيجة كاربر روي مواد خام نيست بلكه اساساً حاصل رشد جامعه و تكامل است. 
از انقلاب خشونت&zwnj; بارحمايت نمي&zwnj;كنند بلكه تنها خواستار دگرگوني&zwnj;هاي صلح&zwnj;آميز و تدريجي بودند. دولت دموكراتيك مدرن را به عنوان تمرين وسيله براي برپايي سوسياليسم و اقتصاد اجتماعي معرفي مي&zwnj;كردند. 
&nbsp;
آنارشیسم: 
باحکومتی مبتنی برزورمخالف هستند. دولتهای فعلی راتجسم زور وسلطه محکوم می کنند. حکومت مورد نظر باید مطلقاً فاقد هر گونه کاربرد زور و سلطه برعلیه شهروندان باشد. ازمیان برداشتن دولت مبتنی برزور و سلطه جنایت راکاهش می دهد. 
&nbsp;آنارشیستها دودسته هستند: 
1) آنارشیستهای فردگرا مثل: ویلیام گادوین/ماکس اشترنر: خواهان حذف مالکیت های بزرگ هستند. 
2) آنارشیستهای جمع گرا مثل: میخایئل باکوئین معتقد بود دولت ونهاد مالکیت خصوصی ومذهب به عنوان نهادهایی غیراخلاقی هستند. 
اهداف آنارشیسم ازطریق انقلاب وهم از طریق تحول تاریخی قابل دستیابی هستند. 
پیترکروپتکین قوانین رابه سه دسته تسقیم میکند: 
1) قوانین حافظ مالکیت که موجب استثمارتولیدکنندگان میشود
2) قوانین حافظ حکومت که حافظ منافع طبقات حاکمه هستند
3) قوانین حافظ اشخاص که درنتیجه عملکردوسلطه دونوع اول قوانین بی فایده هستند. 
&nbsp;آنارشیستهاقدرت دولت رادشمن اصلی آزادی می شمرند. 
&nbsp;
فاشیسم: 
افلاطون/ماکیاولی/هابز/فیخته/روسو/هگل/کنت/دوگوبینو/نیچه/سورل/پارتو/بنیانگذاران اندیشه فاشیسم
فاشیسم در آغازمعنای محدود داشت. نوعی سندیکالیسم دولتی محسوب میشودکه موسیلینی مطرح کرد. این نوع سندیکالیسم به معنی سازماندهی اقتصادی ازبالابه وسیله دولت بوده ودر انحصارات خصوصی تحت دولت قرار داشته ونیروی کار شدیداازنظرسیاسی کنترل می شود. 
بررسی فاشیسم از دودیدگاه: 
1) معنی محدود: نوعی سندیکالیسم دولتی که دردولتهای در حال توسعه ودست به انقلاب واصلاح ازبالا میزنند. 
2) معنای گسترده: که شامل بنیادهای فلسفی وتاریخی جنبش فاشیسم وپیدایش جامعه ودولت توتالیتری می شود که بهترین نمونه آن آلمان هیتلری وایتالیایی فاشیستسی بودند. 
به عقیده برینگتون مور فاشیسم از سه عنصر تشکیل شده: 
1) واکنش بخشهایی از جامعه بخصوص طبقات ماقبل سرمایه داری
2) نوعی دلتنگی برای زندگی ساده روستایی ودهقانی وآرزوی بازگشت به آن
3) واکنش نسبت به کوشش در راه ایجاد دموکراسی پارلمانی.&nbsp; 
&nbsp; 
فصل9 : نظام&zwnj;هاي سياسي
نظام&zwnj;هاي سياسي بر حسب معيارهاي مختلفي قابل تقسيم&zwnj;بندي هستند. 
ارسطو به موضوع طبقه&zwnj;بندي انواع حكومت علاقه خاصي داشت كه به دو محور تكيه مي&zwnj;كرد
1- جهت گیری حکومت: تأمین منافع فرد و یا عده ای مخصوص و یا تأمین مصالح عمومی
2- تعداد حاکمان( یک نفره، گروهی خاص و یا اکثریت جامعه)
با تركيب اين دو معيار شش نوع رژيم به دست مي&zwnj;آيد: 
1- حكومت&zwnj;هاي تك نفره خوب يا بد
2- حكومت&zwnj;هاي چند نفره خوب يا بد
3- حكومت&zwnj;هاي خود يا بدي كه در دست شمار كثيري از مردم باشد
مننسكيو در كتاب معروف خود روح&zwnj;القوانين طبقه&zwnj;بندي رژيم&zwnj;هاي سياسي بايد به مونارشي، استبداد و جمهوري چه دموكراسي و چه ارسيتوكراسي طبقه&zwnj;بندي كرد. 
اساس اين طبقه&zwnj;بندي افتخارجويي، ترس، فضيلت مدني و حكومت معقول از نظر مننسكيو ميان سه قوة مجريه، مقننه و قضائيه و تفكيك توازن ايجاد كنند. 
به نظر منتسكيو حكومت مطلوب مركب از عناصر سلطنتي، اشرافي و جمهوري ويژگي اصلي چنين حكومتي تفكيك قوا و نظارت آنها بر يكديگر است. 
با دو معيار كلي مي&zwnj;توان تصوير جامع&zwnj;تري از انواع رژيم&zwnj;هاي سياسي داشته باشيم. 
معيار اول: 
&nbsp;شيوه اعمال قدرت حكومتي بر جامعه كه ساخت قدرت را تشكيل مي&zwnj;دهند:
1- دموكراتيك
2- اقتدارطلب
معيار دوم: 
&nbsp;ميزان اعمال قدرت حكومتي بر جامعه براي ايجاد تحولات اقتصادي و اجتماعي&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 
1- چپ&zwnj;گرا
2- راست&zwnj;گرا
در معيار نخست ساخت قدرت بر دو نوع است
1- قدرت يكجانبه: مشروعيت خود را از منابع ماوراء اجتماعي به دست مي&zwnj;آورد. 
2- ساخت قدرت دو جانبه: منبع مشروعيت درون اجتماعي است و مشاركت و رقابت سياسي در آن&zwnj;ها به درجات مختلف وجود دارد. 
معيار دوم طبقه&zwnj;بندي
1- چپ&zwnj;گرا: بر ارزش&zwnj;هاي فرهنگي اجتماعي تمدن جديد غربي يعني آزادي، برابري، خودمختاري، عقل&zwnj;گرايي، ترقي پيشرفت جامعه حاكميت مردم و اصالت انسان تأكيد دارد. 
2- راست&zwnj;گرا: در معناي سياسي بر سنت، سنت&zwnj;گرايي ارزش&zwnj;هاي مذهبي حفظ آداب و رسوم فني حاكميت مردم يا صلاحيت مردم در حكومت. ضديت با عقل&zwnj;گرايي و علم&zwnj;گرايي مفرط تأكيد داشته است. 
اگر معيار اول و دوم را با هم تركيب كنيم چهار دسته رژيم سياسي به دست مي&zwnj;آيد: 
1) نظام دموكراتيك راست
2) نظام اقتدارطلب راست
3) نظام دموكراتيك چپ
4) نظام&zwnj;هاي اقتدارطلب چپ
انواع مهم نظام سياسي: 
1- دموكراسي
2- دموكراسي اجتماعي
3- اقتدارطلبي
4- توتاليتريسم
5- كورپوراتيسم
1- دموكراسي: 
برخي دموكراسي را ايدئولوژي سياسي طبقات متوسط مي&zwnj;دانند و تفاوت دموكراسي در قرن نوزدهم و بيستم در اين است كه در قرن نوزدهم هدف دموكراسي بر آوردن خواست&zwnj;هاي حقوقي و سياسي اقشار متوسط بوده اما در قرن بيستم برابري در حوزه اجتماعي بيشتر مورد توجه بوده است. 
در توضيح ويژگي&zwnj;هاي كلي دموكراسي بر چند نكته اساسي تأكيد مي&zwnj;گذارد: 
1- دموكراسي حكومتي است مبتني بر آراء و افكار عمومي و بايد مستمراً نسبت به آن احساس مسئوليت كند. 
2- افكار عمومي به شيوه&zwnj;اي آزاد و آشكار ابراز شود. براي ابراز روزنامه&zwnj;هاي آزاد، انتخابات، تخرب. 
3- در مورد مسائل مورد اختلاف در نظر افكار عمومي بايد افكار اكثريت عددي را در نظر گرفت. 
4- حكومت دموكراسي در فضايي عمل مي&zwnj;كند كه سرشار از نهادها و انجمن&zwnj;هاي مستقل و خودجوش و متعددي باشد و در مقابل خودكامگي از حقوق و آزادي&zwnj;هاي افراد انجمن پشتيباني كنند. 
5- حكومت دموكراسي مستلزم كثرت&zwnj;گرايي اجتماعي است. نمي&zwnj;تواند به سود يكي از اين اجزاء عمل كند. 
6- در دموكراسي حكومتي در آن امكان تبديل اقليت&zwnj;هاي فكري به اكثريت هموار وجود دارد. 
7- شرط عملكرد رضايت&zwnj;بخش نهادهاي دموكراتيك رعايت آزادي&zwnj;هاي اساسي از جمله آزادي بيان انجمن و قلم است. آزادي خون ارگانيسم حكومت دموكراسي است. 
به طور كلي سه نظريه دربارة حكومت دموكراسي وجود دارد: 
1- دموكراسي اكثريتي يا ژاكوبني
2- دموكراسي قانوني
3- دموكراسي به معناي تعدد گروه&zwnj;هاي برگزيده
دموكراسي اكثريتي يا ژاكوبني: 
اين ديدگاه به آراء ژان لاك رسو باز مي&zwnj;گردد. بر اساس اين ديدگاه اكثريت هيچگاه اشتباه نمي&zwnj;كند. دموكراسي به اين معنا مظهر اراده اكثريت مردم است. در اين ديدگاه عقايد درست در ذهنيت اكثريت مردم تجلي مي&zwnj;يابد و عقايد نادرست به حاشيه رانده مي&zwnj;شود. 
دموكراسي قانوني: 
برخي ديگر جوهر دموكراسي را در حكومت قانون مي&zwnj;دانند. از اين ديدگاه قدرت اساساً خطرناك است و بايد به قانون محدود شود. اما اراده اكثريت محدوديتي بر قدرت محسوب نمي&zwnj;شود و مسئله اساسي حفظ حقوق و آزادي&zwnj;هاي فردي در مقابل هر گونه قدرت مطلقه و ارائه خودكامه و خودسرانه است و اكثريت بايد به وسيله نهادهاي قانوني كنترل شود و مردم را از آنجا اعمال خاص و مشخص بر حذر مي&zwnj;دارد. دموكراسي به معناي تعدد گروه&zwnj;هاي برگزيده دموكراسي مدرن را رقابت ميان چندين گروه قدرت مي&zwnj;دانند و اين نظريه پردازان برداشتي واقع&zwnj;نگرانه از سرشت دموكراسي مدرن دارند. و استدلال اساسي آن&zwnj;ها در مقابل نخبه گرايان كلاسيك مطرح شده دموكراسي را كلاً وا مي&zwnj;دانند و همة حكومت&zwnj;ها را از انواعي از الگاراشي مي&zwnj;نمودند. 
2- دموكراسي اجتماعي: 
اين نوع دموكراسي بر تأمين رفاه اجتماعي و ايجاد دولت رفاهي و توزيع ثروت در جامعه به وسيله دولت تأكيد مي&zwnj;گذارد. دموكراسي اجتماعي بر مسئوليت دولت تأكيد دارد و در عين حال پاسدار نظام سرمايه&zwnj;داري به وجهي تعديل شده است. ريشه اوليه دموكراسي اجتماعي در افكار برنشتاين، و ماركسيست بوده كه خواهان كوشش براي تحقق آرمان&zwnj;هاي سوسياليستي به شيوه پارلماني و اصلاح طلبان بود و در سدة بيستم مورد توجه قرار گرفت. 
3- شبه دموكراسي&zwnj;ها: 
شبه دموكراسي&zwnj;ها در كشورهاي در حال توسعه پديد آمده&zwnj;اند نه كاملاً دموكراتيك و نه كاملاً توتاليتر است. چنين كشورهايي اصولاً در گير و دار فرايند نوسازي و توسعه و گذار از سنت به تجدد قرار دارند و كشمكش&zwnj;هاي برخاسته از اين شرايط از استقرار دموكراسي و توتاليتريسم هر دو جلوگيري مي&zwnj;كنند. 
در اين گونه كشورها سه انقلاب تاريخي الگوي سازماندهي به زندگي اجتماعي و سياسي بوده&zwnj;اند. 
انقلاب فرانسه: از الگوي انقلاب فرانسه انديشه&zwnj;هايي چون مشروطيت، قانون اساسي، حاكميت ملي و دموكراسي گرفته شد. 
انقلاب صنعتي: الگويي اقتصادي بسياري از اين كشورها صنعتي كردن رشد اقتصادي و نوسازي بود. 
الگوي دولتي انقلاب روسيه: با تأكيد بر دولت مقتدر. برنامه ريز و بزرگ با ميراث الگويي سياسي انقلاب فرانسه در تعارض قرار دارد. 
4- اقتدارطلبي: 
در اين نظام حكام خواسته&zwnj;اند خود را در قالب تصميمات سياسي از بالا بر مردم تحميل مي&zwnj;كنند. در واقع اقتدارطلبي صفت اشكال مختلفي از نظام&zwnj;هاي سياسي از جمله نظام محافظه&zwnj;كار، فاشيست، استبداد مدرني و غيره است. در نظام اقتدارطلب تصميم&zwnj;گيري سياسي به صورت يك جانبه توسط هيأت حاكمه و بدون رجوع به افكار عمومي و خواسته&zwnj;هاي مردم انجام مي&zwnj;گيرد و مشروعيت خود را از منابع ماوراء اجتماعي، قانون الهي و ويژگي&zwnj;هاي كاريزماتيك رهبران بر مي&zwnj;گيرد و در همه حوزه&zwnj;هاي زندگي مردم دخالت مي&zwnj;كند و تنها مخالفان سياسي خود را سركوب مي&zwnj;كند. 
5- توتاليتريسم: نظام&zwnj;هايي هستند كه در همه حوزه&zwnj;هاي زندگي فرد و جامعه دخالت مي&zwnj;كنند و مي&zwnj;كوشند آن ايدئولوژي را بر واقعيت تحميل كنند. با اين تعبير توتاليتريسم با سياسي كردن جامعه، حوزه&zwnj;هاي خصوصي و غير سياسي زندگي را نابود مي&zwnj;كند. 
برخي نويسندگان توتاليتريسم را به دو نوع چپ و راست تقسیم می کنند: 
1- چپ: دولت مي&zwnj;كوشد تا آنچه را كه با كليت ايدئولوژي حاكم سازش ندارد از ميان بردارد. ( کمونیزم شوروی و مخصوصاً مدل استالینیزم)
2- راست: جامعه كلي انداموار تلقي مي&zwnj;شود كه همه اجزاء آن به هم وابسته و كاركردهاي متقابل دارند. 
مهم&zwnj;ترين ابزار حكومت توتاليتر همان ايدئولوژي فراگير است.( فاشیزم ایتالیایی و نازیسم هیتلری) 
6- دولت اندام&zwnj;وار (كورپوراتيسم) : 
به معناي شيوه سازماندهي ميان دولت و گروه&zwnj;هاي اجتماعي در نظام فاشيستي و اقتدارطلب به كار مي&zwnj;رود. 
دو نوع اصلي دارد:
1- دولتي يا اقتدارطلبانه در دولت فاشيستي و اسپانيا اقتدار طلب پرتغال و اسپانيا
2- نوع اجتماعي يا ليبرال اجتماعي: سوئد و اتريش
اشكال خاص دولت: 
1- دولت محافظه&zwnj;كار
2- دولت ليبرال
3- دولت دموكراتيك اوليه
4- دولت رفاهي و دموكراسي اجتماعي
5- دولت نئو ليبرال
6- دولت فاشيست
7- دولت كمونيستي
1- دولت محافظه&zwnj;كار: 
2- دولت ليبرال: 
دولت لیبرال: به مفهوم واگذاري حداكثر ممكن امور اقتصادي و اجتماعي به بخش خصوصي است. و اين دولت معمولاً در نتيجه بحران دولت محافظه&zwnj;كار پيدا شده و بر تجارب و صنعت بجاي زمينداري و ليبراليسم فكري و روشنفكران بجاي سنت گرايي استوار بوده&zwnj;اند. تحول در ساخت اقتصادي و اجتماعي نوسازي فكري و فرهنگي زمينه ظهور دولت ليبرال در اروپا را فراهم مي&zwnj;كند. در انگلستان دولت ليبرال همان دولت سرمايه&zwnj;داري آزاد بوده. ماركس گفته بود كه دولت مدرن كميته اجرايي بورژوازي است و ويژگي اصلي دولت ليبرال عدم ملاحظه در اقتصاد، نظام سرمايه&zwnj;داري رقابتي و آزاد، سلطه طبقات تجاري و صنعتي بر دستگاه حكومت و محدوديت حق رأي بر مردان و صاحبان ملك و مال بود. 
دولت دموكراتيك اوليه: 
بر خلاف دولت ليبرال بر انديشه مسئوليت اجتماعي دولت در نظام سرمايه&zwnj;داي تأكيد شده اشت. دولت دموكراتيك از گسترش حق رأي به همگان و مشاركت سازمان يافته همه شهروندان در زندگي سياسي حمايت كرد. در دولت دموكراتيك امكانات بيشتري براي فعاليت سياسي طبقات ديگر و نمايندگي منافع آن&zwnj;ها در عرصه سياست پيدا شد و دولت دموكراتيك بر خلاف دولت ليبرال مسئول تأمين شرايط لازم براي تضمين برخورداري واقعي همگان از حقوق مدني و سياسي تلقي مي&zwnj;شد. 
دولت رفاهي و دموكراسي اجتماعي: 
دولت رفاهي رايج&zwnj;ترين شكل دولت مدرن است كه در واكنش به بحران&zwnj;هاي سرمايه&zwnj;داري شكل گرفته است. دولت رفاهي پس از جنگ جهاني دوم به عنوان سازمان&zwnj;دهنده سرمايه&zwnj;داري تا حدي جانشين نظام بازار آزاد شد. دولت رفاهي در واقع كوششي براي اجتماعي كردن دموكراسي بوده و پيدايش ساختار دولت رفاهي محصول فعاليت&zwnj;ها و پيروزي&zwnj;هاي احزاب سوسيال دموكرات بود. 
دولت نئوليبرال: 
نگرش محافظه كارانه جديدي است كه به مخالفت با ساختار دولت رفاهي برخاسته است. ليبرال&zwnj;هاي جديد نظريه كينز را مورد ترديد قرار داده&zwnj;اند و بار ديگر بر امتياز نظام رقابت آزاد تأكيد داشته&zwnj;اند. دولت نئوليبراليسم كوششي است براي بازگشت به شرايط پيش از پيدايش دولت رفاهي و از همين دو موجب گسترش قدرت بخش خصوصي شده است. فريدريش مايك نظريه&zwnj;پرداز نئوليبراليسم به شمار مي&zwnj;آيد. 
دولت فاشيست: 
به طور كلي فاشيست به عنوان ايدئولوژي و جنبش اجتماعي، واكنش طبقات و شيوه زندگي سنتي آسيب ديده از فرايند نوسازي و مدرنيسم بوده و بر هر جامعه مدرن و مظاهر فكري آن از جمله ليبراليسم، دموكراسي و سوسياليسم قيام كرده است. دولت فاشيستي با جنبش فاشيستي يكي و يكسان نبود. رژيم فاشيستي همواره با مشكل اداره جامعه دوگانه نيمه سنتي و نيمه مدرن مواجه بوده و نوسان رژيم&zwnj;هاي فاشيستي ميان اين دو بخش از عوامل مهم پيچيدگي پديده فاشيسم و دشواري فهم آن بوده است. 
فاشيست در كشورهاي نيمه صنعتي و نيمه سرمايه&zwnj;داري پيدا شد. فاشيست جنبشي پر از تعارضات و تضادسازي درون است. 
دولت كمونيستي: 
اين دولت نخستين بار در سال 1917 در روسيه بيدار شد و خود را به عنوان ديكتاتوري پرولتاريا (حکومت طبقه كارگر) توصيف نمود و مي&zwnj;كوشيد تا از طريق الغايي مالكيت خصوصي بر وسائل توليد، تحولي در نظام اقتصادي و اجتماعي به وجود آورد. حزب كمونيست بر شئون مختلف زندگي اقتصادي اجتماعي و فرهنگي مسلط بوده و در مقايسه با ساختار صوري دولت قدرت واقعي را در دست داشت. 
از نظر ساختاري حزب كمونيست تابع اصلي مركزگرايي دموكراتيك به اين معني بود كه اقليت&zwnj;هاي فكري بايد تابع اكثريت باشد و از تفرق بپرهيزد. 
&nbsp;
&nbsp;فصل یازدهم: سیاست خارجی و روابط بین الملل: 
برخی روابط بین الملل را شامل سیاست بین الملل ، اقتصاد بین الملل ، ارتباطات بین الملل ، حقوق بین المللی و سازمان های بین المللی دانسته اند. رشته روابط بین الملل به عنوان رشته ای علمی در قرن بیستم پیدا شد. بویژه جنگ جهانی اول موضوع بررسی سیاست و روابط بین الملل بطور کلی مسائلی چون جنگ و صلح ، دیپلماسی و سیاست و روابط خارجی دولتهاست.
اما فهم رفتار فردی دولتها طبعا مستلزم دانش های پشتیبانی تاریخ ، اقتصاد ، جامعه شناسی ، روانشناسی ، جغرافیا و حقوق بوده است. اما فهم رفتار دسته جمعی دولتها به کسب آگاهیهایی از علم سیاست ، سیاست تطبیقی و حقوق بین الملل نیاز داشته است.

دیپلماسی به دو معنی به کار رفته است: معنای محدودتر به شیوه های رسمی ارتباطات میان دولت های واجد حاکمیت اشاره دارد اما در معنای گسترده تر به شیوه ها و ابزارهای اجرای سیاست خارجی در سطح بین المللی مربوط می شود. در گذشته دیپلماسی برای بیان روابط رسمی دولتها در شرایط صلح به کار می رفت اما امروزه به معنای وسیع تر شامل مواضع و اقداماتی نیز می وشد که دقیقا خصلت صلح آمیز ندارند.
سیاست خارجی
سیاست خارجی کشورها مجموعه موضع گیریها ، اقدامات و تصمیماتی است که دولت های ملی نسبت به یکدیگر و یا نسبت به سازمانهای بین المللی اتخاذ می کنند و هدف آنها تامین منافع دولت ملی به عنوان واحدی یکپارچه است. سیاست خارجی متضمن کنش و واکنش هردوست، یعنی ممکن است دولت خاصی مبتکر عمل باشد و یا در پاسخ به اعمال دیگران واکنش نشان دهد.
سیاست خارجی که از اصول ثابتی روابط خارجی دولتها گسترده تر باشد، اهمیت سیاست خارجی بیشتر است چون حفظ استقلال سیاست خارجی واقع بینانه آن سیاستی است که مصلحت دولت ملی به عنوان واحدی یکپارچه را بر هرگونه مصلحت دیگری ترجیح دهد.
در سیاست خارجی هدف وسیله را توجیه می کند. مفهوم امنیت پیگیری و تامین منافع اقتصادی ، حفظ اعتبار ملی بسط قدرت ملی و تضمین تمامیت کشور است. حفظ شان و اعتبار ملی نیز از اهداف عمده سیاست خارجی کشورهاست. برای اجرای سیاست خارجی، برخورداری از منابع قدرت&nbsp; لازم است. عوامل مختلفی در قوت و قدرت دولتها موثرند مانند: ثروت ملی، میزان جمعیت، موقعیت و مساحت جغرافیایی، منابع طبیعی، منابع سوختی، میزان و نوع صنایع ملی، گستردگی نظام حمل و نقل و ارتباطات و ....
اجرای سیاست خارجی
اجرای سیاست خارجی مستلزم کاربرد ابزارهای گوناگون است. ابزارهای سیاسی شامل مذاکرات رسمی، عقد قراردادها، برقراری یا قطع روابط، اعلام حمایت سیاسی از کشورها، اعلام بی طرفی و نظائر آن است. ابزارهای اقتصادی و مالی شامل اعطای کمکهای مالی، سرمایه گذاری، برقراری روابط تجاری بر اساس اصل دولت کامله الوداد، تحریم اقتصادی، عقد معاهدات تجاری و غیره می شود. ابزارهای نظامی، پیمان های نظامی، مداخله نظامی ، صدور صلاح و غیره است.
برخی نگرش ها در سیاست خارجی:
نگرش واقع گرایانه یا فایده گرایانه و نگرش آرمانگرایانه دو نگرش مسلط واقع گرایانه بر تامین مصالح ملی به هر قیمتی تاکید گذاشته می شود و این نیز خود نیازمند برخورداری از حداکثر منابع قدرت واقع گرایانه قدرت مساله اساسی آرمانگرایانه جای قدرت بر حقوق بین المللی و هنجارها و ارزش های اخلاقی تاکید می گذارد و بر آن است که از چنین دیدگاهی میتوان همکاری و صلح و آرامش را در سطح بین المللی پیش برد و این خود در نهایت به سود همه دولت هاست. آرمانگرایان قدرت طلبانه، تنها در کوتاه مدت منافع لی را تامین می کند درحالی که تکیه بر حقوق و ارزشها، حمایت بین المللی پایداری باری دولت مورد نظر ایجاد می کند.
از نقطه نظر حفظ تاثیر وضعیت های بین المللی از طریق سیاست خارجی نیز دو نگرش مطرح شده است: یکی نگرش محافظه کارانه که هدفش حفظ وضع موجود بین المللی از هر لحاظ است. نگرش دوم نگرش انقلابی یا رادیکال است که در آن سیاست خارجی وسیله ای برای ایجاد تغییر در نظام بین المللی از جهات مختلف تلقی می شود.
صورتبندی قدرت دولت ها در سطح بین المللی
دولتها برای تامین منافع ملی خود به منابع قدرت خویش سازمان می دهند. در نتیجه شیوه های مختلفی از رقابت و همکاری پیدا می شود. هریک ممکن است برای دیگری تهدیدی به شمار رود. در نتیجه دولتها می باید بین المللی خود را در مقابل تهدیدها مصون سازد. انتخاب هر یک از الگوها بستگی به منافع ملی خود، ارزیابی آنها از منابع قدرت خویش و نیز از منابع قدرت و تهدیدهای احتمالی دولتهای دیگر دارد.
دولتها ممکن است وارد انواعی از پیمانهای نظامی شوند. هدف نهایی تامین امنیت ملی به منظور پیگیری منافع ملی است. هدف از تشکیل پیمان ها و اتحادها افزایش قدرت ملی با پیوستن به دیگر دولتهاست.
از همین رو برخی از منتقدین تشکیل پیمان ها را عاملی در تشدید رقابتها و ایجاد ناامنی و جنگ در مقیاسی بزرگتر تلقی می کنند.
&nbsp;
جنگ
حالت جنگی میان دو یا چند کشور وقتی آن کشورها رسما برقراری حالت جنگی بین خودشان را اعلام نمایند. سطح جنگ ممکن است تمام عیار باشد، یعنی همه گونه سلاح های جنگی یا محدود باشد و سلاحهای متعارف مورد استفاده قرار هدفهای شکستن کامل و سرنگونی یک کشور دیگر مورد محدودتری مانند تغییر خط مرزی در نظر باشد.
جنگ به عنوان پدیده ای چند وجهی و پیچیده از جوانب مختلف مورد بحث قرار گرفته است. در زمینه علل از عوامل سیاسی مثل رقابت بر سر منابع و سرزمین ها، عوامل ایدئولوژیک و فکری و عوامل اقتصادی جنگ سخن گفته شده است. مارکسیست ها در تحلیل جنگ های اخیر در دوران مدرن، نظام اقتصادی سرمایه داری را عامل و علت اصلی قلمداد کرده اند. وضع مالیات بر سرزمین های مستعمره، کمک اقتصادی به دشمنان یک کشور، ایجاد محدودیت در تجارت و انتقال سرمایه و نارضایتی مالی ارتش. از سوی دیگر به نظذ نویسنده دعاوی مالی علل جنگ از منظر روانشناسی تصمیم گیرندگان سیاسی نیز چون افراد عادی ممکن است تحت فشار عوالی قرار گیرند.
حقوق جنگ
حقوق جنگ یعنی قواعدی که باید بر رفتار متخاصمین حاکم باشد، در آغاز شکل عرف و رسم داشت. از اواخر قرن نوزدهم قراردادهای چند جانبه بین المللی برای شکل گیری حقوق جنگ تشکیل دادند.
هدف از وضع حقوق جنگی آن بوده که احتمالا نمی توان جنگ را از جامعه بشری ریشه کن کرد، دست کم می توان آن را تابع برخی قواعد رفتار عادلانه نمود.
برخی از انواع جنگ
جنگ تمام عیار و نامحدود: در آن همه امکانات و منابع قدرت موجود برای دستیابی به اهداف نامحدود جنگی به کار گرفته می شود. در این نوع جنگ کل جمعیت بسیج می شوند، اهداف غیر نظامی مورد هدف قرار می گیرد، از انواع سلاحهای مختلف مدرن استفاده می شود و طرفین جنگ خواستار تسلیم بی قید و شرط یکدیگر هستند. جنگهای جهانی اول و دوم ، جنگ های تمام عیاری بودند.
جنگ محدود: محدودیت این نوع جنگ ممکن است از لحاظ نوع سلاح های به کار برده شده، شمار نظامیان، مساحت محل وقوع جنگ، یا هدفهای محدود و مشخص باشد.استفاده از سلاحهای مخرب تر و بسط اهداف جنگ.
جنگ سرد: وضعیت منازعه ایدئولوژیک و جنگ روانی و رقایت اقتصادی، سیاسی و نظامی میان دو قطب غرب و شرق پس از جنگ جهانی دوم جنگ سرد خوانده می شد. جنگ سرد پس از جنگ جهانی دوم نظام قدرت دو قطبی پایداری به وجود آورد و خود به واسطه آن نظام شدت یافت.
جنگ بازدارنده: مفهوم جنگ بازدارنده را برای اقدام نظامی دولت های به کار می برند که برای پیشگیری از اقدامات نظامی و حملات احتمالی دشمنان خود، دست به حمله ناگهانی می زنند تا قدرت نظامی آنهایی که تهدیدی برای خود لقی می کنند در هم شکنند.
جنگ روانی: مجموعه اقدامات سیاسی و اقتصادی که در طی دوره های جنگ یا جنگ سرد برای تخریب روحیه دشمنان به کار می برند و به تقویت روحیه نظامیان و غیر نظامیان کشور اقدام کننده می انجامد.
&nbsp;
&nbsp;
برخی اقدامات جنگی
نخستین اقدام جنگی برقراری حالت جنگ بین دو دولت است. یکی دیگر از اقدامات جنگی اولیه اشغال و تصرف سرزمین دولت دیگر و دخالت در امور داخلی آن است. یکی از اقدامات جنگی رایج محاصره دریایی یا زمینی برای جلوگیری از ورود کالا و آذوقه به دولت دشمن است که هدف از آن جلوگیری از عبور و مرور و حمل و نقل کالاها از سرزمین کشور مورد نظر است.
برخی استراتژیهای نظامی در عصر سلاحهای هسته ای
یکی از استراتژیهای عمده، استراتژی بازدارندگی است که در آن دولتی یا مجموعه ای از دولتها می کوشد دولت های دیگر را از پیگیری سیاست های نظامی یا اقدامات جنگی بازدارند.استراتژیهای نظامی عصر سلاحهای هسته ای موازنه وحشت است که ناشی از ترس همه دولتها از نابودی در جنگ هسته ای است.
جنگ به عنوان ابزاری برای تامین اهداف دولتها در چنین شرایطی جاذبه خود را از دست می دهد. استراتژی ضربه ناگهانی اولیه بر اساس این فرض استوار است که یکی از طرفین می تواند ضربه چنان بزرگی وارد کند که پیش از آنکه مورد حمله به خود آید ، در آن جمگ پیروز شود.
دو مفهوم صلح منفی و صلح مثبت. صلح منفی به معنی فقدان حالت جنگ میان دولتهاست اما صلح مثبت به همکاری و دوستی اشاره دارد.
ایجاد مکانیسم هایی برای جلوگیری از جنگ
1- شیوه توزیع قدرت: شیوه توزیع قدرت به بهترین شکل ممکن یکی از پایه های استمرار صلح است. چهار الگوی صلح پیدا شده است: یکی الگوی برابری حداقل که در آن یک قدرت فائق بین المللی، همچون دولت در سطح داخلی ضامن صلح است. دوم برابری حداکثر یا همان الگوی توازن قدرت که در آن هیچ دولت یا مجموعه ای از دولت ها توان درهم شکستن قدرت دولتهای دیگر را ندارد. سوم الگوی سطح پایین تسلیحات یا تقلیل تسحیلات که شامل انواع برنامه هایی است که برای کنترل تسلیحات مختلف مطرح با اجرا شده اند؛ چهارم خلع سلاح یا سطح صفر به منظور خلع سلاح عمومی از جانب همه دولتها و درمورد همه سلاحها.
2- تعارضات متقاطع بین المللی: منظور از این الگو آن است که تعارضات بین المللی به نحوی متراکم عمل نکنند. وقتی کشورها در صحنه بین المللی در معرض فشارها و گرایش های متعارض قرار گیرند، احتمال استمرار صلح افزایش می یابد.
3- افزایش شباهت ها میان دولت ها: با افزایش شباهت های سیاسی و اجتماعی میان کشورها و ملت ها، احتمال استمرار صلح افزایش می یابد. الگوی شباهت؛ یکی شباهت حداقل سر منافع و خواستهای مشابهی با هم رقابت و منازعه نکنند. دوم شباهت حداکثر سهولت به اجماع و توافق می رسند.
4- حل منازعات طبقاتی در سطح بین المللی: دو الگو در این خصوص مطرح شده است: یکی الگوی انسجام طبقه بالا و عدم همبستگی طبقه پایین(الگویی که به موجب آن نظام اجتماعی در جوامع طبقاتی تداوم می یابد). الگوی دوم همبستگی یکسان در درون طبقه بالا و طبقه پایین کشورهاست. کشورهای طبقه پایین با همبستگی و اتحاد بین خود ، ضعف و ناتوانی خود در مقابل کشورهای طبقه بالا را جبران می کنند.
5- هرچه تقسیم کار بین المللی میان کشورها بیشتر باشد، احتمال جنگ کمتر می شود و صلح تضمین می گردد. دو الگوی فردی در اینجا عرضا شده است: یکی همبستگی حداقل که در آن کشورها خودمختار و خودکفا و بی نیاز از یکدیگرند و هیچ کشوری در امور کشور دیگر مداخله نمی کند. دوم الگوی همبستگی حداکثر بر حسب انواع ، میزان و دامنه تعاملات که در آن هر دو کشور و همه کشورها با یکدیگر دارای انواع گوناگون تعاملات هستند.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
مطلب خواندنی زیر صرفاً جهت ارتقاء بینش سیاسی دانشجویان آورده شده است و تأثیری در امتحان پایان ترم نخواهد داشت: 
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 
عشق و سياست
دكتر محمود سريع القلم
استاد دانشگاه شهيد بهشتي

شکسپير مي&zwnj;گويد: &laquo;برخي انسانها بزرگ آفريده شده&zwnj;اند؛ برخي بزرگي را به دست مي&zwnj;آورند و بر گروهي، بزرگي ناخواسته سوار مي&zwnj;شود.&raquo; عرصه سياست در دو کانون انديشه و سياستمداري خلاصه مي&zwnj;شود. هرچند صاحبان انديشه عموماً در دايره متفاوتي از سياستمداران فعاليت مي&zwnj;کنند، اما سياستمداراني نيز هستند که انديشه هم توليد مي&zwnj;کنند و دو کانون انديشه و سياستمداري را در ميدان بزرگ&zwnj;تري گرد آورده&zwnj;اند. از يک منظر، تاريخ، خطي است که از عملکرد يک سياستمدار به عملکرد ديگري پيوند خورده است؛ به درجه&zwnj;اي که سياستمدار، بزرگ آفريده شده باشد و در زمان مناسبي به مديريت و هدايت موضوعات تعيين&zwnj;کننده پرداخته باشد، نقطه و کانون تاريخي برجسته&zwnj;اي را به جاي مي&zwnj;گذارد. تفاوت ميان مديريت و سياستمداري اين است که مدير، کارها را درست انجام مي&zwnj;دهد اما سياستمدار، کار درست را انجام مي&zwnj;دهد. اين تفکيک به قدري اهميت دارد که سرنوشت و جهت&zwnj;گيري ملتها را مشخص مي&zwnj;کند. 
دوگل، گاندي و نلسون ماندلا به دنبال قدرت رفتند تا کاربزرگي را انجام دهند. اين سياستمداران در مقاطعي خاص ظهور کردند تا مسير و جهت&zwnj;گيري کشورهاي خود را به نفع ملت و مصالح و منافع کشور هدايت کنند. شماري، چون دلبسته مقامند به دنبال قدرت مي&zwnj;روند، اما كساني که مي&zwnj;خواهند در تاريخ نقطه عطفي پديد آورند، تحقق هدف يا هدفهايي را مقدم بر سمت و سمت&zwnj;يابي تعريف مي&zwnj;کنند. 
تاريخ همه&zwnj;گونه سياستمدار دارد و همان&zwnj;طوري که شکسپير تقسيم&zwnj;بندي مي&zwnj;کند، عده&zwnj;اي سعي مي&zwnj;کنند بزرگي را به دست آورند و در عين حال، انبوهي از صاحبان مقام در سايه پيش&zwnj;آمدها، بزرگي را از آن خود مي&zwnj;کنند. گروه اول شکسپير، يعني انسانهايي که بزرگ آفريده شده&zwnj;اند، کيفيت و جهت&zwnj;گيري تاريخ را شکل مي&zwnj;دهند؛ کساني که حتي اشتباهاتشان در فرآيندهاي تاريخي، زاينده پويايي است.
تمرکز اين نوشتار در عرصه سياستمداري و سياستمداران بزرگ است. سياستمداري مانند گذرگاه عمومي نيست که همه از آن عبور کنند. بحرانها، چالشها و رويدادهاي مهم، سياستمداران برجسته و تاريخ&zwnj;ساز را از انبوه شهرونداني که با عادتها زندگي مي&zwnj;کنند، گلچين مي&zwnj;کند و سخن و رفتار و تصميم آنها را بر جوامع مستولي مي&zwnj;گرداند. 
تحقق هيچ کار مهمي بدون وجود انسانهاي بزرگ امکان&zwnj;پذير نيست. انسانهاي بزرگ، اراده مي&zwnj;کنند و انسانهاي متوسط در آرزوهاي خود غوطه&zwnj;ورند. مهم&zwnj;ترين کاري که سياستمداران بزرگ تاريخ براي کشور خود به مرحله عمل رسانده&zwnj;اند، افزايش قدرت است. ارتقاء موقعيت و سطح قدرت و توانمنديهاي يک کشور، دشوارترين چالش سياستمداري است که از برجستگي علم سياست و هنر سياسي مايه مي&zwnj;گيرد و مقياس و پيچيدگي آن غيرقابل مقايسه با مهندسي، پزشکي و يا حتي اختراعات است. دنگ شائوپينگ در يکي از ماندني&zwnj;ترين جمله&zwnj;هاي خود اظهار داشت: &laquo;چين براي قدرتمند شدن نيازمند پنجاه سال صلح با نظام بين&zwnj;الملل است.&raquo; اين سخن شالوده اجماعي است که تمامي اقشار اجتماعي، تخصصي و امنيتي چين را گرد يک محور براي چندين دهه جمع کرده است. بدترين و بي&zwnj;فايده&zwnj;ترين افراد در عرصه سياست، آناني هستند که مجموعه عملکرد آنها براي حفظ سمت و موقعيت خود است. صدام&zwnj;ها، برژنف&zwnj;ها و کاستروهاي تاريخ صرفاً براي خود، قدرت را خواستند و در واقع، فکر و عمل را در حد غريزه به&zwnj;کار گرفتند. کاسترو اخيراً در مرز هشتاد سالگي و با انبوهي از بيماريها، قدرت را به طور &laquo;موقت&raquo; به برادرش منتقل نمود. کاسترو که خود سالها عليه ديکتاتوري باتيستا جنگيده بود، نظام ديکتاتوري به ظاهر متفاوتي را بنيان گذاشت و اکنون بيش از 45 سال است که بر آن ديکتاتوري حکم مي&zwnj;راند. کوبا در 45 سال گذشته، در اختيار يک فرد عمل کرده است و بدون ترديد نويسندگان علم سياست در آينده، دستاوردي براي کاسترو قايل نخواهند شد.
براي به انجام رساندن کارهاي بزرگ داشتن قدرت ضروري است. کسب قدرت في&zwnj;نفسه نكوهيده نيست. سياستمداري درابتدا يعني کسب قدرت و حفظ آن، ولي تفاوت سياستمداري و داشتن سمت در اين است که افراد، قدرت را براي چه منظوري مي&zwnj;خواهند. موشکافيها، ظرافتها، ابزارهاي تاريخي و نظري و مفهومي علم سياست، محقق را آنچنان به روش فهم رفتارها مجهز مي&zwnj;کند که بتواند سياستمداري و علاقه&zwnj;مندان به سمت را از يکديگر تجزيه و تفکيک کند. نلسون ماندلا پس از 27 سال زنداني شدن درنهايت به آرزوي خود يعني شکست آپارتايد دست يافت و در پرتو موقعيت ممتازي که پيدا کرد، در نظام جديد سياسي آفريقاي جنوبي، رييس جمهور شد. هرچند تمامي شرايط داخلي و بين المللي مساعد انتخاب مجدد او براي چهار سال ديگر براي رياست جمهوري بود، اما ماندلا به واسطه اينکه در عرصه سياست غريزي عمل نمي&zwnj;&zwnj;كرد و مي&zwnj;خواست نماد آزادي&zwnj;خواهي را حفظ کند، از نامزدي دوباره سرباز زد و فراتر از هر سياستمداري در آفريقاي جنوبي و بر فراز هم&zwnj;عصران خود باقي ماند. ماندلا براي شکست آپارتايد مبارزه کرد، نه براي احراز پست رياست جمهوري زيرا که آرمان او به مراتب فراتر از يک مسند و موقعيت بود. او براي کشورش قدرت آفريد، احترام کسب کرد و نيروي تازه&zwnj;اي براي تحرک و پيشرفت به ارمغان آورد. بديهي است که در تاريخ از نلسون ماندلا به نيکي ياد خواهد شد. 
در مقابل، ويل دورانت در رابطه با مرگ لويي پانزدهم اين&zwnj;گونه مي&zwnj;آورد: &laquo;در 7 مه 1774، طي تشريفات رسمي در برابر درباريان، پادشاه اظهار داشت از اينکه براي اتباع خود مايه رسوايي شده، نادم است... وي در دهم ماه مه 1774[سه روز بعد] در سن شصت و چهارسالگي درگذشت. جسدش که هوا را آلوده مي&zwnj;کرد، به سرعت و بدون تشريفات خاص و در ميان اظهارات طعن&zwnj;آميز جمعيتي که در اطراف مسير صف کشيده بودند، به مقبره سلطنتي سن&zwnj;دني برده شد. بار ديگر، مانند سال 1715، فرانسه از مرگ پادشاهش شادي کرد.&raquo; نلسون ماندلا و لويي پانزدهم دو نماد در عرصه سياست هستند: اولي با اعتقاد، تدبير و عشق عمل کرد و دومي به پايين&zwnj;تر از سطح غريزه سقوط نمود.
واژه عشق را براي ماندلا به&zwnj;کار برديم؛ حالت و صفتي که مي&zwnj;توان به گاندي، دوگل، چوئن&zwnj;لاي، دنگ شائو&zwnj;پينگ، ماهاتيرمحمد، اميرکبير، مارگارت تاچر و جان&zwnj;اف کندي اطلاق کرد؛ کساني که با تدبير و هوش، وابستگي عميق به کشور و عشق به پيشرفت سياستمداري کردند و شرايط و سطح قدرت کشور خود را ارتقاء بخشيدند. فراتر از عشق، نيرويي وجود ندارد. انرژي عشق است که به تدبير و هوش، ساختار و جهت&zwnj;گيري و هويت مي&zwnj;بخشد. توقف در مرحله غريزه و عشق به عظمت يک کشور، دو کانون قطبي در عرصه سياست است. هانس ديتريش گنشر در پايان جنگ سرد و پس از اتحاد دو آلمان، پس از 18 سال مديريت سياست خارجي، از سمت وزير خارجه آلمان استعفا داد. او در پاسخ به چرايي استعفاي خود اظهار داشت که&laquo;براي 18 سال تلاش کرد تا دو آلمان متحد شوند و چون اين هدف تحقق پيدا کرده است، انگيزه ديگري براي حضور در سياست ندارد.&raquo; گنشر فراتر از غريزه و حفظ سمت وزير خارجه مي&zwnj;انديشيد و به گونه&zwnj;اي عمل کرد که مورخين، در پاراگراف مربوط به او، به نيکي از عملکرد و افق ديد و اهتمام او ياد خواهند کرد. 
در تضاد با روش گنشر، شيوه فرانکو است؛ هنگامي که وي پس از چهل سال ديکتاتوري درگذشت، اسپانيا مانند کبوتري از قفس آزاد شد و طي سي سال گذشته در مسيري حرکت کرده است که پيش&zwnj;بيني مي&zwnj;شود در مقياس اروپا، از ايتاليا پيشي گيرد. مرگ، زمان خروج فرانکو از دايره قدرت را تعيين کرد و تصميم و انتخاب، زمان استعفاي گنشر را. در وضعيت اول، غريزه و سکون تاريخ را رقم زدند و در وضعيت دوم، عشق به کشور و عقلانيت سياسي هدايتگر رفتار بود. ساختار موجود سياسي اسپانيا ديگر اجازه نمي&zwnj;دهد صاحبان قدرت تا لحظه مرگ بر مسندهاي خود باقي بمانند و هر فردي که براي مدتي پا به عرصه سياست و سياستمداري مي&zwnj;گذارد، با عقل وعشق، تدبير و انرژي روحي، برنامه و حساسيت به ميراث تاريخي و با درايت و ميهن&zwnj;دوستي، درجه&zwnj;اي از کيفيت براي نام و حزب و کشور خود به جاي خواهد گذارد. وقايع جنگ تحميلي، نمونه&zwnj;اي ديگر از تدبير و عشق و باورهاست. فداکاري هزاران جوان و فرمانده در دفاع از خاک و کشور به مدت هشت سال، اوج دلبستگي و تعلق قلبي آنها به اين مرز و بوم را به نمايش گذاشت. 
از ديد زيبايي شناسي، اينکه اسلام علاقه به وطن را جزء ايمان مي&zwnj;داند، تحيرآور است و به&zwnj;نظر مي&zwnj;رسد ميان خاک و خدا پيوند برقرار کرده است و عقل و عشق و طبيعت و ماوراءالطبيعه را به&zwnj;هم آميخته و محاسبه&zwnj;گري و نيروي قلب را به&zwnj;هم تنيده است. با اين نگاه است که مي&zwnj;توانيم ميان عشق زميني که نماد آن در ميهن&zwnj;دوستي صرف است، و عشقي که سرچشمه آن خداوند است، تفکيک قايل شويم. در اين ميان، مهم&zwnj;ترين مرز شناخت، اعتقاد به غيب و يا عدم اعتقاد به غيب است.
آنان كه موحدند اساس شناخت خود را از هستي، اعتقاد به غيب و ايمان به غيب و سپس يقين به غيب قرار مي&zwnj;دهند. حصول قطعي غيب در اعتقاد، قلب و عمل انسان، محتاج درك عقلي، طهارت نفس و تداوم عمل صالح است. به سخن ديگر، شناخت وحدانيت حق تعالي دو مجراي پيوسته عقلي و قلبي دارد. به اندازه&zwnj;اي كه عقل روابط علت و معلولي پديده&zwnj;هاي هستي را كشف كرده و متوجه شود، محدود بودن، وابسته بودن و عبوديت انسان را به اثبات مي&zwnj;رساند. در انتهاي اين روند، ضعف آدمي متجلي مي&zwnj;گردد. اگرچه انسان اختيار دارد و از طريق مجاري عقلي و غريزي انتخابگر است، درنهايت در يك مستطيل بزرگ هستي سير مي&zwnj;كند. بنابراين، عقل در عين اينكه به انسان قدرت صانع بودن مي&zwnj;دهد، ضعف، زوال و وابستگي او را نيز به نمايش مي&zwnj;گذارد و چه&zwnj;بسا بدون وروديهاي اوليه عقلي، درك حق تعالي و ورود در دامنه&zwnj;هاي ماوراء&zwnj;الطبيعه، بلوغ و تداوم پيدا نكند. وروديهاي عقلي از هستي، عظمت هندسه خلقت را به تصوير مي&zwnj;كشد و او كه طهارت نفس داشته باشد و كمتر لكه&zwnj;هاي سياه، قلب او را پوشانيده باشد، از رودخانه عقل به اقيانوس عشق مي&zwnj;رسد:
آفتاب فقر چون بر من بتافت&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; هر دو عالم هم ز يك روزن بتافت
من چو ديدم پرتو آن آفتاب&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp; من بماندم باز شد آبي به آب
هرچه گاهي بردم و گه باختم&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; حجله در آب سياه انداختم
محو گشتم، گم شدم، هيچم نماند&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; سايه ماندم، ذره&zwnj;اي پيچم نماند
قطره بودم، گم شدم در بحر راز&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp; مي&zwnj;نيابم اين زمان آن قطره باز
گرچه گم گشتن نه كار هر كسي&zwnj;ست&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;در فنا گم گشتم و چون من بسي&zwnj;ست
كيست در عالم ز ماهي تا به ماه&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; كاو نخواهد گشت گم اين جايگاه 

عقل و فهم استدلالي از جهان&rlm;، كوچكي و حتي صفر بودن انسان را متجلي مي&zwnj;كند. تا انسان احساس فقر نكند، وارد باغ عشق نمي&zwnj;شود و حصول چنين فقري، ورودي&zwnj;هاي اوليه عقلي به شناخت است. فقير تسليم مي&zwnj;شود، واژه &laquo;من&raquo; تعطيل مي&zwnj;شود. در اين عالم اعتماد است و جبران نيست؛ بخشش است و تشنگي، عجز است و خودفراموشي. عاشق درخواست ندارد و فقط عذرخواهي مي&zwnj;كند. بي&zwnj;دليل نيست كه بهترين دعا استغفار است. عاشق مبهوت است. تا هنگامي كه قلب سفر عشق را آغاز نكند، شبنمهاي وابستگي در باغ عشق فراهم نمي&zwnj;آيند:

كسي اين جام معني مي&zwnj;كند نوش&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; كه كردست او سر خود را فراموش

ماهيت عشق، ارتباط فقير است با غني و نه فقيربا فقير. مجنون درحالي كه ليلي را مي&zwnj;جست، خدا را يافت و با نيروي برخاسته از قلب گفت: اي ليلي اكنون بيارام. از نيمه شب تا برآمدن آفتاب، زماني كه تو در خواب فرو رفته&zwnj;اي، در باغ عشق شبنمهاي زلال معرفت را در آبگينه&zwnj;اي فراهم مي&zwnj;كنم و به هنگام طلوع كه برخاسته&zwnj;اي، ظرف شبنم را كه با سختي ولي با محبت براي تو گرد آورده&zwnj;ام، تقديم قلب تشنه&zwnj;ات مي&zwnj;كنم.

هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق&nbsp; &nbsp;&nbsp; ثبت است بر جريده عالم دوام ما

كساني كه منبع عشقشان الهي است، نسبت به آنان كه صرفاً در دايره عشق زميني هستند، مسئوليت سنگين&zwnj;تري دارند. عشق الهي دايره&zwnj;اي بزرگ&zwnj;تر رسم مي&zwnj;كند و نردباني ميان عشق زميني با عشقي به مراتب بالاتر، براي معراج و در عين حال عمل خالص زميني عده&zwnj;اي خاص استوار مي&zwnj;كند. سياستمداران بزرگ با عشق به سربلندي كشورشان، قدمهاي بزرگ بر مي&zwnj;دارند. در مداري وسيع&zwnj;تر، سياستمداراني كه در دايره خاك و خدا قرار گرفته&zwnj;اند، مسئوليتي سنگين&zwnj;تر دارند. نمونه&zwnj;هاي عشق زميني و عشق به وطن كم نيستند. 
سر تا پاي وجود دوگل فرانسه بود. او تنها به قدرت، شوكت، پرستيژ و احترام فرانسه مي&zwnj;انديشيد. اگر دوگل نبود، معلوم نبود فرانسه بتواند از شكست در جنگ جهاني دوم سرافراز بيرون آيد؛ اگر دوگل نبود، فرانسه خرابيهاي جنگ جهاني دوم را به پيشرفت و اصلاح تبديل نمي&zwnj;كرد؛ اگر دوگل نبود، عادي&zwnj;سازي روابط فرانسه و آلمان امكان&zwnj;پذير نمي&zwnj;شد؛ اگر دوگل نبود، قانون اساسي جمهوري پنجم تدوين نمي&zwnj;شد و فرانسه در هرج&zwnj;ومرج سياسي، اجتماعي و اقتصادي فرو مي&zwnj;رفت و اگر دوگل نبود، پرستيژ فرانسوي حفظ و احيا نمي&zwnj;شد. چوئن&zwnj;لاي، نخست&zwnj;وزير و معمار چين نوين و قدرتمند امروز&rlm;، نيازهاي غريزي خود به سمت و قدرت را كنار گذاشت و همه چيني&zwnj;ها و جهانيان را متوجه مائوكرد تا نيازهاي مائو به سلطه بر ديگران ارضاء شود و خود در پس پرده عقل و تدبير و عشق به&zwnj;&zwnj;آينده چين و جايگاه پرقدرت جهاني آن كاركرد و موانع را يكي پس از ديگري از ميان برداشت و با مائو زدايي در زماني كه خود مائو زنده بود، چين را از ايده&zwnj;آليسم افراطي نجات داد و زمينه ورود كشورش به رده&zwnj;بندي&zwnj;هاي درجه يك قدرت جهاني را فراهم آورد، به گونه&zwnj;اي كه امروز هيچ تصميم مهمي در جهان اتخاذ نمي&zwnj;گردد مگر آنكه پكن آن را بنا به مصالح خود تأييد كند. توان چوئن&zwnj;لاي در ايجاد فرآيندي كه به اجماع&zwnj;سازي ميان جريانها براي توليد ثروت و قدرت چين بينجامد، در مقايسه با رهبران قرن بيستمي، تقريباً بي&zwnj;نظير بود. او به اين نتيجه رسيده بود كه هيچ راهي جز ثروتمند&zwnj;شدن چيني&zwnj;ها و كناره&zwnj;&zwnj;گيري تدريجي دولت از صحنه اقتصادي وجود ندارد. با احاطه&zwnj;اي كه چوئن&zwnj;لاي به ظرافتهاي فرهنگ چيني داشت، در مدتي بسيار كوتاه فضا و ساختاري را بنا گذارد كه امروز چين دومين كشور جهان در دريافت سرمايه&zwnj;گذاري خارجي است و ذخيره ارزي آن در سال 2006 به 970 ميليارد دلار رسيد. 
اگر دوگل&zwnj;ها و چوئن&zwnj;لاي&zwnj;ها صرفاً در فكر حفظ مقام و موقعيت خود بودند و به سياست و قدرت در حد غريزه مي&zwnj;نگريستند، چين و فرانسه ازتبعات ناشي از انقلاب ماركسيستي و جنگ جهاني دوم مصون نمي&zwnj;ماندند. تعلق خاطري كه يك سياستمدار به خاك و كشور خود دارد، منبع انرژي از جنس ديگري است كه با عقلانيت و علم و برنامه&zwnj;ريزي و محاسبات و آمار و ارقام متفاوت است. در واقع، سياستمداري كه براي افزايش قدرت يك كشور تلاش مي&zwnj;كند، به&zwnj;گونه &zwnj;غير&zwnj;مستقيم در پي ارتقاء موقعيت ملت خود است. به سخن &zwnj;ديگر، موقعيت و آينده هر ملتي نزد سياستمداران آن است. سياستمداران عاشق كشور خود، مسئوليت داشتن قدرت را درك مي&zwnj;كنند و موقعيت خود را فراتر از يك سمت ارزيابي مي&zwnj;كنند. 
چنين سياستمداراني سخت معتقد به ترتب، فرآيند، تراكم و كسب تجربه تدريجي براي كارهاي بزرگ هستند. اگر به فاصله يك روز، كسي از فضاي مهندسي برق و تأسيسات به فضاي سفارت يا وزارت برسد، بي&zwnj;گمان نمي&zwnj;تواند معناي مسئوليت قدرت را حس كرده باشد؛ زيرا سلسله&zwnj;مراتب را طي نکرده، آمار و ارقام كشور را درك و جذب نكرده، جايگاه و رده&zwnj;بندي مسايل &quot;مهم&quot; و &quot;غير مهم&quot; و &quot;تا اندازه&zwnj;اي مهم&quot; را در طبقه&zwnj;بندي&zwnj;&zwnj;هاي ذهني&zwnj;اش سامان نداده است. از آنجا كه بسياري از افراد در جامعه ما به گونه &zwnj;تصادفي و يا از طريق تبعيت به سمت رسيده&zwnj;اند، عموماً ويژگيهاي ذاتي سياستمداري و رسيدن به مرحله عشق ورزيدن به جايگاه و قدرت كشور را تجربه نكرده&zwnj;اند. فراتر از اين سطح تحليل، آنهايي كه موحدند مسئوليت سنگين&zwnj;تري دارند؛ زيرا منبع عشق و امور قلبي آنان، الهي است و تعلق به خاك و وطن و مردم را جزيي از نظام اعتقادي و حتي بالاتر در تعلق خاطر به ماوراء&zwnj;الطبيعه تلقي&zwnj;مي&zwnj;كنند. ماهاتير محمد نه با عشق عرفاني و آسماني، بلكه با عشق زميني و عقل پوزيتويستي در دو دهه مالزي را كه سرمايه&zwnj;اي جز كائوچو و موز نداشت، به جايي رساند كه امروز بيش از صد ميليارد دلار صادرات با فناوري سطح بالا دارد. اگر انرژي عشق و قلب نباشد، كارهاي بزرگ انجام نمي&zwnj;گيرد و بي&zwnj;گمان عشقي كه ريشه در وابستگي به ماوراء&zwnj;الطبيعه دارد، انرژي متفاوتي چه از حيث كمي و چه به لحاظ كيفي توليد مي&zwnj;كند. 
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:26:46 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>جزوه درسی دکتر بوژمهرانی ، مبانی علم سیاست 2 با ادامه مطلب</title>
<link>https://andishehha.loxblog.com/جزوه-درسی-دکتر-بوژمهرانی--مبانی-علم-سیاست-2-با-ادامه-مطلب</link>
<guid>https://andishehha.loxblog.com/جزوه-درسی-دکتر-بوژمهرانی--مبانی-علم-سیاست-2-با-ادامه-مطلب</guid>

<description><![CDATA[

فصل 6: پيشينه تاريخي و نظريه&zwnj;هاي عمومي دولت
خلاصه اول: 
كار ويژه&zwnj;هاي دولت: 
كار ويژه&zwnj;هاي اصلي و اوليه دولت&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 
1- تأمين امنيت جان مردم (حوادث داخلي و خارجي) 
2- نهادينه كردن امنيت جمعي
تاريخ جوامع اوليه چندان شناخته نيست. 
تاريخ شناخته شده هم جزء كوچكي از تاريخ پيدايش و تكامل بشر است. 
عمر تقريبي كره زمين؛ حدود 2000 ميليون سال
عمر حيات؛ حدود 800 ميليون سال
عمر انسان؛ حدود 600 ميليون سال
دولت؛ سازماندهي دفاعي
بين دولت و سازماندهي دفاعي و نظامي؛ رابطه بسيار نزديك در اكثر جوامع
هدف: &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; جلوگيري از حمله اقوام و گروه&zwnj;هاي بيروني حتي در دوره شكار و گردآوري خوراك&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 
&nbsp;قديمي&zwnj;ترين نهاد اجتماعي
دوره كشاورزي و يكجانشيني: نظام دفاعي اهميت ويژه پيدا مي&zwnj;كند. 
مردم در دشت&zwnj;هاي هموار زندگي مي&zwnj;كردند. 
مرزهاي قابل دفاع در كوهستان&zwnj;هاي اطراف ايجاد كردند. 
برخي نويسندگان از واژه&zwnj;هاي اوليه استفاده كرده&zwnj;اند براي تكوين دولت. 
واژه يوناني پوليس: مركز تجمع براي تأمين امنيت زنان و فرزندان. 
سابقه تأسيس شهرها تاريخي: 
شهر رم: تجمع اقوام روستايي بر روي هفت تپه در كناي خيبر
دولت ماد در همدان
هر دو تپه اصلي داراي دژ و قلعه بود. 
در رم ساختمان&zwnj;ها روي تپه&zwnj;ها (urbs)؛ استحكامات مي&zwnj;گفتند. 
پسوند شهرها&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 
الف ) در انگليس به ton ختم&nbsp; لندن
ب ) در فارسي به تان يا دان ختم مي&zwnj;شود. به معني دژ و قلعه (اكباتان) 
در جوامع اوليه قدرت دولتي دست كساني بود كه از شهرها دفاع مي&zwnj;كردند. 
قانون اساسي آتن قبل از اصلاحات سولون مردم 3 دسته در قرن 7 پيش از ميلاد
1- سواره نظام
2- پياده نظام
3- كارگران
دولت&zwnj;ها برخاسته&zwnj;اند از نياز به جنگ، جنگ پاية اصلي دولت بود. 
تصميم&zwnj;گيري در سازمان&zwnj;هاي قبيله&zwnj;اي به عهده رئيس قبيله بوده است. 
روساي قبائل آلماني با لباس نظامي حضور مي&zwnj;يافتند در مجالس كوبيدن نيزه؛ هدف 
ريشه دولت در ايران
الف ) در مورد دولت ماد در غرب: قبائل ماد مدت&zwnj;ها در روستاهاي پراكنده بودند. 
ب ) در شرايط جنگ و هرج و مرج يا وضع طبيعي
ديااكو: داور اختلافات و دعواي قبيله&zwnj;اي بود. از روستاهاي اطراف هم مي&zwnj;آمدند. 
مردی هوشيار و زيرك بود. چون سودي برايش نداشت، وقت بيهوده منازعات و دعواها زياد شد. اعلام كرد ديگر حاضر نيست داور باشد. مرداني از قبائل ناچار شدند فردي را به عنوان شاه انتخاب كنند. پس براي حل و فصل جنگ&zwnj;هاي داخلي و خارجي دولت ماد بوجود آمد. 
ريشه دولت در آمريكا
1- رقابت بر سر منابع
2- نزاع براي اعمال سلطه تأسيس منصب كلانتر
3- وضع ناآرام و بي&zwnj;قانون 
4- خطر سرخپوستان
جمله معروف آگوستين قديس فيلسوف مسيحي در كتاب شهر خدا: 
عدالت را فراموش كنيد خواهيد ديد كه دولت&zwnj;ها چيزي بيش از دسته&zwnj;هاي راهزني نيستند زيرا دسته راهزنان هم خود دولت كوچكي است و در درون آن نظمي است و غنائم ميانشان بر اساس قواعد توزيع مي&zwnj;گردد و اگر آنها بتوانند دژهايي بر پا كنند و شهرهايي بسازند دولت آنها ديگر دولت راهزنان ناميده نخواهد شد. 
براي عدالت مي&zwnj;توان مفاهيم حداقل یا حداكثر در نظر گرفت. اگر دولت نتواند حداكثر عدالت را ايجاد كند حداقل آن در عدالت قضايي، و ایجاد تعادل ميان منافع اقشار مختلف اجتماعي می باشد. &nbsp;
نظريه&zwnj;هاي عمومي و كلي دولت: 
دو نظريه درباره دولت، منشاء و ماهيت آن
1- دولت به عنوان پديده&zwnj;اي انداموار
2- دولت پديده&zwnj;اي ابزارگونه و ساختگي
ويژگي&zwnj;هاي دولت اندامواري: 
1- همانند نبات و حيوان ارگانيسمي طبيعي است. 
2- سه خصلت عمومي ارگانيسم&zwnj;هاي پيشرفته را دارد
الف ) ارتباط داخلي ميان اجراء
ب ) توسعه رشد از درون
ج ) دروني بودن هدف
3- دولت دشمن آزادي فرد نيست. 
4- مهم&zwnj;ترين وسيله تأمين آزادي و امنيت براي انسان است. 
ريشه&zwnj;ي برداشت انداموار فلسفه يونان باز مي&zwnj;گردد. 
نظر ارسطو: 
1- رابطه فرد و دولت مثل رابطه عضو با بدن است. 
2- دولت قبل از فرد بطور بالقوه در فرد وجود دارد. 
3- ادامه تكامل خانواده و جامعه به شمار مي&zwnj;رود. 
هگل: 
الف ) مهم&zwnj;ترين نماينده نظريه اندامواره در قرون جديد مي&zwnj;باشد. 
ب ) دولت هم&zwnj;تراز خانواده و جامعه مدني است. 
ويژگي&zwnj;هاي نظريه ابزاري: 
1- دولت محصول عمل ارادي انسان است. 
2- ابزاري براي رسيدن به اهداف خاص
3- دولت چيزي تأمين مي&zwnj;كند كه طبيعت نتوانسته (صلح و آزادي) 
4- دولت براي انسان وجود دارد نه انسان براي دولت
مهم&zwnj;ترين نمايندگان اين نظريه (هر دو فيلسوف انگليسي) : الف ) جان لاك ب ) توماس هابز&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 
نظر هابز: 
1- مردم پيش از دولت همه با هم جنگ داشتند. 
2- به حكم عقل خواستار صلح و امنيت شدند. 
3- از حق دفاع شخصي دست كشيدند. 
4- به شخص ثالث يعني دولت واگذار كردند. 
نظر جان لاك: 
1- وضع طبيعي وضع جنگي نبود. 
2- صلح هم تضميني نداشت. 
3- قانون معتبر، قاضي بي طرف، قدرت اجرايي نبود. 
4- حكومت محصول قول و قرار مردم. 
5- نماينده آنها محدود به قانون و حقوق طبيعي باشد. 
خلاصه دوم از فصل 6
پيشينه تاريخي: 
دولت&zwnj;ها با توجه به اينكه از عمر جبات زمان طولاني مي&zwnj;گذرد تاريخ تمدن در مورد تشكيل دولت&zwnj;ها واضح نيست و همه نظريه&zwnj;ها در مورد تشكيل اولين دولت&zwnj;ها نوعي استناج عقلي و منطقي بوده. به نظر مي&zwnj;رسد ميان دولت و كار ويژه سازماندهي دفاع و جنگي در بسياري از جوامع رابطه نزديك وجود داشته. بسياري از واژگان اوليه سياسي در جوامع مختلف به معني حراست شده جهت تأمين امنيت است. مثلاً واژه يوناني پوليس به مفهوم مركز تجمع براي تأمين امنيت زنان و كودكان بوده اشت. يا تشكيل شهر رم و همدان بر روي تپه&zwnj;ها بوده و بر روي تپه بزرگ&zwnj;تر و اصلي دژ و قلعه بوده كه تپه در انتهاي اسم&zwnj;هاي شهرهاي انگلستان با ton و فارسي با تان ديده مي&zwnj;شود. به تعبيري ساختار سياسي دولت&zwnj;هاي اوليه از روي شيوه سازماندهي دفاعي و جنگي بوده. مثلاً در قرن هفتم پيش از ميلاد مردم به سه طبقه سواره نظام، پياده نظام و كارگران تقسيم شده بودند يا در آلمان روساي قبايل در تصميم&zwnj;گيري&zwnj;ها با لباس نظامي حضور داشتند. يكي از شواهد در مورد سنت تشكيل دولت&zwnj;ها گزارش هرودت تاريخ&zwnj;نويس يوناني از تشكيل دولت ما در غرب ايران است كه شخصي به نام ديااكو از روساي قبايل جهت داوري بين قبايل انتخاب شد. اثر توضحيات ارائه شده به نظر مي&zwnj;رسد منشاء دولت&zwnj;هاي اوليه، نياز به دفاع و جنگ و حفظ جان و مال در برابر ديگران بوده و بوجود آمدن دولت&zwnj;ها و سازماندهي آنها باعث برقراري امنيت و عدالت در جامعه شده. 
نظريه عمومي دولت: 
در نظريه در مورد كاركرد، منشاء و ماهيت دولت مطلح است؛ 
1) دولت يك پديده انداموار است: 
در اين نظريه دولت از حيث كاركرد و تكوين و تكامل به اندامواري پيشرفته تشبيه مي&zwnj;شود. دولت مانند موجود زنده ارگانيسمي پيچيدهاست كه سه خصلت عمومي، ارتباط داخلي مياناجزاء توسعه و رشد از درون و دروني بودن هدف و غايت برخورداراست. از دوران قديم ارسطو رابطه فرد و دولت را به رابطه عضو و بدن تشبيه كرده و در قرون جديد هگل مهم&zwnj;ترين نماينده نظريه انداموار است. طبق نظر هگل دولت به عنوان پديده&zwnj;اي مركب از خانواده و جامعه مدني است. 
2) نظريه ابزارگونه: 
طرفداران اين نظريه هابز و جان لاك هستند. به نظر هابز وجود جنگ بين قوميت&zwnj;ها و عدم وجود امنيت باعث شد تا دورانديشي كنند و جهت برقراري امنيت و صلح از شخص ثالث يعني دولت استفاده كنند. به نظر لاك انسان&zwnj;ها براي خروج از هرج قراردادي بستند و جامعه مدني را ايجاد كردند و دولت به عنوان محصول قول و قرار مردم است. 
دو نظريه اندام&zwnj;وار و ابزاري نظريه عمده و كلي دولت هستند. هر يك اقسام متفاوتي دارند. مثلاً نظريه دولت در ماركسيسم روايتي ابزاري است و طبق آن دولت نه بر اساس قرارداد همگان بلكه قرارداد طبقه&zwnj;اي از جامعه براي طبقات ديگر جامعه است. مثلاً طبقه سرمايه&zwnj;داري بر طبقه كارگر. 
&nbsp;
فصل 7 : 
دولت پديده&zwnj;اي چند بعدي و پيچيده است. شرط فهم آن شناخت وجوه گوناگون است. 
چهار وجه دولت: 
1- وجه اجبار
2- وجه ايدئولوژيك
3- وجه عمومي 
4- وجه خصوصي
................................................................................... 
1- وجه اجبار: 
اجبار يكي از ويژگي&zwnj;هاي اصلي دولت است كه بدون آن حفظ نظم و امنيت و حل منازعات و دفاع امكان&zwnj;پذير نيست. تولستوي گفته كسي كه زندان نبوده معني دولت را نمي&zwnj;فهمد. مكاتب ايده&zwnj;آليستي، آناشيستي و ماركسيستي وجه اجبار دولت را مورد نقد قرار مي&zwnj;دهند. واقع&zwnj;گرايان بر وجه اجبار تأكيد دارند. هابز فيلسوف انگليسي معتقد بود قبل از برقراري دولت انسان گرگ انسان بود و درگيري و جنگ و ترس بين آنها برقرار بود كه با انتخاب دولت نظم و امنيت برقرار مي&zwnj;شود. به نظر وي قراردادها و وعده&zwnj;ها بدون پشتوانه شمشير اجرا نمي&zwnj;شود. 
قدرت در مفهوم اجبار را معمولاً به سه نوع بخش مي&zwnj;كنند: 
1- اجبار ابزاري
2- اجبار ساختاري
3- اجبار ايدئولوژيكي
.................................................................................................. 
اجبار ابزاري: 
يعني استفاده از ابزار مادي براي تحميل نظر دولت مانند اسلحه و ارتش و پليس، زندان و... 
اجبار ساختاري: 
اين نوع اجبار در ساختار قوانين نهفته شده است و باعث مي&zwnj;شود كمتر از ابزار استفاده شود. مثلاً وضع ممنوعيت بر اعتصاب در قانون كار اجباري ساختاري است. 
اجبار ايدئولوژيك: 
در اين نوع اجبار اشخاص بدون ابزار اجبار ساختاري و بدون آن كه متوجه شوند بنا به اعتقادهايي كه پيدا مي&zwnj;كنند از حكومت اطاعت و فرمانبرداري مي&zwnj;كنند. 
از سه نوع رابطه قدرت و اجبار، اجبار ابزاري يك بعدي، اجبار ساختاري دو بعدي و اجبار ايدئولوژيكي سه بعدي است. يعني در اجبار ايدئولوژيكي هم ابزار و هم ساختار و هم ايدئولوژي است. 
&nbsp;
مهمترين عواملي كه موجب تضعيف وجه اجبار و بروز بحران مي&zwnj;شود: 
1- فقدان دستگاه&zwnj;هاي قدرت گسترده
2- بروز اختلاف در هيات حاكمه
3- بروز اختلاف در خود نيروي سركوب 
4- تضعيف نيروها در اثر جنگ
5- تشكيل نيروي نظامي رقيب. 
&nbsp;
2- وجه ايدئولوژيكي: 
همه دولت&zwnj;ها در توجيه حكومت خود و اطاعت اتباع دلايل و توجيهاتي مي&zwnj;آورند. دلايلي كه دولت&zwnj;ها براي حكومت مي&zwnj;آورند درون گروهي به معني آن كه خودشان را محقق حكومت مي&zwnj;دانند و يا برون گروهي كه مشروعيت خود را پذيرش همگاني و مقبوليت خود مي&zwnj;دانند. 
مشروعيت دولت&zwnj;ها به دو دسته است: 
1- مشروعيت سنتي كه مبتني است بر انتساب خداوند و يا نمايندگان او مي&zwnj;دانند. 
2- مشروعيت مدرن كه دال بر قانونيت، رضايت و كارآمدي دولت است. 
در مشروعيت ماقبل مدرن دولت را تكامل يافته خانواده و نسخه بزرگتر آن به شمار مي&zwnj;رود. 
در مشروعيت مدرن دولت پديده مصنوع و متفاوت تلقي مي&zwnj;شود و اساس اطاعت رابطه فردي و خانوادگي نيست بلكه قرارداد و رضايت اجتماعي است. 
از ديدگاه ماركسيستي ايدئولوژي انديشه طبقه حاكم است و نمايش واقعيت به شكلي كاذب است و توجيه منافع و قدرت طبقه حاكم است. 
مشروعيت نظام&zwnj;هاي سياسي همواره ناب و خالص نيست بلكه تركيبي از انواع مشروعيت است. مثلاً در انگلستان كه سلطنت به عنوان نماد سمبليك و مشروعيت&zwnj;بخش، مجلس اشرافي لردان و مجلس دموكراتيك عوام. 
در ايران سه عنصر كاريزماتيك (تئوكراتيك) ، اريستوكراتيك و دموكراتيك در قالب نهادهاي رهبري (ولايت فقيه) ، شوراي نگهبان و مجلس شوراي اسلامي با هم برای ايجاد مشروعيت تركيب شده&zwnj;اند. 
&nbsp;
2- وجه عمومي دولت: 
چهار كار ويژه عمومي دولت عبارتند از: 
1- ايجاد همبستگي اجتماعي و سياسي
2- حل كشمكش&zwnj;ها و منازعات
3- كوشش براي دستيابي به اهداف كلي حكومت
4- كوشش در جهت تطبيق با شرايط جديد و تحول. 
.................................................................................. 
ايجاد همبستگي: 
با وجود گرو&zwnj;ه&zwnj;ها و طبقات مختلف اجتماعي در بين افراد نخستين وظيفه عمومي دولت ايجاد همبستگي بين آنها را دارد و با عرضه مفاهيم انتزاعي وحدت نژاد، وحدت قومي، وحدت ملي و دولت&zwnj;هاي مدرن سعي در همبستگي دارند. 
&nbsp;

ايجاد همبستگي: 
با وجود گرو&zwnj;ه&zwnj;ها و طبقات مختلف اجتماعي در بين افراد نخستين وظيفه عمومي دولت ايجاد همبستگي بين آنها را دارد و با عرضه مفاهيم انتزاعي وحدت نژاد، وحدت قومي، وحدت ملي و دولت&zwnj;هاي مدرن سعي در همبستگي دارند. 
حل كشمكش&zwnj;ها و منازعات: 
به نظر پاره&zwnj;اي از انسان&zwnj;شناسان حكومت در اصل و منشاء براي حكميت و داوري تأسيس شده است. مثلاً هر وقت مورخ يوناني در مورد منشاء دولت ماد گفته در بين قبايل غرب ايران همواره جنگ و ستيز بوده كه با هم گرد هم آمدن آنها و تعيين ديااكو كه رئيس يكي از قبايل بوده به عنوان داور بين آنها از جنگ دست كشيدند. 
دستيابي به اهداف كلي: 
اهداف كلي حكومت&zwnj;ها با اهداف جامعه پيوند دارد. اهداف كلي در ادوار مختلف متفاوت است. مثلاً در عصر ايمان هدف اصلي رستگاري بود ولي در عصر مدرن دغدغه رستگاري و اخروي ندارد. به جاي آن به رفاه دنیوی می اندیشید درهردوره ای حکومت سعی دارد اهداف جامعه را دنبال کند. 
در حكومت&zwnj;هاي امروزي هدف اصلي اقتصاد بوده و مباحث آن را دنبال مي&zwnj;كند. 
چهار هدف اصلي در سياست&zwnj;هاي اقتصادي دولت&zwnj;هاي رفاهي امروز عبارتند از: 
1- رشد اقتصادي 
2- تثبت اقتصادي 
3- تأمين اشتغال كامل 
4- حفظ موازنه پرداخت&zwnj;هاي خارجي. 
تأمين چهار هدف فوق به طور همزمان كار دشواري است به طوري كه رشد اقتصادي باعث رشد تورم شده و تثبيت اقتصادي ممكن است از رشد اقتصادي جلوگيري كند. 
همچنين ايجاد اشتغال باعث افزايش قدرت خريد و افزايش تورم خواهد شد. 
تطبيق با شرايط جديد: 
دولت&zwnj;هاي مدرن اساساً نوساز هستند و همانند موجوداتت انداموار و زنده براي تضمين بقاي خود با شرايط متحول و منطبق يابند. مثلاً نوسازي و صنعتي شدن كشورهاي اروپاي غربي در موج اول توسعه رقابتي بين كشورهاي اروپاي شرقي و در موج دوم توسعه بين كشورهاي آسيايي را برانگيخت. 
3- وجه خصوصي: 
در هر جامعه&zwnj;اي گروه&zwnj;هايي وجود دارد به لحاظ داشتن توانايي مالي و موقعيت&zwnj;هاي استراتژيكي با گروه&zwnj;هاي حاكم دولت&zwnj;ها رابطه نزديكي دارند و حكومت&zwnj;ها هم برعكس به آنها نياز بيشتري دارند و اين باعث مي&zwnj;شود كه دولت&zwnj;ها در جوامع طبقاتي نمي&zwnj;توانند پاسدار منافع عمومي باشند بلكه منافع گروه خاصي را پاسدارند. آنان كه دولت را اساساً عمومي مي&zwnj;دانند مانند ماكياولي هر كس در مقام حاكميت قرار گيرد مانند كشتي&zwnj;بان مصلحت كشتي را از هر يك از سرنشينان كشتي بهتر مي&zwnj;داند. 
ماركسيست&zwnj;ها دولت را موسسه خصوصي مي&zwnj;دانند كه به مصلحت قشر خاصي (سرمايه&zwnj;داران) عمل مي&zwnj;كند. 
هگل بر آن است كه دولت عرصه&zwnj;اي مستقل از نيروهاي اقتصاد جامعه مدني و مظهر عقل و مصلحت عمومي است. 
اما ماركس اعتقاد دارد كه در عصر مدرن دولت&zwnj;ها از لحاظ اجتماعي بي&zwnj;طرف نيست و منافع سرمايه&zwnj;داران را در نظر مي&zwnj;گيرد. لنين نيز دولت مدرن را ماشين سلطه يك طبقه بر طبقه ديگر و ابزار استثمار نيروي سرمايه بر نيروي مزد بگير است. ميزان وابستگي دولت و فعاليت عملكرد آن (ابزار گونه&zwnj;اي) و استقلال نسبي آن از گروه&zwnj;ها و طبقات مسلط اقتصادي بستگي به عوامل زير دارد: 
1- وحدت طبقه مسلط اقتصادي
2- كاهش قدرت طبقات و گروه&zwnj;هاي اجتماعي به دلايل تاريخي
3- نداشتن انسجام بين طبقات متوسط و پايين
4- ميزان همبستگي و تداخل ميان طبقات خاص مانند ارتش، روشنفكران و روحانيون با طبقات مسلط بالا. 
بررسي عوامل: 
عامل اول- در جامعه مدرن شكاف بين قشر سرمايه به علت پيشرفت و رقابت بيشتر سود در نتيجه احتمال سلطه&zwnj;اي قشر كاهش مي&zwnj;يابد. هر چه قدرت طبقات ماقبل سرمايه&zwnj;داري مانند زمينداران، اشرافيت و دهقانان افزايش يابد قدرت تسلط سرمايه&zwnj;داران بالا كاهش خواهد يافت. 
ظهور طبقه كارگر و ايجاد احزاب كارگري و انسجام آن باعث كاهش سلطه قشر سرمايه&zwnj;داري مي&zwnj;شود. 
همسويي منافع شئون اجتماعي (ارتش، روحانيون و روشنفكران) با طبقه سرمايه&zwnj;دار باعث سلطه بيشتر طبقه سرمايه&zwnj;داري شده و دولت ابزارگونه عمل مي&zwnj;كند. 
دولت طبقاتي دولتي است كه در جهت پيشبرد منافع طبقه مسلط عمل مي&zwnj;كند. مثلاً دولت ليبرال با طبقه سرمايه&zwnj;دار دولت محافظه كار با طبقه زمين&zwnj;دار دولت استثنائي يا بنا پارتيستي دولتي است. نماينده تعادل طبقاتي است و دولت كوراپوراتيستي يا اندموار دولتي است كه ميان منافع طبقات مختلف تعادل و توازن از لحاظ سياسي برقرار مي&zwnj;كند. 
پويايي نظام&zwnj;هاي سياسي بر حسب پايه&zwnj;هاي قدرت: 
هر دولت چهار وجه اجبار- ايدئولوژي- عمومي و خصوصي را دارد. اما آنچه موجب تحول و پويايي نظام&zwnj;هاي سياسي مي&zwnj;شود انبساط و انقباض هر يك از اين وجوه است. 
چهار دسته بزرگ از نظام&zwnj;هاي سياسي عبارتند از: 
1- نظام&zwnj;هاي اقتدارطلب كه عمدتاً مبتني بر سلطه و اجبار و دستگاه&zwnj;هاي سركوب هستند. 
2- نظام&zwnj;هاي ايدئولوژيك كه بر ايدئولوژي كلي و فراگير تكيه مي&zwnj;كنند. 
3- نظام&zwnj;هاي رفاهي كه وجه اصلي خود را خدمات عمومي و رفاهي می دانند. 
4- نظام&zwnj;هايي كه تأمین منافع بخش خاصي از جامعه را دنبال می کنند. 
تحول سياسي نتيجه تضعيف يكي از پايه&zwnj;هاي دولت و تكيه بر روي پايه ديگر است مثلاً بحران سلطه سياسي در وجه اجبار- بحران مشروعيت در وجه ايدئولوژيكي- بحران كارايي بر وجه تأمين خدمات عمومي- بحران ناشي از زوال حمايت اجتماعي دولت در وجه تأمين منافع خصوصي. 
ايجاد هر يك از بحران&zwnj;هاي فوق باعث مي&zwnj;شود دولت در وجه ديگر روي آورد مثلاً وقتي به بحران كارايي دچار مي&zwnj;شوند ناچارند به وجه ايدئولوژي و سركوب (اجبار) بيشتر روي مي&zwnj;آورند يا بحران مشروعيت باعث افزايش وجه اجبار و سركوب مي&zwnj;شود. 
بحران مشروعيت ممكن است در سطوح مختلف ايجاد شود: 
1- شايستگي حاكم مورد ترديد قرار گيرد. 
2- در صلاحيت سياست اتخاذ شده ايجاد ترديد شود. 
3- قانون اساسي و نظام سياسي در نزد مردم اعتبار خود را از دست ندهد.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 
&nbsp;
فصل8: انواع ایدئولوژی های سياسي
مهم&zwnj;ترين عوامل در شكل&zwnj;گيري نظام سياسي: 
1- سنت
2- فرهنگ
3- تاريخ
4- نظام اقتصادي
مهم&zwnj;ترين ايدئولوژي&zwnj;هاي سياسي مدرن: 
1) محافظه&zwnj;كاري
2) ليبراليسم
3) ماركسيسم
4) سوسياليسم
5) فاشيسم
محافظه&zwnj;كاري: برقداست سنت&zwnj;ها، مالكيت، خانواده، مذهب، دولت و... تأكيدمي&zwnj;ورزد. 
ريشه تاريخي محافظه&zwnj;كاري: جريان عقل&zwnj;گرايي وجنبش روشنگري وليبراليسم غرب بايد جست. 
اصول ايدئولوژي محافظه&zwnj;كاري: 
1) ضديت با عقل&zwnj;گرايي
2) دفاع از مذهب
3) نابرابري طبيعي انساني
4) قداست مالكيت
5) نگرش پدر سالانه
1) ضديت با عقل&zwnj;گرايي: عقل انسان را در برابر عقل كلي&zwnj;تر در سنت يا مذهب بي&zwnj;ارزش مي&zwnj;شمارند. عقل پيرو آدمي است و انگيزه اصلي كنش&zwnj;هاي انسان را بايد در اميال و غرايز يافت. 
2) دفاع از مذهب: مذهب و محافظه&zwnj;كاري هر دو بر نقض معرفت انسان و ضرورت پاسداري از سنت&zwnj;ها و سلسله مراتب اقتدار مي&zwnj;گذارند. 
3) نابرابري طبيعي انسان&zwnj;ها: نابرابري&zwnj;هاي اجتماعي و اقتصادي ارائه پيشرفت جامعه است زيرا نابرابر شدن انگيزه اصلي كار و كوشش انسان&zwnj;ها است. 
4) قداست مالكيت: مالكيت همچون خانواده و مذهب نهادي مقدس است. 
محافظه كاران قديم: مالكيت ارضي را مقدس مي&zwnj;شمرند. 
محافظه كاران جديد: مدافع بازار آزاد و انواع مالكيت خصوصي هستند. 
5) نگرش پدرسالارانه: دولت را ادله خانواده و سلطه آن را از نوع سلطه پدري تلقي مي&zwnj;كنند. در پدرسالاري سياسي مصلحت كل جامعه و دولت در نظر گرفته مي&zwnj;شود. 
محافظه&zwnj;كاري در ضديت با ليبراليسم پديدار شد و در مقابل انديشه آزادي و دموكراسي و برابري اجتماعي از رسوم و سنت&zwnj;ها، اخلاق سنتي، پدرسالاري اجتماعي و سياسي دفاع كرده است. 
&nbsp;
ليبراليسم: 
مفهوم اصلي ليبراليسم: آزادي شهروندان در سايه حكومت محدود به قانون. 
هدف اصلي: مبارزه با قدرت مطلقه و خودكامه و خودسر. 
آرمان اصلي ليبراليسم
1- به جاي قدرت مطلقه؛ قدرت محدود مشروط
2- به جاي قدرت خودكامه و خودسر؛ قدرت قانوني
اصول ليبراليسم
1- قانونگرايي
2- تفكيك قوا
3- رعايت حقوق بشر
4- حكومت مبتني بر نمايندگي 
همگان در برابر قانون برابرند. 
حقوق اساسي از ديدگاه ليبراليسم
1- آزادي عقيده و انديشه
2- آزادي بيان
3- آزادي اجتماعي 
4- آزادي يا حق مالكيت
5- آزادي مشاركت در حيات سياسي مثل رأي دادن
عناصر اصلي ايدئولوژي ليبراليسم: 
1) حكومت محدود و مشروط از طريق تجزيه و تفكيك قوا: 
نظريه&zwnj;پرداز؛ منتسكيو : برقراري تعادل ميان قواي حكومتي وضعيت آرماني است. تنها با شيوه&zwnj;اي عيني يعني با ايجاد توازن و تعادل ميان منافع و نيروها مي&zwnj;توان به حفظ آزادي دست يافت. 
2) تكثر گروه&zwnj;هاي جامعه مدني: 
حضور گروه&zwnj;هاي جامعه مدني در عرصه سياست و قدرت، به واسطه رقابت ميان آنها، مانع از تشكيل حكومت يكپارچه و استبدادي از جانب هر يك از آنها بر ضد ديگران مي&zwnj;گردد. اصل اساسي ليبراليسم حكومت محدود و شرط
3) بدبيني نسبت به حكومت به عنوان شرّ اجتناب&zwnj;ناپذير: 
جان لاك؛ سياستمداران به طور بالقوه جانوران درنده&zwnj;اي هستند. 
اصل؛ نظارت مردم بر حكام و اعمال و سياست&zwnj;هاي ايشان می باشد.
4) اولويت آزادي نسبت به برابري و عدالت اجتماعي: 
بر اولويت آزادي نسبت به برابري و عدالت اجتماعي تأكيد مي&zwnj;ورزد. 
آزادي هدف اصلي و برابري و عدالت را وسيلة دستيابي به آن هدف مي&zwnj;داند. 
5) تمايز بيان حوزه هاي عمومي وخصوصي: 
مرز ميان حوزه&zwnj;هاي خصوصي و عمومي وجود دارد حوزه خصوصي محترم و مقدس ومصون از دخالت سياسي است. 
استوارات ميل : اعمال معطوف به خود؛ حوزه خصوصي 
اعمال معطوف به ديگران؛ حوزه عمومي
6) تساهل نسبت به عقيده و انديشه ديگران: 
تساهل نسبت به عقايد ديني خود مقدمه تساهل نسبت به عقايد سياسي است. 
7) مقاومت در مقابل قدرت: 
لاك : وقتي حكام بدون داشتن حق، اعمال قدرت كنند خود را در حالت جنگ با مردم قرار مي&zwnj;دهند. فيلسوف معروف ماركسي و كندوسه : معتقد است كه ليبراليسم تضعيف كننده هر گونه قدرت و اقتدار اعم از قدرت كليسا و سنت است. 
8) حق مالكيت خصوصي: يكي از ابزارهاي اصلي حفظ و استمرار آزادي سياسي است. 
مالكيت خصوصي يكي از منابع اصلي خودمختاري فرد و مقاومت وي در برابر قدرت حكومت است. 
ديويد هيرم؛ مالكيت خصوصي اساسي نهادهاي دموكراسي است. 
&nbsp;
ماركسيسم: 
ماركس فيلسوف اقتصاد است. او معتقد است در بستر مناسبات اجتماعي، نيروهاي اقتصادي و نيروهاي مادي موثر هستند. از نظر ماركس گرایش به مالكيت خصوصي يك امر تصادفي و نه ذاتی بشر است. از نظر او فلسفه&zwnj;اي كه منجر به عمل نشود فلسفه نيست. مذهب و دولت يك فرآورده تاريخي هستند. ماركس معتقد است كه مذهب در انسان ريشه ندارد. مذهب حقايق بيروني را وارونه به ما تحويل مي&zwnj;دهد. از نظر او تاريخ چيزي نيست جز پيشرفت ابزارآلات ساخت دست بشري. 
نقد ماركس بر اقتصاد&zwnj;دانان: 
1) فرض قابليت تعميم مفاهيم و شرايط توليد سرمايه&zwnj;داري به كل اشكال اقتصادي در ادوات گذشته نادرست است. 
2) امكان بررسي روابط اقتصادي به صورت انتزاع شده از كل روابط اجتماعي بي&zwnj;بنياد است. 
ماركس؛ تضاد اصلي سرمايه&zwnj;داري مدرن نتيجة تعارض بيان نيروهاي خلاقه كارگران و عدم كنترل آنها بر محصول كار خودشان است. چهار شكل اصلي براي از خود بيگانگي انسان از نظر ماركس: 
1) عدم كنترل بر محصول كار خود
2) بيگانگي كارگران در فرآيند كار
3) گسترش روابط باراني در كل زندگي اجتماعي
4) از خود بيگانگي انسان از هستي نوع خويش
چند مسير متفاوت براي تحول از جامعه قبيله&zwnj;اي به جامعة پيشرفته از نظر ماركس در ايدئولوژي آلماني: 
1) مسير جامعه شرقي يا شيوه توليد آسيايي
2) مسير يوناني و رومي و مسير ژرفي
مسير شرقي : طبقات اجتماعي؛ مالكيت خصوصي بر زمين و زندگي
مسير يوناني رومي : جامعه قبيله&zwnj;اي؛ شهرها؛ خصلت نظامي؛ جهان&zwnj;گشايي
مسير رومي : مالكيت ارضي؛ طبقات زميندار نظام بردگي
مسير ژرمني : ظهور فئوداليسم؛ نظام سلطنتي؛ نظام سرمايه&zwnj;داري. 
ويژگي&zwnj;هاي اصلي جامعه ژرمني- فئودالي:
1) سرواژ
2) افزارمندي
3) اقتصاد معيشتی
4) جماعت دهقاني و غير شهري
5) از خود بيگانگي محدود
مفهوم مهم ماركس در نقد سیستم سرمایه داری: مفهوم ارزش افزوده(نرخ استثمار)
سرمايه از نظر ماركس؛ سرمايه متغير (همان دستمزدها) داراي توانايي ايجاد ارزش مازاد است. 
سرمايه ثابت؛ (ابزارها و مواد خام)؛ در توليد ارزش مازاد انفعالي است. 
از نظر ماركس توليد ارزش مازاد اساس سرمايه&zwnj;داري است. 
سوسياليسم اصلاح&zwnj;طلب: فردیناند لاسال 
سوسياليسم اصلاح&zwnj;طلب بنيانگذار انجمن عمومي كارگران. 
1- به جامعه كمونيستي و بي&zwnj;طبقه آينده اعتقادي نداشت. 
2- نهاد دولت را نهادي ابدي و ضروري مي&zwnj;دانست. 
3- دستيابي به سوسياليسم از طريق اصلاح سرمايه&zwnj;داري و تأسيس تعاوني&zwnj;ها و دخالت دولت در حيات اقتصادي 
سوسياليسم غير ماركسيستي؛ سوسياليسم مسيحي: استقرار عدالت و نظام عادلانه مسيحي از طريق اصلاح نظام توليدي و توزيع كالا. 
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:26:46 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>جزوه دکتر بوژمهرانی ، اندیشه سیاسی در اسلام معاصر (روشنفکری )2 و ادامه مطلب</title>
<link>https://andishehha.loxblog.com/جزوه-دکتر-بوژمهرانی--اندیشه-سیاسی-در-اسلام-معاصر-روشنفکری-2-و-ادامه-مطلب</link>
<guid>https://andishehha.loxblog.com/جزوه-دکتر-بوژمهرانی--اندیشه-سیاسی-در-اسلام-معاصر-روشنفکری-2-و-ادامه-مطلب</guid>

<description><![CDATA[

&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; جماعت ژورناليست&zwnj;ها، رمان نويسان و شاعران مانند مسعود بهنود
ب) روشنفكري به اصطلاح ديني (التقاطي) كه مقلد ايدئولوژي&zwnj;هاي مدرنيستي بوده براساس رويكرد شامل موارد ذيل است: 
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; روشنفكران التقاطي ناسيوناليست مانند كسروي
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; روشنفكران التقاطي داراي گرايش&zwnj;هاي سوسيال- دموكراتيك مانند عبدالرحيم طالبوف تبريزي
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; روشن&zwnj;فكري التقاطي مقلد ليبراليسم و علم زده مانند يدا..سحابي و مهندس مهدي بازرگان
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; روشنفكري التقاطي مقلد سوسياليسم مانند برخي آراي دكتر شريعتي
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; روشنفكري التقاطي ليبرالي پس از پيروزي انقلاب اسلامي كه ادعاي پلوراليسم ديني و سكولاريسم نسبي انگاري دارد مانند عبدالكريم سروش و مجتهد شيستري
گفتمان مؤثر روشن فكري ديني و تجددگرايي معاصر از دهه 1330 تاكنون عبارتند از:
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; گفتمان روشن فكري ديني به نمايندگي آيت ا... طالقاني و مهندس بازرگان از دهه 30
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; گفتمان روشن فكري ديني به نمايندگي استاد مطهري در دهه چهل
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; گفتمان روشن فكري ديني به نمايندگي دكتر شريعتي از اواخر دهه چهل
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; گفتمان روشن فكري ديني به نمايندگي دكتر سروش از دهه هفتاد
مهمترين چهره&zwnj;هاي روشنفکری هر دوره
دوره اول:&nbsp; در اوايل قرن 13 هجري مانند ميرزا صالح شيرازي، ابوالحسن خان ايلچي، حسين خان آقا و. . . كه با اعضاي قرارداد گلستان و تركمنچاي و توسعه فرهنگي غرب مدرن چهره منفوري از خود نشان دادند. 
دوره دوم:&nbsp; روشنفكري مشروطه در سال&zwnj;هاي پاياني 1270 كه تا كودتاي 1299 شمسي و روي كار آمدن رضاخان ادامه يافت مانند ميرزا حسين خان سپهسالار، وثوق الدوله، امين السلطان، ميرزا آقاخان كرماني. 
دوره سوم:&nbsp; حاكميت پهلوي اول كه استبداد جديدي را به ارمغان آورد مانند احمد كسروي، حسن تقي زاده، محمد علي فروغي كه وارد مرحله جديدي از التقاط ديني و تفكر ليبراليستي شد. 
دوره چهارم:&nbsp; با حاكميت پهلوي دوم يعني با اشغال ايران در سال 1320 و خروج رضاخان آغاز مي&zwnj;شود و احزاب زيادي مانند حزب ايران نوين، حزب مليون و حزب رستاخيز ايجاد شد مانند علي اميني، محمد مصدق، كريم شمالي، امير عباس هويدا، داريوش همايون كه البته جريان&zwnj;هاي التقاطي مانند سازمان مجاهدين خلق و سازمان چريك&zwnj;هاي فدايي خلق ايران نيز در اين دوره ايجاد شد. 
دوره پنجم:&nbsp; كه بعد از انقلاب و جنگ تحميلي شكل گرفت مانند سروش و مجتهد شبستري كه با آشنايي فلسفه معاصر غرب جريان ليبراليسم و سكولاريسم را دنبال مي&zwnj;كنند. 
روشنفكران ليبرال متقدم و متاخر
از جمله كساني كه در دوره متقدم بعنوان منورالفكر فعاليت مي&zwnj;كردند مي&zwnj;توان به افراد ذيل اشاره كرد: 
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ميرزا فتح علي آخوند زاده (1295 ق- 1127 ق)
وي متولد آذربايجان بود و 43 سال در خدمت دستگاه&zwnj;هاي حكومتي تزار روس بود. وي با ميرزا ملكم خان آشنا شد و بدنبال تفكرات روشنفكري بود و اسلام را عامل عقب ماندگي مسلمين دانسته و دوران باستان را دوران درخشان و دوره اسلامي را دوره ظلماني معرفي مي&zwnj;نمايد. وي به دنیای مدرنيته و انديشه ليبراليسم اصالت داده و با روحانيت و تفكرات حوزه&zwnj;هاي علميه مخالف بود. هم چنين منكر معجزات و وحي و حقايقي نظير ملائكه، جن و شيطان بود و مراسم تعزيه و عزاداري امام حسين (ع) را بي&zwnj;فايده مي&zwnj;دانست. 
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ميرزا يوسف خان مستشارالدوله
وي متولد تبريز و از شخصيت&zwnj;هاي روشنفكري دوران قاجار است و&nbsp; زماني كه در سمت منشي كنسول&zwnj;گري انگليس در تبريز خدمت مي&zwnj;كرد با مباني غرب آشنا شده و اقامت وي در فرانسه و شهرهاي لندن باعث شد نسبت به انديشه&zwnj;هاي ليبراليستي راسخ&zwnj;تر گردد. اثر مشهور او كتاب &lsaquo; يك كلمه&rsaquo; است كه در پاريس آن را نوشت و مقصود او از يك كلمه همان قانون به معناي غربي و سکولار آن است. 
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ميرزا حسين خان قزويني
وي ملقب به مشيرالدوله و سپهسالار اعظم و از روشنفكران ليبرالي است. وي در سال 1288 از سوي ناصرالدين شاه به مقام صدراعظمي رسيد. آنچه باعث گسترش گرايش وي به روشنفكري ليبرال شد دوستي با افرادي مانند آخوندزاده و جلال الدين ميرزاي قاجار بود كه مخالف اسلام و ارزش&zwnj;هاي ديني بودند. او پوشيدن كت و شلوار و بستن دستمال به گردن را در ايران رواج داد و با انتشار چهار روزنامه مريخ، وطن، وقايع عدليه و نظامي به دنبال ترويج انديشه&zwnj;هاي غربي بود. 
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ميرزا ملكم خان ناظم الدوله
ملقب به پرنس و در اصفهان به دنيا آمد. بعد از تبعيد به بغداد بدليل مشكلات سياسي از اسلام دست برداشت و به دین ارامنه پيوست. بيشتر عمر خود را در اروپا گذراند و متاثر از فلسفه اگوست كنت و جان استوارت ميل گشت و اصالت انسان را به جاي اصالت خدا قرار داد. وي به تبليغ غرب و تحقير فرهنگ ملت ايران پرداخت. از باورهاي او دين&zwnj;گريزي و علم&zwnj;زدگي است. بر تغيير خط اسلام اصرار داشت. كتابچه غيبي او در انجمن&zwnj;هاي تشكيل شده به مثابه قرآن تلقي مي&zwnj;شد. راز پيشرفت غرب را پيدايش و رشد علم سياست مي&zwnj;دانست و عامل عقب ماندگي ايران را ناتواني فرهنگ سياسي سنتي معرفي مي&zwnj;كند. 
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;ملا عبدالرحيم طالب زاده تبريزي
وي معروف به طالبوف و متولد تبريز است و در اولين دوره مجلس شوراي ملي به نمايندگي از تبريز انتخاب شد. عقايد علمي او به شدت متاثر از عقايد ولتر و ديدرو بود. او عامل اصلي ترقي مغرب زمين را طلوع آفتاب علم و صنعت از مغرب زمين و وجود قانوني مي&zwnj;داند كه توسط ملت وضع شده و حكومت آن را اجرا مي&zwnj;كند. تعريف او از آزادي، ليبراليستي است و متاثر از اعلاميه حقوق بشر و قانون كنوانسيون فرانسه بود و به نقد از بعضي از احكام و انديشه&zwnj;هاي ديني پرداخته و آن&zwnj;ها را افسانه مي&zwnj;ناميد. با روحانيت مخالف بود. وي غرب&zwnj;گرا، ليبرال مسلك و معتقد به جدايي دين از سياست و مبلغ ايران باستان بود. 
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;ميرزا آقاخان كرماني
وي روشنفكري ليبرال مسلك و متولد كرمان بود. خانواده&zwnj;اش گرايش&zwnj;هاي زرتشتي و تصوف اهل حق داشتند. وي با اسلام و از جمله احكامي نظير حجاب مخالف بود و گرايش به تعقل اروپايي و تمدن غرب داشت و علم را جانشين اعتقاد می دانست و معتقد بود با وجود اهل علم و حکماء نیازی به وحي، غيب و انبياء نبوده و با عزاداري سيدالشهداء مخالف بود و حسّ ناسيوناليستي و ملي&zwnj;گرايي داشت. 
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; محمد علي فروغي
معروف به ذكاء الملك و متولد تهران است. وي در حكومت قاجار مسئوليت&zwnj;ها و حضور فعالي داشت از مدرسي در دارالفنون گرفته تا نخست وزيري. فروغی تئوریسین غرب زده و فراماسونر رژيم پهلوي بود. طرح ايدئولوژي شاهنشاهي و باستان&zwnj;گرايي، احياي ايران باستان، زدودن احکام اسلامی و انزواي روحانيت و تكميل تز جدايي دين از سياست از جمله اقدامات اوست. وی در دوره نخست وزيري توانست مقدمات سفر رضاشاه به تركيه را فراهم كرده و زواياي غرب&zwnj;گرايي و زدودن ارزش&zwnj;هاي ملي و اسلامي توسط رژيم آتاتورك را به او نشان داد كه سوغات اين شهر كشف حجاب و تغيير کلاه و محدوديت مجالس عزاداري در ايران بود. 
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; سيد حسن تقي زاده
وي متولد تبريز و در خانوده&zwnj;اي اهل علم به دنيا آمد. علاقمند به امور سياسي بوده و ضمن تدريس فيزيك در دارالفنون مظفري تبريز با همكاري چند نفر به تاسيس مدرسه&zwnj;اي با اصول جديد براي آموزش علوم جديد و زبان&zwnj;هاي خارجي پرداخت. با سفر به تفليس، مصر و باكو متاثر از انديشه ليبرال و سكولار مي&zwnj;شود. بعد از انتخاب بعنوان نماينده&zwnj;ي تبريز در مجلس به مقابله با مشروطه مشروعه پرداخت و تلاش مي&zwnj;كرد قوانين مجلس بر پايه ليبراليسم و سكولاريسم تدوين شود. 
جريان روشنفكري ليبرال متاخر
اين روشن&zwnj;فكران با رويكرد دیگری به توسعه ليبراليسم و تفكر التقاطي پرداختند كه عبارتند از: 
1-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; روشن&zwnj;فكري متجدد مذهبي- ملي&zwnj;گرا كه توسط بازرگان شكل گرفت و در سال 1340 اقدام به تاسيس نهضت آزادي ايران نمود كه توسط آيت ا.. . طالقاني، يدا.. . سحابي و بازرگان بنيان نهاده شد كه متكي بر 4 اصل &quot; مسلمانيم، ايراني هستيم، تابع قانون اساسي هستيم، مصدقي هستيم&quot; بود. 
2-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; روشن&zwnj;فكري ليبرال نئوشريعتي كه از جريان&zwnj;هاي نوظهور پس از انقلاب اسلامي است و گرچه متاثر از جريان ضدليبراليستي شريعتي بود اما بدليل حوادث اجتماعي و فكري رويكرد ضدليبراليستي خود را به دفاع از ليبراليسم تغيير مي&zwnj;دهند كه در جريان اصطلاحات دوم خرداد نيز نقش آشكاري داشتند مانند هاشم آقاجري، تاج زاده، محسن آرمين. 
3-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; روشن&zwnj;فكري ليبرال غيرديني به دنبال نقد سنت&zwnj;هاي ديني و حاكميت مدرنيته بوده تا بتواند سكولاريسم را ترويج نمايد و معتقد به حذف نقش دين در صحنه جامعه هستند مانند داريوش آشوري، سيد جواد طباطبائي، حسين بشيريه. 
4-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; روشن&zwnj;فكري ليبرال- سكولار با رويكرد ادبي كه با شيوه&zwnj;هاي ادبي و تشكيل كانون روشن&zwnj;فكران ادبي به دنبال ترويج تفكر خود هستند و معتقد به جدايي دين از سياست مي&zwnj;باشند مانند اجمد شاملو- سيمين بهبهاني- هوشنگ ابتهاج، ناصر پاكدامن. 
5-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; روشن&zwnj;فكران ليبرال- سكولار غرب معاصر كه با رويكرد فلسفي و معرفت&zwnj;شناختي و انديشه&zwnj;هاي ليبرال دموكراسي نه با رويكرد علمي و جامعه شناختي به تفسير اسلام مي&zwnj;پردازند از جمله سروش و مجتهد شبستري. دكتر سروش با طرح نظريه فربه&zwnj;تر از ايدئولوژي و قبض و بسط تئوريك شريعت به نسبيت&zwnj;گرايي فهم و معرفت ديني اعتقاد دارد. 
آسيب های روشن&zwnj;فكري ديني تجددگرا
از آسيب&zwnj;هاي مشترك روشن&zwnj;فكري ديني تجددگرا مي&zwnj;توان به موارد ذيل اشاره نمود: 
1-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آسيب مفهومي روشن&zwnj;فكري ديني كه در اين آسيب صحبت از چيستي روشن&zwnj;فكري و كيستي روشن&zwnj;فكر است و مفاهيم روشن&zwnj;فكري با توجه به گرايش و كاركرد آن متنوع خواهد بود كه مي&zwnj;توان به روشن&zwnj;فكري ديني با گرايش ليبراليستي، سوسياليستي و نيز سكولار اشاره كرد. ( ابهام در معنای روشنفکری و مراد از چیستی روشن اندیشی واقعی؟)
2-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; غفلت از رسالت روشن&zwnj;فكري:&nbsp; بي&zwnj;توجهي به رسالت اصلي روشن&zwnj;فكري يعني كشف علت عقب ماندگي و پاسخ به تعارض دين و مدرنيته كه خود محصول گرايش شديد به غرب است آسيب ديگري است كه مي&zwnj;توان به آن اشاره كرد به اين معنا كه روشن&zwnj;فكران شناخت كافي از جامعه و توده مردم نداشته و در جهان خود به سر مي&zwnj;برند. 
3-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; غفلت از روش نقلي- ديني:&nbsp; دور شدن از مباحث درون دينی اعم از قرآن و روايات و بكارگيري روش&zwnj;هاي برون ديني باعث ايجاد تعارض و چالش جدي تفكرات روشن&zwnj;فكران با آموزه&zwnj;هاي ديني شده است و نتوانسته&zwnj;اند رابطه علم و اسلام و عقل و اسلام را بخوبي نفسير نمايند. 
4-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مقابله شديد با جريان سنتي:&nbsp; آسيب ديگر مقابله شديد روشن&zwnj;فكران ديني تجددگرا با جريان سنتي و نهاد روحانيت با رويكرد سياسي است و بجاي بيان دلسوزانه كاستي&zwnj;هاي جريان روحانيت و عدم برخورد سياسي با اين نهاد رسالت خود را در حذف روحانيت مي&zwnj;دانند. 
5-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; شفاف نبودن مفاهيم كليدي:&nbsp; استفاده از مفاهيم و واژگان فراوان و عاريه گرفتن اصطلاحات از مكاتب ديگر و عدم تعريف شفاف از آن&zwnj;ها از جمله آسيب&zwnj;هاست. 
6-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; تطبيق اسلام با مكاتب ديگر:&nbsp; انطباق دو سيستم كاملا متفاوت يعني اسلام با مدرنيسم و دستاوردهاي آن مانند ليبراليسم، حقوق بشر و.. . از آسيب&zwnj;هاي ديگري است كه نه تنها زمينه تجددگرايي را فراهم كرد بلكه باعث شد تا روشن&zwnj;فكري ديني معنويت گرا به سكولاريسم نيز منتهي شود. 
7-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; تبيين كاركردگرايانه از دين:&nbsp; از جمله آسيب&zwnj;هاي ديگر روشنفكري ديني تجددگرا آن بود كه به جاي بررسي كاركردهاي دين در زندگي فردي و اجتماعي به دنبال تبيين كاركردگرايانه از دين و باورهاي ديني بود و باعث شد تا اگر كاركرد يك باور ديني كشف نشود آن&zwnj;گاه ايمان به آن باور ديني منتفي شود و يا اگر با روش كاركردگرايانه دين را تفسير كنيم آن&zwnj;گاه اين پرسش مطرح شود آيا مكاتب ديگر چنين كاركردي ندارند و يا مسير بهتري از دين براي رسيدن به آن كاركرد وجود ندارد. 
8- آسيب روش&zwnj;شناختي:&nbsp;&nbsp; اين مدل از آسيب به شكل&zwnj;هي مختلفي وجود دارد. تعدادي از روشن&zwnj;فكران انحصارگرا مستند مانند بازرگان كه تنها از يك روش استفاده مي&zwnj;كنند. تعدادي ديگر نبز منحصر در روش برون متني هستند و بهره&zwnj;گيري از قرآن و سنت را نادرست مي&zwnj;دانند زيرا فهم متون ديني را مشروط به تعيين انتظارات از دين و پيش فرض&zwnj;ها مي&zwnj;دانند.
9-&nbsp; آسيب جزء نگري به جاي كل &zwnj;نگري:&nbsp; دراین نوع از آسیب بخشي از اسلام به جاي كل آن تلقي مي&zwnj;شود و توجه به پاره&zwnj;اي از دين باعث مغفول ماندن ساير اجزاء دين از نگاه دين شناس مي&zwnj;شود. مانند دكتر شريعتي كه در تقسيمات اسلام، از اسلام انقلابي دفاع مي&zwnj;كند و جهان&zwnj;بيني و ايدئولوژي آن را انقلابي وصف مي&zwnj;كند و انگار تمام اسلام، جهاد و مبارزه و شهادت و خون است و نبايد آرامش و اصلاح تدريجي در جامعه فراهم شود. البته آسيب جزء نگري ممكن است علاوه بر اسلام&zwnj;شناسي ناقص، دين&zwnj;داران را به الحاد و بي&zwnj;ديني بكشاند مانند مجتبی طالقاني كه در نامه&zwnj;اش به پدر خود مرحوم طالقاني اذعان مي&zwnj;كند مذهب نمي&zwnj;تواند كوچكترين مشكل سياسي استراتژيك و ايدئولوژيكي را حل كند و ذوق و اشتياق اوليه به مذهب را از دست مي&zwnj;دهد يا سازمان مجاهدين خلق كه با همين رويكرد جزء&zwnj;نگرانه به اسلام به سمتي رفت كه آشكارا تغيير موضع داد و آيه قرآن را از آرم سازمان برداشت. 
10- آسيب تحميل پيش&zwnj;فرض&zwnj;ها:&nbsp;&nbsp; كه در اين آسيب پاره&zwnj;اي از روشن&zwnj;فكران در مقام تفسير متون ديني، ضوابط و شرايط تفسير را رعايت نكرده و پيش&zwnj;فرض&zwnj;هاي خود را بر متون ديني يعني آيات و روايات تحميل مي&zwnj;كنند مانند گروهك فرقان و آرمان مستضعفان با همين رويكرد نشريه پيام قرآن و آرمان مستضعفين را منتشر كردند و آيه &quot; فقاتلوا ائمه الكفر&quot; را طوري تفسير كردند كه ترور مطهري و مفتح را موجه نشان دهند. 
2- جريان سنت گرايان
گفتمان سنت گرايي توسط رنه&zwnj;گنون كه بعد از آنکه به دین اسلام گروید به عبدالواحد يحيي تغيير نام يافت شکل گرفت و بعد از توسعه توسط دانشمندان ديگر به یک جريان فكري تبديل شد. 
منظور از سنت در جريان فكري سنت گرايي رسم و عادت نيست بلكه منظور سنت الهي و ازلي بوده و منشاء قدسي دارد. هر تمدني كه با اصول سنت پيوند دارد تمدن سنتی نامیده می شود. سنت گرايي اسلامي مانند ساير جنبش های ديني نظير سنت&zwnj;گرايي يهوديت، كاتوليك و.. . واكنشي در برابر مدرنيسم بود که به مخالفت با مدرنيسم پرداختند. 
اين جريان دغدغه رابطه دين و مدرنيته و دين و طبيعت را دارد و معتقد است بين دين و مدرنيته تعارض وجود داشته اما بين دين و طبيعت هماهنگي وجود دارد. جریان سنت گرائی برخلاف جريان سکولار و روشنفكري ديني به جاي حذف سنت و دين به احياي سنت پرداخته و داروي سنت گرايي را پيشنهاد مي&zwnj;دهد و با تاكيد بر عرفان اسلامي و آئين&zwnj;هاي شرقي تلاش مي&zwnj;كند معضل دنياي جديد غرب و تحولات مدرن را حل نمايد. 
سنت&zwnj;گراها گروهي هستند كه اعتقاد دارند اديان بزرگ جهان نظير اسلام، يهود و مسيحيت و نيز آئين&zwnj;هاي شرقي آسيا مانند بودا، جين، شينتو و تائو از حقيقت مشتركي برخوردار هستند. 
شاخص&zwnj;ها و ديدگاه&zwnj;هاي اصلي گفتمان سنت گرايي:&nbsp; 
1)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;فلسفه جاودانه يا حكمت خالده:&nbsp; 
اين اصطلاح اولين بار در غرب توسط آگوستينوس استویخوس بكار رفت و جريان&zwnj;هاي فلسفه اسلامي بويژه حكمت متعالیه از مصاديق آن به شمار مي&zwnj;روند. پيام اصلي اين فلسفه، تمايز بین ظاهر و باطن اديان و كثرت ظاهري و وحدت باطني آن&zwnj;هاست. 
2)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;وحدت متعالی اديان:&nbsp; 
بين اديان مختلف در اهداف نهايي وحدت وجود دارد زیرا همه اديان داراي سرچشمه الهي بوده و عليرغم وجود اختلافات ظاهري داراي وحدت باطني هستند و در همه آن&zwnj;ها حكمت جاودان تحقق يافته است. 
3)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;بر اساس بینش سنتي حكمت خالده منشاء هزاران دين مختلف را در يك حقيقت مطلق و واحد مي&zwnj;بيند. اين حقيقت در اسلام با شهادت بر وحدانيت خداوند &laquo; لااله الاا.. . &raquo; در تائوئيسم با اصل &laquo; حقيقت بي&zwnj;نام&raquo;، در انجيل با عنوان &laquo; من آنم كه هستم&raquo; بيان شده است. 
سنت گرايان پيام&zwnj;هاي مشترك اديان را گوهرتمام اديان مي&zwnj;دانند. 
4)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;كثرت گرايي ديني:&nbsp; منظور از نظريه وحدت متعالیه ادیان پذيرش پلوراليسم ديني است. سنت گرايي با رويكرد هستي شناختي و با الهام از عرفان،&nbsp; تنوع اديان شرقي و غربي را تجليات الهي دانسته اما كثرت گرايي ديني جان هيك با رويكرد فلسفه انتقادي كثرت اديان را دستاوردهاي بشري مي&zwnj;داند. 
5)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;گرايش به عرفان و تصوف:&nbsp; سنت گرايي بر اين باور است كه تمام اديان بر اصل تمايز حق و خلق استوار بوده و راه رسیدن به حق، پيروي از دين و فطرت الهي و ادا كردن حق خلاقت الهي انسان است. 
6)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;انتقاد از غرب و دنياي مدرن و شناخت كافي از آن كه دغدغه اصلي سنت گرايي بوده تا با دنياي مدرنيته و پيامدهاي آن مقابله كند. 
7)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;اعتقاد به علم و هنر قدسي در برابر علم و هنر مدرن:&nbsp; سنت گرايان با علم پرستي و علم زدگي و تبديل علم به جهان بيني مبتني بر عقل ابزاري و تجربه گرايي و اومانیستي مخالفت داشته و بر علم قدسي تاكيد دارند. 
دين&zwnj;پژوهي نصر و آسيب شناسي آن
دكتر سيد حسين نصر متولد 1312 در تهران و يكي از سنت گرايان و منتقدان تجدد گرايي بوده که جد مادري او شيخ فضل ا.. . نوري است و بدليل تاليفات گسترده&zwnj;ای که در دفاع از اين جريان داشته است نماينده فكري اين گفتمان در دهه هفتاد به شمار مي&zwnj;رود که در ذیل به دیدگاه های دکتر نصر اشاره می گردد: 
1)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اعتقاد به سنت
سنت، حكمت جاودان و امر قدسي سه مؤلفه مهم در پروژه فكري دکتر نصر است كه تنها راه نجات بحران دنياي مدرن را بازگشت به سنت و معنويت معرفي مي&zwnj;كند. او سنت را هديه&zwnj;اي الهي مي&zwnj;داند كه به انسان معتقد ايمان عقلاني و اهتمام قلبي مي&zwnj;دهد. سنتي كه جاويدان و پايدار بوده و عمرش به پايان نمي&zwnj;رسد. 
&nbsp;

سنت از نگاه نصر حقيقتي است كه منشاء الهي داشته و از طريق پيامبران و اوتاد به بشر آشكار مي&zwnj;شود و هستي انسان به خودي خود تنها پاسخي به خداوند است. نصر انسان بودن را ايستادن در محضر خداوند ( اعم از آگاهانه و غیر آگاهانه)&nbsp; می داند. 
در اندیشه دکتر نصرانسان حقيقي بودن مستلزم آگاهي كامل از هويت خويش است و معتقد است كه راه&zwnj;هاي طي شده فلسفه جديد به بن بست رسيده و باید به احياي حكمت خالده در اين زمان پرداخت. 
ایرادی که بر سنت گرايي دکتر نصر وارد می باشد اين است كه چگونه وی معتقد است كه سنت هم در اسلام و هم در اديان موجود دنيا وجود داشته و چگونه مي&zwnj;خواهد ميان عرفان اصيل اسلامي و شريعت محور با عرفان&zwnj;هاي فاقد شريعت و معتقد به تناسخ و ويژگي&zwnj;هاي ديگر متعارض با اسلام راجمع نموده و ريشه همه آن را حكمت خالده و سنت بداند. 
1)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; شريعت بي رمق
وي در باب شريعت بیان می دارد كه مركزيتي در دين اسلام دارد و مسلمان كسي است كه حقانيت شريعت را پذيرفته ولو آنكه نتواند به همه احكام وتعالیم آن عمل كند و معتقد است كه شريعت نه تنها شامل موضوعات زندگي ديني شخصي مي&zwnj;شود بلكه همه وجوه فعاليت و حيات بشري نظير ابعاد اقتصادي، اجتماعي و سياسي را در بر مي&zwnj;گيرد كه به مباحث اخلاقي، حقوقي و معاملاتی، اجتماعي و اقتصادي اسلام و فرمايش امام علي (ع) به مالك اشتر اشاره مي&zwnj;كند. 
سنت گرايان معتقدند بشر و دین از همدیگر انتظار متقابل دارند انتظار بشر از دين ارشاد به سوي رستگاري انسان است كه با معرفت به حقيقت و نحوه رسيدن به آن همراه است و متقابلا&quot; دين نیز از بشر انتظار دارد كه امر قدسي را پذيرفته و در مقابل هر واحد هستي بخش تسليم گردد. 
نصر با تغيير دين مخالف است مگر آنكه شخصي بخواهد از دين كاذب به دين حق روي آورد. او معتقد است دين با نهادهاي سياسي ارتباط نزديك داشته و تغيير دين خيانت به جامعه است. 
او معتقد به خاتميت دين اسلام بوده و اذعان مي&zwnj;دارد كه تا پايان تاريخ، پيامبر به معني نبي مرسل و دين جديدي نخواهد آمد. اسلام بدليل برخورداري از جنبه&zwnj;هاي عقلي و معنوي بويژه عرفان بيشترين سهم را در جذب مخاطبان داراست. 
این جمله نصر که خداوند دستور صريحي براي تشكيل یک نهاد سياسي واحد در قرآن صادر نكرده است جاي انتقاد دارد زيرا با اصول حاكم بر سياست در قرآن و روايات فراوان اهل بيت در باب &laquo; احكام الولاه&raquo; مي&zwnj;توان به نظام سياسي اسلام دست يافت كه البته اين جمله نصر برگرفته از گرايش زياد او به تصوف و معنويت و عدم تفكر و انديشه در باب سياست و نظام سياسي اسلام است. البته وی با سكولاريسم مخالف است و به ارتباط دين و سياست تاكيد دارد و نظام سلطنتي را به جاي نظام ولايت فقيه می پذیرد. او با تفسير غرب از اسلام مبني بر اینکه دين شمشير است مخالف بوده و جهاد را به معناي دفاع از دارالاسلام و جهان اسلام در برابر تهاجم نيروهاي غير مسلمان مي&zwnj;داند. در مجموع می توان گفت که وی سنت گرا و معنويت گرا بوده و بحران معنويت دنياي مدرن دغدغه اصلي اوست و به اندازه ای که به مباحث معنويت می پردازد وارد موضوعات اجتماعي و سياسي اسلام نمي&zwnj;شود. 
2)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نظريه سلطنت ديني
از جمله ديدگاه&zwnj;هاي سنت گرايي نصر پذيرش سلطنت است و پذيرش اين تفكر را علاوه بر اهل سنت به تشيع نيز نسبت مي&zwnj;دهد در صورتي كه هيچ فقيه شيعه به لحاظ معرفت ديني نظام سلطنت را نمي&zwnj;پذيرد و خلافت و سلطنت را نامشروع مي&zwnj;دانند از جمله شيخ مفيد كه اجراي حدود و احكام اسلام را از ناحيه سلطاني مي داند كه از طرف خداوند منصوب شده&zwnj;اند كه شامل امامان (ع) و كساني هستند كه از طرف آنان منصوب شده&zwnj; باشند( فقهاي شيعه) چنين ديدگاهی را مي&zwnj;توان در شخصيت&zwnj;ها و فقها و علمائي چون ديلمي، ابن براج، محمدبن ادريس حلي، فيض كاشاني، شيخ انصاري، علامه بحرالعلوم و آيت الله بروجردي مشاهده كرد. 
نصر با اشاره به پذيرش سلطنت يا پادشاهي در آثار اوليه امام خميني (ره) قبل از طرح ايده&nbsp; &laquo;حكمت ولايت فقيه&raquo; بدنبال مشروعيت بخشيدن به سلطنت است كه اين نسبت به امام (ره) نادرست است زيرا امام (ره) معتقد بود فقهاي شيعه با وجود نامشروع بودن حكومت به دليل مصلحت سكوت كرده و گاهي همكاري هم مي&zwnj;كردند تا منافع اجتماعي و ديني تامين شود مانند امام علي (ع) كه عليرغم غصبی دانستن خلافت، با خلفاء نيز همكاري مي&zwnj;كرد. بعنوان مثال درجنگ با روم به ابوبكر كمك كرد و به ارشاد خليفه دوم مي&zwnj;پرداخت. 
از انتقادات دیگر وارده به دکتر نصر این است که وی قيام امام خميني (ره) را برگرفته از عرفان او مي&zwnj;دانست در حاليكه علاوه بر عرفان و تصوف عملي، فقه امام نيز در حكمت سياسي و قيام او نقش داشت. 
3)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نظريه وحدت اديان
دکترنصر به نظريه وحدت دروني و كثرت بيروني اديان معتقد است و با بررسي اديان مختلف به اين نتيجه مي&zwnj;رسد كه تمامي اديان داراي حقيقتي مطلق بوده اما تجليات و اشكال گوناگون دارند و هر يك از تجليات مخصوص همان جامعه خاص ديني است كه براي هدايت آن نازل شده است. 
انتقادي كه به اين نظريه نصر وارد است اين است كه چگونه مي&zwnj;توان جامعيت اسلام را براي تمامي انسان&zwnj;ها در تمام زمان&zwnj;ها پذيرفت و هم اديان ديگر را نيز تجليات الهي بدانيم. از طرفي تفاوت باطني اديان كمتر از تفاوت&zwnj;هاي ظاهري آن&zwnj;ها نبوده و نمي&zwnj;توان بر وحدت دروني اديان معتقد بود. 
4)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; كثرت گرايي ديني
كثرت گرايي ديني كه دكتر نصر به آن اعتقاد دارد به اين معناست كه ذات مطلق خداوند در اديان مختلف به یک صورت تجلي نيافته و اين مساله زمینه وجود كثرت اديان الهي و بشري و حتي اديان تحريف شده و اديان بت پرست را فراهم ساخته است&nbsp; و حقيقت كل اديان مختلف زماني به صورت اسطوره&zwnj;اي و زماني به شكل يكتاپرستي مجرد ظاهر مي&zwnj;شود و به اين ترتيب به نظريه كثرت گرايي ديني معتقد است. 
او بيان مي&zwnj;كند كه بين اديان وحدت متعالي وجود دارد اما در عالم صور و تعينات است كه حقيقت رنگ و كثرت به خود مي&zwnj;گيرد و بدون آنكه وحدت از بين برود مي&zwnj;توان در عالم كثرت از قرابت اديان مختلف صحبت كرد مانند اعضاي يك خانواده يا مانند نور آفتاب كه به منزله رمز حقيقت متعالي اديان است. زيرا نور در اثر شكسته شدن به رنگ&zwnj;هاي مختلف تقسيم شده كه همگي نور هستند اما يكي سبز است و ديگري زرد و. . . در صورتيكه نمي&zwnj;توان منکر نور واحد بيرنگ شد كه توسط چشم قابل رویت است. 
هم چنین او با پيروان نسبيت كه اديان را نسبي و ساخته و پرداخته جامعه بشري مي&zwnj;دانند و با آنانكه تنها دين خود بر حق دانسته و اديان ديگر را خالي از حقيقت مي&zwnj;دانند مخالف است. 
تفاوت دكتر نصر و جان هيك ( و به یک معنا دکتر سروش) در مساله پلوراليسم (كثرت گرايي اديان):&nbsp; هر دو به كثرت گرايي اديان اعتقاد دارند اما در رويكرد با هم اختلاف دارند. رويكرد نصر در مساله كثرت گرايي اديان، فلسفه و هستي شناسي جاودان است اما رويكرد هيك بر مبناي معرفت&zwnj;شناسي كانت است. هيك تجلي&zwnj;هاي مختلف حقيقت ديني را نوعي واكنش انساني به حضور الهي مي&zwnj;داند ولي دكتر نصر تجلي&zwnj;هاي مختلف را بيانات الهي در برابر اوضاع و احوال انساني گوناگون مي&zwnj;داند و نمي&zwnj;پذيرد كه اديان مختلف (تجليات حقيقت) واكنش&zwnj;هاي انساني به ذات حقيقت مي&zwnj;باشند. 
او حتي تفاوت ديدگاه قرآن و ديدگاه مسيحيت در خصوص عيسي مسيح را بر مبناي حكمت خالده تفسير مي&zwnj;كند كه برداشت مسيحيان از عيسي مسيح جنبه&zwnj;اي از تجليات حق و مشيت الهي بوده و دو توصيف مختلف مسيحيان و اسلام را دو تجلي متفاوت حق تعالي مي&zwnj;داند و مشكل معرفت&zwnj;شناختي و منطقي ندارد زيرا او تنوع اديان را يك مساله ما بعدالطبيعي و هستي شناختي مي&zwnj;داند. البته با استناد به آيات قرآن نمي&zwnj;توان به حقانيت اديان مختلف شرقي و غربي تحريف شده اعتقاد داشت زيرا نه تنها كثرت گرايي با آموزه&zwnj;هاي قرآني ناسازگار است بلكه طبق اين نظريه تمامي تفاوت&zwnj;هاي اجتماعي بشري را بايد از تجليات الهی بدانيم و همانند نظريه سنت گرايان كه معتقدند اديان و تجليات الهي استمرار دارند مدرنيته نيز تجلي حق است زيرا استمرار پيدا كرده است و حتی تمامي اديان ساختگي مانند آئين سيك (تلفيق دو دين اسلام و آئين هندو) را بايد پذيرفت. 
از جمله آياتي كه مي&zwnj;توان در رد پلوراليسم ديني اشاره كرد آيه 33 سوره توبه است كه مي&zwnj;فرمايد:&nbsp; هُوَ الذي ارسَلَ رسولَهُ بالهُدي و دين الحق لِيظهرهُ عُلي الدين كُلهِ و لُوكَرِه المُشرِكون:&nbsp;&nbsp; او كسي است كه پيامبر خود را براي هدايت مردم فرستاد با ديني درست و بر حق تا او را بر همه دين&zwnj;ها پيروز كند هرچند مشركان را خوش نيايد. 
5)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; علم مقدس
از ديدگاه نصر، معرفت امري قدسي است و با حق رابطه مستقيم دارد و انسان براي دستيابي به خودآگاهي مطلق بايد از وحي بهره گيرد. او معتقد است علوم سنتي با اديان وحدت نظر دارند اما علوم جديد نه تنها درك ديني و فلسفي از نظام طبيعت را در غرب به افول كشانيد حتي علوم سنتي را از ميان برد. او به پيوند جهان بيني ديني با علوم سنتي اشاره كرده و معتقد است با ظهور علم جديد و بروز رنسانس و انقلاب علمي زبان گفتگو و پيوند ميان علم سنتي و دين از بين رفت. گرچه جريان سنت گرايي بر علم قدسي تاكيد دارد اما مخالف علم جديد هم نيست و معتقدند علم جديد بايد در جايگاه شايسته&zwnj;اي كه ما بعدالطبيعه و حكمت جاويدان آن را مشخص مي&zwnj;سازند قرار گيرد و خداوند بايستي محور اصلي و واقعيت ثابت تلقي شده و ساير هستي مراتبي از آن هستند. آن&zwnj;ها علم جديد را روشي براي شناخت جنبه&zwnj;هاي معيني از جهان طبيعت و نه همه جنبه&zwnj;هاي آن مي&zwnj;دانند و امر نامقدس را در اين علم كانوني مي&zwnj;دانند و بر پايه همين اصل از علم سنتي و جديد، بعنوان علم مقدس و نامقدس تعبير مي&zwnj;كنند. 
دكتر نصر معتقد است علم جديد متاثر از جهان بيني مادي است اما در علم سنتي جهان بيني توحيدي حاكم است. بعبارت ديگر در علوم جديد جهان بيني خدا محوري جاي خود را به جهان&zwnj;بيني انسان محوري داد و ملكوت انسان جاي ملكوت الهي را گرفت. مقدس بودن علم از نگاه اسلام به اين دليل است كه علم را جنبه&zwnj;اي از تجلي الهي مي&zwnj;داند و از نگاه اسلامي نبايد اشكال مختلف معرفت جداي از هم پرورش يابد زيرا هر شكلي از معرفت اعم از امور مادي تا عاليترين شكل شناخت ماورائي شناخت حقيقت است و علوم سنتي هستند كه مي&zwnj;تواند بارقه الهي در وجود انسان را نمايان سازد. 
دكتر نصردر ارتباط بين علوم بشري و علوم مقدس بيان مي&zwnj;كند كه علوم بشري با الهام از روح الهي بعنان الگوهايي هستند كه واقعيت&zwnj;ها را آشكار ساخته و حجاب&zwnj;ها را برمي&zwnj;دارد و انسان را به مقام &laquo; مشاهده خداوند در همه جا &raquo; مي&zwnj;رساند و امور في نفسه را &laquo;في الله&raquo; ببينيد. او علوم مختلف از قبيل رياضيات، اختر شناسي را متعلق به نظام مابعدالطبيعه مي&zwnj;داند و معتقد است بايد علوم را براساس جهان بيني مستقل اسلامي مشاهده كرد كه ريشه&zwnj;هاي آن در وحي الهي قرار دارد. 
مراحل پيشنهادي دكتر نصر براي ايجاد علم دینی
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; پايان بخشيدن به نگرش پرستش گرايانه به علم و فناوري جديد زيرا علم، هم دستاورد بشري است (تقويت روحيه خودباوري)
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; جهت تدوين جهان&zwnj;بيني اسلامي و مفهوم اسلامي طبيعت باید منابع اسلامي سنتي را از قرآن و احاديث بررسي کرد نه از آثار سنتي مربوط به فلسفه، الهيات و كيهان&zwnj;شناسي (استخراج فلسفه طبيعت از منابع و نصوص ديني و دستيابي به يك جهان&zwnj;بيني اسلامي تاثيرگذار در علوم طبيعي) تا بتوان علوم طبيعي را به علوم طبيعي اسلامي تبديل کرد. 
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ايجاد امكان براي دانشجويان مسلمان جهت مطالعه علوم جديد بويژه علوم پايه در عالي&zwnj;ترين سطح و انجام تحقيقات علمي با جهان&zwnj;بيني اسلامي
البته اين بدان معنا نيست كه نظام علمي غرب تغيير كند بلكه بايد آن را فرا گرفت و به نقد شالوده&zwnj;هاي نظري و مبناي فلسفي و جهان&zwnj;بيني علمي آنان پرداخت زيرا دكتر نصر معتقد است مشكل تعارض و جدال علم و دين در جهان&zwnj;بيني مباني فلسفي است و در اثر تغيير آن مشكل حل مي&zwnj;شود. 
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; احياي علوم اسلامي سنتي در هر زمان و مكان ممكن بويژه در رشته&zwnj;هاي پزشكي، داروشناسي، كشاورزي و معماري كه وي با اين پيشنهاد به احياي علوم اسلامي نه احياي تاريخ اسلام اشاره دارد تا زمينه اعتماد مسلمانان به فرهنگ خودي بيشتر شود. 
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; تلفيق مجدد علم با اخلاق از طريق ساختارهاي نظري و شالوده&zwnj;هاي فلسفي علم جهت تشكيل علم اسلامي كه منظور وي بيشتر علوم طبيعي است تا علوم انساني
التبه دغدغه دكتر نصر بعنوان نماينده جريان سنت&zwnj;گرايي در خصوص علم مقدس قابل ستايش است و نقد او به علم گرايي و خردگراييِ فقدان معنويت ارزشمند است و نبايد علم بي هدف در مسير غير الهي و انساني حركت كند و بايد براي مشخص كردن هدف علم از مباني متافيزيكي استفاده كرد اما تقدس مورد اشاره آن&zwnj;ها مربوط به مباني و اهداف علم است نه خود علم و آيا مي&zwnj;توان صرف توليد علومي كه در دامان فرهنگي توليد يا رشد می كند آن را مقدس دانست؟
6)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مخالفت با مدرنيته: 
دكتر نصر مخالف تمدن غرب بوده و آن را شبيه خروسي مي&zwnj;داند كه سرش را بريده&zwnj;اند و برای مدت کوتاهي به اين سو و آن سو مي&zwnj;رود تا با حركتي سريع جان از تنش خارج شود. او معتقد است تمدن جديد عليرغم همه پيشرفت&zwnj;ها گرفتار فراموشي خويشتن است. دكتر نصر مسلمانان را مغلوب تجددگرايي غرب مي&zwnj;داند و ورود جنبش&zwnj;هاي فكري مختلف فلسفي با عنوان &laquo; ايسم&zwnj;ها&raquo; به جهان اسلام آن را دچار چالش كرده است ولي براي غلبه با اين معضل، رويكرد سنت گرايي را مطرح مي&zwnj;كند. او استخراج اصول قطعي و ابدي و جاودان را از فرهنگ سنتي و خودي و مطالعه تطبيقي فلسفه اسلامي و فلسفه غرب را براي نقد كامل فلسفه غرب ضروري مي&zwnj;داند و بايد ميراث معنوي و فكري اسلام را براي انسان غربي معرفي كرد و راه نجات انسان غربي را در تامين نيازهاي معنوي و پناه بردن به عرفان اسلامي مي&zwnj;داند. مخالفت با روشنفكري
در خصوص ديدگاه نصر درباره&zwnj;ي روشنفكران مي&zwnj;توان به موارد ذيل اشاره كرد: 
&uuml;&nbsp;&nbsp;&nbsp; وي را به روشنفكران بدبين كرده است. 
&uuml;&nbsp;&nbsp;&nbsp; معتقد است يكي از گرفتاري&zwnj;هاي جهان اسلام اين است كه بسياري از كساني كه خود را روشنفكران دنياي اسلام مي&zwnj;دانند روشنفكران دنياي اسلامي نيستند. 
&uuml;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اصالتي براي روشنفكران مسلمان و نيمه متجدد قائل نيست و آن&zwnj;ها را متفكران غربي درجه دوم مي&zwnj;داند كه مانند پيشينيان خود از محمد عبده گرفته تاثيري در آينده اسلام نخواهند داشت. 
از جمله انتقاداتي كه در این زمینه به دكتر نصر وارد است می توان به موارد ذیل اشاره کرد: 
&uuml;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; از منابع درون ديني براي فهم جهان و انسان استفاده ننموده كه در اين اشكال با روشنفكري مشترك است. 
&uuml;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; هم چنين وي يا از آيين&zwnj;هاي شرقي و ديدگا&zwnj;ه&zwnj;هاي عرفان&zwnj;ها بهره گرفته يا سخنان مدعیان حكمت خالده را مورد استفاده قرار مي&zwnj;دهد. 
&uuml;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; در استفاده از آيات قرآن نيز رويكرد تفسيري قرآن به قرآن ندارد و برخلاف علامه طباطبايي مجموعه آيات مرتبط را در نظر نگرفته و غرق شدن در سنت گرايي او را از منبع سنت اهل بيت دور ساخته است. 
3- جریان شناسی سنتی روحانیت:&nbsp; 
جریان سنتی دربردارنده ی بسیاری از اصول جریان عقلانیت اسلامی است به گونه ای که میتوان جریان عقلانیت اسلامی را زاییده، اصلاح وتکمیل شده ی جریان سنتی دانست. 
روحانیت:&nbsp; طلاب دوره مقدماتی، سطح وخارج، مدرسان، مجتهدان ومراجع تقلیدطبق آماردهه ی 80 حدود شصت هزار نفر بوده اند. 
کارکرد روحانیت:&nbsp; کارکرد ذاتی روحانیت، تبیین، توجیه، تبلیغ آموزه ها وارزشهای دینی، جهت تحقق عینی دین برای سطوح مختلف مردم و پاسخ به شبهات دینی&nbsp; و دفاع&nbsp; از دین است. 
کارکرد موقعیتی روحانیت پذیرش مسئولیت هایی همچون رهبری نظام مدیریت های اجرایی خرد و کلان، قضاوت، نمایندگی مجلس، نمایندگی رهبری در دستگاه ها و نیروهای نظامی و تدریس و غیره به گونه ای که کارکرد ذاتی خود را فراموش نکنند. 
به طور خلاصه کارکرد روحانیت عبارت است از: 
1ـشناخت و فهم دین از طریق منابع دینی
2ـحفظ و پاسداری از معارف اسلامی
3ـترویج و تبلیغ معارف اسلامی 
4-پیگیری ورهبری دراجرای احکام وشعائر دینی درجامعه 
جریان شناسی روحانیت: این جریان شناسی به سه گونه تقسیم میشود. 
الف- روحانیت ومدرنیته
ب- روحانیت وسیاست 
ج-روحانیت ومعرفت دینی&nbsp; 
روحانیت ومدرنیته: تعامل روحانیت با مدرنیته در سه شکل قابل ارزیابی است:&nbsp; 
الف- جریان روحانیت سنتی حداکثری که شناخت دقیق از مدرنیته نداردوبه حفظ میراث گذشته وجلوگیری از تحول درآن اعتقاد دارد. تکنولوژی را بدعت آخرالزمان وزاید برتمدن انبیا میداند ونیز معتقدندبرای ساختن تمدن نیازی به هیچ گونه تعقل فلسفی وآزمون تجربی نیست ونباید برای پاسخ به پرسشهای دنیای مدرن توجهی داشت وبرای یافتن پاسخ آن تلاشی کرد. 
ب- جریان روحانیت سنتی نواندیش که این جریان هم با آموزه ها، میراث گذشته وعلوم سنتی اسلامی وهم با دنیای مدرنیته ودستاوردهای آن آشنایی دارد. برای جلوگیری از استعمارگری وحل مشکل عقب ماندگی مسلمانان تئوری سیاسی اجتماعی ولایت فقیه رامطرح کرده است. 
2- روحانیت وسیاست: دونوع واکنش به سیاست داشته اند:&nbsp; 
الف- عده ای که سیاست رابخش مهمی از دین اسلام دانسته ومعتقدندروحانتی باید به عنوان مفسرومجری دین به صورت فعال درامورسیاسی دخالت کند. البته این مساله درموردعلمای مختلف شدت وضعف دارد. 
ب- گروهی دیگر روحانیتی هستند که حضور روحانیت را در سیاست روا ندانسته وآن را جایز نمیدانند. این گروه دخالت دولت درحوزه را هم روا نمیدانند و حضور روحانیت درسیاست و رسانه های دولتی راحرام میدانند. 
3-روحانیت ومعرفت دینی:&nbsp; دونوع رویکرددرموردابعادگوناگون دین وجود دارد: 
الف- گروهی از علما ومراجع غلبه ابعاد فردی وعبادی دین رانسبت به ابعاد اجتماعی دین تاکیدمی کنند و از ابعاد اجتماعی و فرهنگی وسیاسی دین سخنی به میان نمی آورند. 
ب- گروهی دیگربه ابعاداجتماعی دین بیشتر تاکید دارند ودین شناسی جامعی را به مردم عرضه میکنند. 
آسیب های جریان روحانیت سنتی:&nbsp; 
این آسیبها به دو مورد تقسیم میشوند. 
الف &ndash; آسیب کارکرد ذاتی:&nbsp; که عبارتست از فهم غیر روش مندانه وناصحیح وترویج نادرست دین. 
ب- آسیب کارکرد موقعیتی:&nbsp;&nbsp; این آسیب مورادی را شامل میشود که به شرح زیر می آید
1-آسیب اصالت دادن به کارکردهای موقعیتی:&nbsp; گاهی روحانی ای درموقعیت خاصی اشتغال دارد درموقعیت خودهضم میشودوکارکردذاتی خودرافراموش میکندوصرفابه مدیریت موقعیت مشغول میشود. 
2-عدم تعیین مولفه های دین شناسی سنتی:&nbsp; دردین شناسی سنتی روش ومبانی وباورهای کاملا معین شده وبه طور کامل مشخص وجوددارد. 
3- فقدان فلسفه های علوم اسلامی: باید برای تحول اساسی درعلوم اسلامی فلسفه های مضاعف به این علوم یعنی فلسفه علم فقه، فلسفه علم حقوق، فلسفه علم اخلاق و.. . تحقیق وتدوین شود. 
4- روشن شناسی دین پژوهی سنتی:&nbsp; روش شناسی هرعلمی جزیی ازفلسفه ی آن علم است. دین شناسی سنتی فاقد رشته روش شناسی علوم اسلامی است&nbsp; این یکی از آسیبهای مهم است. برای کسب معرفت دینی یک ساختار معین ومدون ندارند. روش اجتهاد باتوجه به نیاز درعرصه های حقوق واقتصاد فقط درمبحث فقهی محدود شده است اجتهاد مدتهاست که دررکود بسر میبرد ومجتهدان معاصرکمتر به تحولات موضوعی که توسط علوم جدید کشف میشوند، وقوف می یابند. بدون شک فقه اجتماعی درآینده ای نه چندان دور گرفتار انزوا ومرگ علمی می شود. باید علوم طبیعی دینی وعلوم انسانی دینی شکل بگیرد. 
5- فقه محوری به جای دین محوری: یعنی دین فقط به احکام فقهی منحصراست و به سایرعلوم اسلامی کمترتوجه شده است. 
6- تجمدگرایی درساختارعلوم اسلامی:&nbsp; یعنی اصراربرشکل وساختار علوم اسلامی یعنی ساختارعلوم اسلامی براساس مقتضیات نیازهای معاصرنیست. از زمان خواجه نصیرالدین طوسی ساختارکلامی مصوب تاکنون ثابت مانده و مسائل جدیدکلامی درساختارجدیدی ارائه نشده است. 
7-ابهام و اجمال گویی درمفاهیم دینی: به کارگیری واژگان واصطلاحات فراوان وگسترده مبهم و مجمل درمباحث کلامی ودین شناسی هم یکی از آسیبهاست. درتبیین مفاهیم وواژگان دینی وکلامی کوتاهی شده و در برخی موارداز تعریف هم خودداری کرده اند. 
بی توجهی به تحول در حوزه علمیه: 
برای پاسخ گویی به نیازهای زمان باید تحول لازم در عرصه های گوناگون صورت بگیرد. نیاز به زبان های خارجی- اصلاح کتب درسی- تجدیدنظر در نظام آموزشی- مطالب غیرضروری و غیرلازم در کتب درسی- فقیه پروری صرف احساس میشود. 
4-&nbsp; جریان مکتب تفکیک: 
اصطلاح تفکیک را استاد حکیمی مطرح و این جریان را به صورت نظام مند معرفی کرد. روش اصلی دین پژوهی این جریان را می توان تفکیک و جداسازی قرآن و سنت اهل بیت از فلسفه یونان و عرفان و دستاوردهای معرفت بشری دانست. 
سه دوره را می توان برای مکتب تفکیک فرض کرد. 
دوره نخست دوره مرحوم میرزای اصفهانی و شاگردش مرحوم حلبی است. 
دوره دوم توسط شاگردان دیگر میرزای اصفهانی یعنی مرحوم آقا مجتبی قزوینی و میرزا جواد آقای تهرانی شکل گرفت و توسط استادحکیمی معرفی شد. 
دوره سوم با تبیین های استاد سیدان شکل گرفت. 
محورهای اندیشه جریان تفکیک در دوره اول و دوم: 
1- تباین علوم بشری و علوم الهی
2- عقل، حقیقتی نوری و خارج از انسان است که اگر جزء نفس بود، نفس انسان هیچگاه نمی باید غافل از خود می شد. 
3- مقصود از عقل در مکتب تفکیک موجودی خارجی و مجرّد از ماده و خارج از حقیقت انسان است. 
4- معتقدند که یقینی که از علم حصولی است توان کشف از ذات خود را ندارد. چه برسد به اینکه بخواهد معلومش را آشکار سازد. ]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:26:46 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>جزوه دکتر بوژمهرانی : اندیشه سیاسی در اسلام معاصر (روشنفکری )1وادامه مطلب</title>
<link>https://andishehha.loxblog.com/جزوه-دکتر-بوژمهرانی--اندیشه-سیاسی-در-اسلام-معاصر-روشنفکری-1وادامه-مطلب</link>
<guid>https://andishehha.loxblog.com/جزوه-دکتر-بوژمهرانی--اندیشه-سیاسی-در-اسلام-معاصر-روشنفکری-1وادامه-مطلب</guid>

<description><![CDATA[

بسم الرحمن الرحیم
دانشگاه آزاد اسلامی واحد آزادشهر
کارشناسی ارشد اندیشه سیاسی در اسلام
عنوان درس:&nbsp; اندیشه سیاسی در اسلام معاصر
ترم پاییزه سال تحصیلی91-92
&nbsp;
&nbsp;
&laquo;خلاصه مباحث درس اندیشه سیاسی در اسلام معاصر&raquo;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
گزارش مبسوطی از زمینه ها و نتایج ماجرای مشروطه (مدر نیسم و منازعه های گفتمانی در ایران) 
گفتمان سنتی 
گفتمان سنتی حاکم بر ایران بر دو رکن شریعت و سلطنت استوار بود وضعیت آرمانی در این گفتمان زمانی بود که شاهی دیندا ر بر اریکه ی قدرت تکیه زند و در حفظ دین داری مردم بکوشد و حرمت دین و عالمان دینی را پاس دارد .روایت مشهور الملک والدین توأمان به بهترین وجه بیانگر ویژگی های این گفتمان است و ریشه در اندیشه ی سیاسی پیش از اسلام ایران دارد [ سید جواد طباطبایی / در آمدی فلسفی بر تاریخ اندیشه ی سیاسی در ایران ] . پیدایش صفویان و رسمیت یافتن شیعه در ایران ، پایه هایی مذهبی این گفتمان را بیش از پیش محکم کرد .ولی این دو در تاریخ پر فراز و نشیب خود هیچ گاه به وحدت نرسیدند و همواره نوعی بیگانگی و جدایی بین آنها وجود داشت هر چند نهاد دین هیچ گاه به&nbsp; رقابت با پادشاهان بر نمی خواست و خواهان حکومت نبود ولی جز در شرایط سخت تاریخی به مشروعیت منتقل آنان رأی نمیداد . پیروزی اصولیان بر اخباریان در آغاز دوره ی قاجاریه درون گفتمان دینی تحول ژرفی روی داد . این پیروزی با سردمداری وحید بهبهانی ( 1182 ش ) انجام گرفت و در این زمان پیروزی اجتهاد ، دامنه ی اختیارات عالمان دینی وشکل گیری و تثبیت نهاد مرجعیت همراه بود . شاگردان او احمد نراقی ، میرزای قمی ، و شیخ جعفر کاشف الغطا&nbsp; وسید محمد مجاهد در عرصه ی سیاسی &ndash; اجتماعی ایران حضوری چشم گیر داشتند . از نمونه های این فعالیت ها فتوای علما در جنگ های ایران و روس بود . به تدریج با مطرح شدن نظریه ی ولایت فقیه ، زمینه های نظری دخالت&nbsp; روحانیون در سیاست و در مر حله ای بعد سیاسی شدن تشیع را فراهم ساخت و تحولی ژرف در رابطه ی دین و دولت در ایران به وجود آورد . طرح این نظریه&nbsp; به معنای آن نبود که عالمان دین خواهان تشکیل دولت و رهبری سیاسی جامعه اند . در واقع&nbsp; ، این نظریه بیش از آنکه بدیلی برای سلطنت به شمار آید ، تأکیدی بود بر ضرورت همراهی شاهان با عالمان بزرگ ، بر حذر داشتن آنان از دین ستیزی و دین گریزی وابسته کردن آنان به نهاد مرجعیت و نیز تثبیت نظارت عالمان بر فرایند های سیاسی و در عین حال ساز و کاری بود برای تأمین مشروعیت حکومت در عصر غیبت . 
در مجموع ، به رغم اختلافها و تعارض هایی که هر چند وقت یک بار روی می داد ، تا دوره ی مشروطه این دو با توجه&nbsp; به شرایط سیاسی و اجتماعی در نهایت هم گرایی را بر جدایی و دشمنی تر جیح می دادند . در این دوره ، اموری چون نیاز به حمایت مردمی و کسب مشروعیت ، شاهان را به پاسداشت عالمان وا می داشت و از سوی دیگر ، نیاز به دولت برای حفظ نظم و جلو گیری از نفوذ فرقه ها و اندیشه هایی چون اخباری گری ، شیخیه ، تصوف و بابیه عالمان را با شاهان نزدیک می کرد .
ورود مدرنیسم در هر دو چهره ی استعماری و فرهنگی از عوامل اصلی بحران سلطنت بود . شکست ایران از روس و قرارداد های ذلت بار ، دولت ایران را به تدریج بازیچه ی روس و انگلیس تبدیل کرد . علاوه بر وضعیت فلاکت بار داخلی ایران ، پادشاهان قاجار کماکان خود را قبله ی عالم و میخ ۀسمان و زمین می دانستند و هر گونه اظهار نظر سیاسی رعیت را فضولی تلقی می کردند و در نهایت نارضایتی مردم را به دنبال داشت .
ظهور نظریه های جدید:
1 )&nbsp;&nbsp;&nbsp; نظریه هایی بودند که&nbsp; بنیادین سنت مذهبی ایران و پذیرش نهادها و باور های غربی را مد نظر داشتند ، آخوند زاده و میزا آقا خان کرمانی نمونه ای از این افراد بودند . گفتمان غرب گرایی ایرانی برای هویت بخشی به جامعه ی ایرانی در عمل موفقیتی به دست نیاورد از یک سو ماهیت ضد مذهبی آنها در تعارض با بنیادهای مذهبی جامعه قرار داشت و از سوی مردم طرد می شد و از سوی دیگر ، اینان به دلیل اندیشه های نو گرایانه در معرض تعقیب و آزار دولتهای وقت نیز قرار داشتند .
2)&nbsp;&nbsp;&nbsp; نظریه هایی که اصلاحات را از راه باز یابی و باز تفسیر سنت های مذهبی و فرهنگی دنبال می کردند .با توجه به نفوذ مذهب و عالمان مذهبی در جامعه ی ایرانی ، بیشتر اندیشمندان ایرانی در زمره ی این گروه قرارمی گرفتند . هدف این گفتمان تطبیق نهادها و اندیشه های مدرن با مذهب و باور های دینی و سازگار نشان دادن دین و تجدد بود . آخوند زاده خود از پروتستانیسم اسلامی و لزوم اصلاح دین سخن می گفت و پس از جدا شدن از در بار خلافت ناصرالدین شاه به انتشار روزنامه ی قانون همت گمارد . روزنامه ای که مشکل ایران آن را در قانون رصد می کرد و بر این باور بود که قانون همان احکام اسلامی در جامعه است که حتی خود مسلمانان علی رغم غربی ها از آن بی خبرند . او معتقد بود رهبری نهضت قانون خواهی را عالمان باید به دست گیرند . ملکم&nbsp; در شماره ی سی و شش ، بر&nbsp; خلاف دوره ی جوانی اش ، تقلید از غرب در اصول تنظیمات را رد می کند و بر این باور است که همه ی اصول ترقی را از اسلام به دست آورد .
- سید جمال از دیگر طلایه داران دین در جهان اسلام و این گفتمان در جهان اسلام است . سید جمال بر توانایی ذاتی اسلام ، لزوم اصلاح و خرافه زدایی از فرهنگ مذهبی مو جود ، اجتهاد مستمر ، مبارزه با جهل و بیسوادی و خرافه ها تأکید می کرد در حالیکه روشنفکران ایرانی در آن زمان به رویه ی استعماری تمدن غرب توجه چندانی نداشته او خطر استعمارراکمتر از استبداد نمی دید . 
- تاقرن نوزدهم مذهب سنتی ایرانی، حتی در فرض اعتقاد به عدم مشروعیت سلطنت موجود، ادعاای حکومت مذهبی نداشت و در عمل سلطنت را به عنوان تنها راه مدیریت سیاسی جامعه در عصر غیبت می پذیرفت. تا انقلاب مشرطه ، آنان تمایلی به تضعیف سلطنت از خود نشان نمی دادند . در مشروطه رشته ی همکاری بین عالمان دینی و سلطنت گسسته شد ولی به هر حال ، تا پیدایش انقلاب اسلامی ، مبارزه ی روحانیون هرگز با ادعای رقابت با سلطنت و پی ریزی حکومت اسلامی و حکومت فقیهان همراه نبود .
مشروعیت : دین و منازعه های سیاسی در ایران 
پیدایش مشروطه 
ریشه در بی قراری گفتمان آشفته ی سلطنت در قرن نوزدهم دارد . آغاز این بی قراری در دوران نیمه ی دوم سلطنت رضا شاه نمایان شد .گفتمانی که درصدد بود با انجام اصلاحات از ناحیه ی شاه و امیر کبیر تا حدودی از نارضایتی مردم بکاهد به وجود آمدن فرقه بابیت در این دوران به مثابه جانشینی برای گفتمان قالب از نمونه های گفتمان رقیب بود . حکم فتوای میرزای شیرازی در این دوران ، تحول شگرف در رابطه با نگرش علما در جریان های سیاسی به وجود آورد&nbsp; . تحولی که برای اولین بار این گونه بسیج عمومی در طی فتوا حتی به دربار ناصرالدین شاه کشیده شد .ترور ناصرالدین شاه قاجار نشانه ای بود از افول هژمونی گفتمان سلطنت سنتی در ذهن و اندیشه ی ایرانی&nbsp; .چنین به نظر می رسید که پایه های قدسی گفتمان سلطنت ایرانی همراه با شاه شهید به خاک سپرده شد .
روند اعتراضات به گونه ای بود که مردم ابتدا به دنبال اندیشه های مشروطه طلبی نبود و در واقع با تجمعی که با رهبری عالمان دینی در شاه عبد العظیم انجام گرفت آنها خواهان استبداد ستیزی بودند که در نهایت در بند های اعلانی مردم متحصن عدالت خانه نیز افزوده شد . در فضای نا بسامان ان روزگار ، گفتمان مشروطه تنها گفتمانی بود که توان سازمان دهی نیرو های پراکنده و مخالف مردم را داشت . ایرانیان به دلیل فضای استبدادی هیچ گاه فرصت برای اندیشیدن نظامی بدیل نیافته بودند و تمسک به گفتمان مشروطه بیشتر ناشی از موفقیت های این گفتمان در کشورهای غربی و ژاپن بود .البته در این راستا ، فعالیت متفکرانی چون ملکم خان و مستشلر الدوله در مورد&nbsp; قانون نیز تأثیر گذار بود . این گفتمان در برابر سطنت استبدادی ، بر قانون ، محدودیت سلطنت از راه نهادهای دموکراتیک و مفهوم های چون آزادی ، برابری و تفکیک قوا تأکید می کرد . این گفتمان نهاد کهن سلطنت را که قرنها ستون جامعه ی ایرانی به شمار می آمد و همچو میراث پایدار هنوز بر اندیشه ی ایرانیان سایه انداخته بود ، حفظ می کرد .مشروطه در آن زمان برای نخستین بار توسط متفکران و منورالفکرانی که تحت تأثیر اندیشه ی سیاسی غرب بودند بدون توجه به محتوا و محدودیتهای آن زمان جامعه ی ایران مطرح شد . تایید علما نیز به گفتمان مشروطه نقد شیعی بخشید و به مثابه ی تنها گفتمانی که توسعه ی جامعه ی ایران را به همراه خواهد داشت به تدریج به خواسته ی تمام مردم تبدیل شد .
با پیروزی انقلاب مشروطه ، در سطح عمل ، اختلافهای بنیادین بر سر حدود و معنای نشانه هایی چون آزادی ، قانون ، برابری و مجلس در گرفت و تفرقه و نفاق همدلی های نخستین را از بین برد و امید ها زا به نا امیدی ها تبدیل کرد . تا زمانی که سر نگونی استبداد هدف اصلی تمامب مخالفان بود ، اختلافها به حاشیه رفته بود اما اکنون با پرده بر داشتن ماهیت و گروههای مبارزه ، تعارض بین خواسته های مشروطه&nbsp; طلبان نمایان شد . گروهی از علما که تا چندی پیش طرفدار مشروطه بودند ، شیخ فضل الله نوری ، اکنون با طرح شعارهای مشروعه در تقابل با گروههای که آرمانهای سکولاریستی در پرتو مشروطه طلبی را دنبال می کردند مقاومت کردند . اولین اختلاف آنها در تدوین قانون اساسی نمایان شد .
در این زمان هر گونه مخالفت با مشروطه و هیئت تدوین قانون اساسی به مثابه دفاع از استبداد به حساب می آمد . شیخ و همرا هانش با مخالفت با مشروطه مورد هجمه ی حملات شب نامه ها و روز نامه ها و ... قرار گرفتند . بنابر این ، مشروطه به واقع هردو گفتمان سنتی ایران را تضعیف می کرد و طبیعی بود که این دو در مخالفت با مشروطه به همرایی و همدلی هایی دست پیدا کند . باید توجه داشت اگر عالمان طرفدار مشروطه نیز به تصور شیخ مبتنی بر تعارض مشروطه با دین داری می رسیدند همان راه شیخ را بر می گزیدند . برای عالمان دینی آنچه اهمیت داشت حفظ دین و هویت مذهبی جامعه ی ایرانی بود و مشروطیت تنها زمانی که در چار چوب دین قرار داشت مطلوب بود . بالاخره در این زود و بند گفتمان مشروطه و سنتی محمد علی شاه در سال 1287 به استبداد صغیر مجلس را به توپ بست .
گفتمان مشروعه : مقاومت در برابر تغییر 
مشروعه خواهان نگران آن بودند که ورود مشروطه ، زمینه های نابودی دین و شریعت را فراهم آورده و نفوذ تمدن غیر دینی غری را آسان می نماید و مشروعه خواهان حتی فرا گیری علوم جدید و ایجاد مدرسه های نوین و درس خواندن دختران را خلاف شرع می دانستند . 
مشروعه خواهان با جدیت می کوشیدند تا مبایت مبانی مشروطه را با اسلام نشان دهند :
1)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; قانون و قانونگذاری 
&nbsp;چون در اسلام قانونهای کاملی برای تنظیم دین و دنیای مردم وجود دارد ، به قانونکذاری نیازی نیست و اگر در برخی موارد نیازی به قانون احساس می شود تنها فقیهان آن هم بر اساس اجتهاد قادر به جعل قانون هستندو نه اکثریت عامه ی مردم .
2)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آزادی وبرابری است 
&nbsp; مشروعه خواهان آزادی را به مثابه ی دستاویزی برای گروهها وفرقه های مخالف می دانستند و آنرا سبب افزایش حرمت شکنی و آزار مؤمنین به حساب می آوردند . از منظر آنان برابری اسلام در تغایراست چون در اسلام بین مردو زن ، کافر ، مسلمان ، مجتهد و مقلد و... تفاوتهایی وجود دارد . 
3)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; شورا و رأی اکثریت 
مشروعه خواهان شورا و رأی اکثریت را خلاف تشیع می دانستند به نظر آنان شورا در صدر اسلام نیز جایز نبوده و مخالف تعالیم شیعی است مثلا صدر اسلام ماجرای جانشینی پیامبر ( ص) .
4)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نظام سیاسی مطلوب&nbsp; 
مشروعه خواهان جایگزین ویژه ای برای نظام استبدادی ارائه نکردند و به طور عمده در جهت زنده کردن گفتمان سنتی دو قطبی پیش رفتند ولی به هر حال ، به تفکیک حوزه ی سیاست و عرف از شرع و امور دینی باور داشتند و جایگاه سلطنت و دیانت را متمایز می دیدند .
گفتمان مشروطه ی ایرانی :
رساله هایی که در دفاع از مشروطه&nbsp; نوشته شد به طور عمده در دوران استبداد صغیر ودربرابر مشروعه خواهان و با هدف توجیه دینی مشروطیت و مفهومهای مرتبط با آن به نگارش در آمده است . در واقع ، آنچه مد نظر این رساله هاست کار آمدی ها و توانمندی های مشروطیت در حفظ و تقویت جامعه ی ایرانی است . 
در تهران ، همان مردمی که تا دیروز پشتیبان مشروطه بودند به پشتیبانی از شاه و استبداد که این بار حمایت دینی شیخ فضل الله و برخی از مجتهدان نیز بر خوردار بود ، بر خاستند . اینگونه بود که مشروطه ( جز در بخشی از تبریز ) فراموش شد و آنچه شور مشروطه خواهی را دیگر با ر تهییج کرد فتواهای عالمان نجف در وجوب دفاع از مشروطه بود و در هر صورت مشروطه ای که این رساله ها در پی دفاع از آن بودند مشروطه ای است ایرانی و سازگار با شریعت و باور های مذهبی ایرانی و به طور کلی متفاوت از نوع غربی اش .
برخی از مفاهیم مشروطه خواهان بر اساس کتاب تنبیه الامة و تنزیه الملة:
1)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; قانون 
امور سیاسی :
الف &ndash; در شریعت حکم صریح آمده است که این حکم نافذ بوده و قابل تغییر نیست .
ب- در شرع حکمی برای آنها وجود ندارد و با مشورت و رأی اکثریت وضع می شود . بیشتر امور سیاسی از این نوع اند و قابل تغییر است .
به کار گیری :
اصل اصولی، مقدمه ی واجب ، واجب است . ( برای اثبات وجوب قانونگذاری استفاده می کنند . )
مشروعیت قانون گذاری مجلس با حضور برخی از علما تأمین می شد .
اصل شورا و سیره ی پیامبر (ص) و علی ( ع) تمسک جست: حدیث عمربن حنظله 
2)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آزادی و برابری 
در نظر آنان ، آزادی به معنای رهایی از قید استبداد و رقیت حاکمان بود و با قانون و شریعت محدود می گردید و آزادی بیشتر با حریت اخلقی که در ادبیات دینی رایج است یکسان تلقی می شود .
ملا عبدالرسول کاشانی ، در رساله ی انصافیه مساوات را به برابر بودن در حقوق تعبیر می کند ولی به این معنا که در مورد کسانی که یک جرم را مرتکب شده اند ، مجازاتی یکسان اعمال شود . بنابراین تفسیر ، برابری در نزد مشروطه خواهان با تفسیر لیبرالی ، که براساس حقوق طبیعی برابری را به همه ی انسانها صرف نظر از مذهب و سایر تمایز های شان سرایت می داد ، تفاوت بسیار دارد .
3) اختیارهای علما 
ناینی به ولایت سیاسی فقیهان در عصر غیبت معتقد بودند هرچند شرایطرا برای مباشرت مستقیم فقیهان در امر حکومت مناسب نمی دانست . نایینی با تأکید بر اصل شور وبه بودن حکومت در اسلام و عدم توان نائبان عام در شرایط حاضر ، معتقد است حضور آنان در هیئت قانون گذاری و اذن مجتهد نافذ الحکومة ، مداخله ی تنایندگان در امور سیاسی و قانونگذاری و حتی حکومت را مشروعیت خواهد بخشید . در حالی که آخوند خراسانی و شاگردش محلاتی با هر گونه ولایت سیاسی فقیهان مالف بودند و بر این باور بودند که در زمان غیبت امور سیاسی و اجتماعی بر عهده ی &laquo; جمهور مردم و ثقات مسسلمین &raquo; است .
4) مردم 
نایینی با استناد به اصل شورا ، بر ضرورت دخالت مردم در فرایندهای سیاسی تأکید می کند . در باور وی ، آیه ی &laquo;&nbsp; وشاورهم فی الامر &raquo; به لزوم مشورت با همه یمردم در همه ی امور سیاسی و اجتماعی&nbsp; دلالت دارد . آخوند خراسانی و مازندرانی و تهرانی ، مراجع پشتیبان مشروطه در تلگرافی ، حق حکومت در عصر غیبت را متعلق به مردم دانسته و این نظریه را ضروری مذهب شیعه قلمداد می کردند . این نظریه نخستین نظریه ی سیاسی ایرانی است که بر حق دخابت مردم در امور سیاسی تآکید می کند .
5) الگوی مطلوب: مشروطه خواهان نظام سیاسی &quot;سلطنت مشروطه&quot; در برابر &quot;سلطنت استبدادی&quot; بودند. 
سلطنت مشروطه 
در بیشتر رساله های این دوره ضمن شکایت از ستم حاکمان وبرشمردن مثالها و مصداق ها یی در این مورد ، به امکان تسلط بیگانگان بر ایران اشاره شده و مشروطه عاملی برای جلوگیری از تسلط کافران تلقی می گردد . به قول نایینی چیزی نخواهد گذشت که ایرانیان مانند اهالی اندلس اسلامیتشان به تنصر و مساجدشان به کنیه و اذانشان به ناقوس تبدیل می شود . بنابر این مشروطه هدف نبود ، بلکه تنها وسیله ای برای رسیدن به هدفهایی که مطلوب شرع تلقی می شدند . 
استدلال نایینی در دفاع از مشروطه :
1- قوام جامعه به سلطنت است  اصل ضرورت حکومت 
2- وظیفه ی حکومت جلوگیری از تعدی و ظلم و ... است .
3- کیفیت حکومت به دو شکل تملیکیه ( استبدادی ) و ولایتیه ( ایجاد نظم و حفظ حکومت ) قابل تصور است .
4- قانون اساسی و مجلس شورای ملی مهمترین و بهترین ابزار مهار حکومت در شرایط عدم دسترسی به معصوم و مقام عصمت است . بنا براین ، تدوین قانون به عنوان مقدمه ی واجب ، واجب است .
استبداد : عالمان دینی پشتیبانِ محمد علی شاه را حاملان استبداد دینی تلقی کرده و آنان را به دین فروشی و خدمت به حاکمان مستبد متهم می کند و معتقد است خطر آنها برای دین از خطر سپاه یزید بیشتر است .
سیاسی: به قول نایینی، دولت مشروطه به کنیز سیاهی می مانست که به زور دستش را شسته اند ولی سیاهی او همچنان باقیست .
نائینی حکومتها را به دو دسته تقسیم می&zwnj;کند:
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; تملیکیه:
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ولایتیه:
تملیکیه: حکومتی که نظام ارباب رعیتی حاکم باشد یا ارباب در مقابل برده از نظر نائینی این نوع سلطنت شرک است. حاکم مغان فاشیاء است و فرد باید بنده مطلق باشد که این شرک است و باید کنار برود.
ولایتیه: ولایت بر انجام اموری که از حکومت خواسته می&zwnj;شود و وظیفه حکومت است ولایت در اینجا مشروطه به یکسری قواعد و اصول و سنن می&zwnj;شود و مطلق نیست. ما در دوره غیبت هستیم نائینی می&zwnj;گوید در حکومت سلطنت مشروطه درجاتی از غصب وجود دارد.در حکومت مطلقه 3 نوع ظلم اتفاق می&zwnj;افتد: 
- ظلم بر خداوند و دین&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; - ظلم بر امام&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; - ظلم بر مردم
در مشروطه فقط ظلم بر امام می&zwnj;ماند. 
حکومت مشروطه مشابه امام است. امام دارای علم و عصمت است و حکومت مشروطه هم کمی از علم و عصمت را دارد. امام دارای علم و عصمت است و حکومت مشروطه هم کمی از علم و عصمت را دارد. پس می&zwnj;تواند در زمان غیبت باشد. علم مشروطه از طریق مجلس (شورا خانه) پس خطا کمتر می&zwnj;شود چون شوراهست. عصمت همان قوای نظارتی است. آنچه نائینی مطرح می&zwnj;کند اینکه حکومت نوعی وکالت است که اگر مقبولیت را از دست بده مشروعیتش را هم از دست می&zwnj;دهد.
عصاره اندیشه شیخ فضل الله نوری: شیخ فضل&zwnj;الله نوری با تفکیک قوا مخالف بود و آنرا غیر شرعی میدانست خصوصاً قوه مقننه، قانون گذاری فقط کار شارع است و اگر کسی یا کسانی قانونگذاری بکنند در کار خداوند دخالت کرده اند. 
بحث آزادی و برابری مدرن که شیخ فضل&zwnj;اله با آن مشکل داشت
- در بحث از برابری :برابری اگر ملاک قانون گذاری قرار گیرد تمام فقه اسلام دچار مشکل می&zwnj;شود. مثل (زن و مرد)- (مسلمان و غیرمسلمان) و ... اگر برابری مطرح شود چیزی از فقه باقی نمی&zwnj;ماند.
مشکل در آن زمان فقدان الگوی حکومتی متناسب با شرایط دینی و بومی ایران بود چون در آن زمان دو قطب مخالف وجود داشت یکی حکومت مستبد قاجار و دیگری مشروطه سکولار بود. که هر دو مشکل داشت و الگوی مناسبی وجود نداشت.
- مشروطه نتوانست تعارض شرع و عرف ، سنت و مدرنیته را پایان بخشیده و سازواره ای تئوریک از سنت ایرانی و مدرنیته ی غربی&nbsp; ارائه کند . این تعارض در موضوعهایی چون اختیارهای فقیهان ، مشروعیت نظام سیاسی ، نقش مردم ، اختیارهای قوه ی قضائیه و مقننه به طود کامل هویدا بود . این نظریه ها ، بیشتر ویژگی سلبی داشت و دغدغه ی اصلی آنان طرد مشروعه خواهان وطرفداران استبداد بوده و توجه چندانی به ویژگیهای نظام سیاسی جایگزین نداشتند .
سر انجام مشروطه :
پس از درگیری استبداد صغیر ، این مشروطه خواهان بودند که با پشتیبانی بی دریغ مراجع نجف به پیروزی رسیدند موقعیت بر تر علمی و حوزوی مراجع نجف و رساله های پر باری که عالمان مشروطه خواه نوشتند مشروطه را نظامی اسلامی ، مدرن و کار آمد نشان داد که کلید حل همه ی دشواری ها و بد بختی های جامعه ی ایرانی قلمداد می شد . اما مشروعه خواهان ، در برابر استبداد سنتی ایرانی ، که مسئله ی اصلی جامعه تصور می شد نتوانستند نظریه ای جایگزین مطرح کنند .محاکمه و اعدام شیخ فضل ا... نوری مهمترین اقدامی بود که انجام گرفت در حالی که شاه با مستمری گزاف به تبعید می رفت و مستبدانی چون عین الدله با آرامش نظاره گر اوضاع بودند. در واقع اعدام شیخ فضل ا... جریان حامیان مشروطه بالاخص علما را نگران کرد و آنها به پوستین استبدادی مشروطه پی بردند .
- پس از پیروزی مشروطه ، تعارض درونی گفتمان مشروطه ی ایرانی جلوه گر شد . تعارض اصلی بین دو جناح سکولار و مذهبی بود که از همان اوایل تسلط مشروطه ، خود را نمایان سلخت . گروهی از روشنفکران ایرانی با توجه با الگوی غیر مشروط از حضور سیاسی عالمان و دخالت دین در سیاست ناخشنود بودند . مجلس دوم و نشریه ها کانون اصلی بروز این نزاع گفتمانی ویرانگر بود . در مجلس حزب اعتدالی نمایندگی عالمان و اشراف محافظه کار و حزب دموکرات نمایندگی رادیکالهای سکولار را بر عهده داشتند . مقالاتی در برخی روزنامه ها در نقد عالمان دینی و باور های آن نوشته شد که منجر به نگرانی آنها شد . یکی از این مقاله ها به عنوان &laquo; اذا فسدالعالم &raquo; در روز نامه ی حبل المتین منتشر شد . دخالت کشور های بیگانه آخرین ضربه را بر پیکر مشروطه وارد کرد . دولت روس به اقدام مورگان شوستر امریکایی اعتراض کرد . ستار خان ، اسطوره ی مقاومت در دوران استبداد صغیر ، هدف گلوله ی نیروهای دولت مشروطه قرار گرفت . قراردا 1907 مبنی بر تقسیم ایران بین انگلیس و روسیه کشور را متشنج کرد . اعدام شیخ فضل ا... ف ترور بهبهانی و مرگ مشکوک آخوند ضربه ای سنگین به روحانیان وارد کرد . اختلافهای داخلی عالمان و تکفیر های پی در پی یکدیگر ، نفوذ اجتماعی آنان را کاهش داد . هدف رو حانیون شرکت در جنبش مشروطه خواهی تقویت جامعه ی اسلامی ، جلوگیری از نفوذ بیگانگان ف رهایی مردم از ظلم و ستم ، گسترش دینداری بود که هیچ کدام محقق نشد. 
مروری بر نظریه ولایت مطلقه فقیه: 
تا قبل از صفویه معمولاً علما قائل به مقوله ولایت سیاسی فقیه نبودند. به این دلایل که:&nbsp; 
- غیبت طولانی نخواهد شد و صفویه متصل می&zwnj;شود به ظهور آقا امام زمان 
- تعداد شیعیان زیاد نبوده و بطور پراکنده زندگی می کردند.( فقدان یک حکومت یکپارچه ملی)
- پرداختن به مسائل سیاسی را دون شأن فقیه می&zwnj;دانستند



- معمولاً ولایت سیاسی را منحصر در مقام پیامبر و حضرات امامان معصوم می دانستند.
در مقابل بر ولایت انتصابی فقیه در امور حسبه معتقد بودند که شامل سه مرتبه می شد: 
- اگر فقیهی (روحانی یا عالمی) وجود نداشت یک فرد خیر و دیندار باید این امور حسبه( اموری که شارع راضی به ترک آن نیست= امور عام المنفعه و خیریه) را به عهده بگیرد 
-&nbsp; مقام قضاوت:
- مقام افتا: امور شرعی به فقها واگذار می&zwnj;شد و امور عرفه حکومتی به سلاطین واگذار می&zwnj;شد.
از زمان شیخ مرتضی انصاری بحث ولایت فقیه مطرح می&zwnj;شود.
امام خمینی بحث ولایت مطلقه فقیه را در سال 48 در نجف مطرح کردند:
- ولایت در ادبیات دینی سه معنی دارد.
1- قرب و نزدیکی
2- تفسیر عرفانی: رابطه پیوند معنوی انسان کامل (پیامبران و امامان) و پیروان.
3- تفسیر سیاسی اجتماعی: ولایت پدر بر دختر- ولایت بر ایتام- به عبارتی سرپرستی امور مسلمین. آنچه مدنظر ما است از ولایت فقیه معنی سوم می&zwnj;باشد.
بحث ولایت فقیه در متون قبلی هم بوده اما منظور امام خمینی از ولایت فقیه فراتر از فهم سنتی و متداول در برخی از متون فقهی بود و آن اینست که فقیه زمامدار باشد (همان بحث سیاسی و اجتماعی) یا سرپرستی امور مسلمین است. 
بازسازی نظریه ولایت فقیه امام
1- امام تاکید داشت بخش زیادی از دستورات دینی برای اجرا نیازمند تشکیل حکومت است 
2- آماده کردن مقدمات تشکیل حکومت و مخالف علنی با ظالمین و طواغیت و یاری و تبعیت از فقیه عادل بر مردم و فقها واجب است
3- حکومت اسلامی یعنی ولایت فقیهان عادل منصوب از ناحیه شارع مقدس که در همه آنچه پیامبر و امامان در ارتباط با حکومت در آن ولایت داشته بودند فقیه نیز دارای ولایت است.
4- حکومت اسلامی و احکام حکومتی از احکام اولیه اسلام است و بلکه بر همه احکام فرعیه تقدم دارد. حفظ حکومت یا نظام از اوجب واجبات شرعیه الهیه است.
یکی از مسائل مهم امر به معرف و نهی از منکر بود.
- ایشان بزرگترین منکر را حکومت طاغوت (= بی مبالات نسبت به احکام دینی و بی اطلاع از معارف اسلامی) در یک جامعه مسلمان می دانستند و برخلاف سیره معمول که معتقد بودند اگر امر به معرف و نهی از منکر ضرر مالی و جانی داشته باشد از فرد ساقط می&zwnj;شود؛ امام خمینی قائل به عدم اسقاط اصل امر به معروف و نهی از منکر حتی علی رغم ضررهای احتمالی و قطعی بودند و حتی بالاترین مرتبه امر به معروف را مقابله و معارضه با حکومت طاغوت می دانستند.
سه شرط زمامدار جامعه دینی:&nbsp; 
&ndash; دین شناس یعنی فقیه 
- عادل باشد &ne; فاسق &ccedil; مرتکب گناه کبیره نمی شوند و اصراری بر گناهان صغیره هم ندارند
- عالم به مقتضیات زمانه (مدیر و مدبر)
مقوله مصلحت در ولایت فقیه: حکومت دینی می&zwnj;تواند از باب اضطرار یک امر غیر شرعی را مصلحتاً تأیید و برای تأمین مصلحت قوی تر، با طرح احکام ثانویه جلوی احکام اولیه گرفته می شود. منظور از احکام اولیه فروع دین است. بر اساس نگرش امام خمینی گفت حکومت یکی از احکام اولیه و حتی مقدم بر آن می باشد. حفظ حکومت دینی از اوجب واجبات و مقدم بر واجبات دیگر است. ولایت فقیه قرار نیست کار اجرایی بکند و منصبی اجرایی نیست بلکه رسالت نظارتی عالیه را برعهده دارد.(نظارت بر حسن اجرای قوانین و جهت گیری کلی قوای سه گانه حکومت) 
&nbsp;
معرفی سه جریان فکری معاصر:&nbsp;&nbsp; 
برگرفته از مقالات دکتر فیرحی:&nbsp; بعد از مواجهه فرهنگ اسلامي با فروپاشي خلافت عثماني و مشروطيت در ايران ما شاهد شكل&zwnj;گيري سه جريان بزرگ فكري در قرن بيستم در جهان اسلام هستيم كه عبارتنداز: 
1. اولين جرياني كه خيلي جدي&zwnj;تر بود و تا همين امروز هم آثار خودش را بر جاي مي&zwnj;گذارد ظهور نوعي راديكاليسم اسلامي بود و نگرش راديكاليسم اسلامي در دين از زمان اخوان المسلمين در 1924 شروع شده تا آنجا كه ما در گذشته نه&zwnj;چندان دور نمونه آن رادر دولت طالبان ديديم و در ايران هم تا حدي نمادهايي از راديكاليسم اسلامي وجود داشت. 
2. نوع ديگري از جريان فكري كه در جهان اسلام وجود داشت و در واقع توليد فرهنگ مي&zwnj;كرد؛ گرايشي بود كه به تجددگرايي اسلامي معروف بود كه تلاش مي&zwnj;كرد تفسيري دمكراتيك از نظامهاي ديني جهان اسلام ارائه كند. اين نظام، نظام معنايي بسيار مهمي بود چنانكه مي&zwnj;دانيد در ايران هم به شدت شكل گرفت و همچنان كه تاريخ ما نشان مي&zwnj;دهد تفكر ديني را با مشروطه و سپس با نظام جمهوري اسلامي در ايران پيوند داد. 
3. تفكر سومي كه در جهان اسلام شكل گرفت كه من از آن به تسامح سكولاريزم اسلامي ياد مي&zwnj;كنم تفكري بود كه تا حدي تلاش مي&zwnj;كرد به&zwnj;گونه&zwnj;اي نظام فرهنگ ديني را با پرهيز از مفهوم سياست دنبال كند. 
راديكاليسم اسلامي به دنياي مدرن نگاه سلبي دارد و بي&zwnj;ترديد مي&zwnj;توان گفت كه دنياي مدرن را با تمام مظاهرش مانند عقل&zwnj;گرايي، تكنولوژي و به&zwnj;ويژه فرهنگ سياسي مورد طرد و نفي قرار مي&zwnj;دهد و در عمل در قرن بيستم بيشترين حركتهاي آن خشونت&zwnj;آميز يا تدافعي بود. به نظر مي&zwnj;آيد كه با روندي كه امروز در افغانستان و در جاهاي ديگر شاهدش هستيم اين گرايش در آينده كم رونق&zwnj;تر خواهد شد؛ بنابراين، اين گرايش هرچند در قرن بيستم قوي بود، در قرن بيست &zwnj;و يكم ضعيف خواهد شد. در عين حال همواره اين ديدگاه، ديدگاه غيرقابل پيش&zwnj;بيني هست. اما ديدگاه دومي كه در جهان اسلام به آن اشاره شد و ما به&zwnj;شدت با آن مواجه هستيم ديدگاه تجددگرايي اسلامي است كه بسياري از مظاهر تمدن جديد را نه&zwnj;تنها قبول مي&zwnj;كند، بلكه آن را از ديدگاه تفكر ديني قابل استنباط مي&zwnj;داند؛ براي نمونه نظام شورا، انتخابات پارلمان، آزاديهاي مدني و همه مسائل ديگر را تحت عناوين اسلامي تحليل مي&zwnj;كند. اين نظريه به احتمال زياد در آينده بيشتر رشد خواهد كرد با دلايلي كه در قسمت دوم بحثم سعي مي&zwnj;كنم به آنها اشاره كنم. چنانكه مي&zwnj;دانيد اين نظريه در ايران به شدت رونق پيدا كرده و در كشورهاي عربي به&zwnj;ويژه در مصر، در لبنان، در الجزاير، در تونس و تا اندازه&zwnj;اي در پاكستان تحت تأثير آثار متفكر بزرگ پاكستاني به نام مودودي رشد كرده است؛ گرايشي است كه تفكر جديد غرب را مي&zwnj;پذيرد و به پالايش بحثهايي از تفكر جديد غرب در ميان مجموعه تفكر غرب دست مي&zwnj;زند. پالايشي كه تا اندازه&zwnj;اي با مظاهر تفكر اسلام سازگار باشد. 
گرايش ديگري كه در قرن بيستم شروع شد و ما از آن تحت عنوان سكولاريزم اسلامي ياد مي&zwnj;كنيم متفكران مسلماني بودند كه نگاه سردي به رابطه دين و دولت داشتند. اين نظريه در اوايل دهه سوم قرن بيستم حول و حوش سالهاي 1924 تا 1926 به&zwnj;شدت رونق پيدا كرد و در كشورهاي اسلامي آثارش به جهان شيعه هم كشيد. ديدگاههايي هم مطرح شد، ولي چنانكه اطلاع داريد اين ديدگاهها بعد از مدتي تحت&zwnj;تأثير راديكاليسم اسلامي و همين&zwnj;طور تحت&zwnj;تأثير تجددگرايي اسلام تا حدي فروكش كرد اما دوباره در حول و حوش سال 1994 به بعد دوباره در ايران و همين&zwnj;طور در كشورهاي اسلامي مطرح شده و آثارش را نشان مي&zwnj;دهد امّا ظاهرآ نظريه ضعيفي است؛ چون كشورهاي اسلامي كمتر به اين نظريه توجه كردند و همواره كساني كه اين نظريه را مطرح مي&zwnj;كردند به&zwnj;گونه&zwnj;اي با عدم اقبال همگاني مواجه مي&zwnj;شدند. 
اما مسأله اساسي كه به ذهن من مي&zwnj;آمد درباره تجددگرايي اسلامي است. ظاهرآ در چند دهه آينده تجددگرايي اسلامي رونق پيدا مي&zwnj;كند. تفكري كه در قرن بيستم به&zwnj;عنوان يك توهم به آن نگاه مي&zwnj;كردند. در قرن بيستم (صد ساله گذشته) ادعاي هر كس كه از تجدد اسلامي صحبت مي&zwnj;كرد اين بود كه تجددگرايي اسلامي دچار نوعي توهم شده است. يعني غرب را به درون اسلام برده است. چنين ادعايي در آن موقع مطرح بود، اما اخيرآ اين مسأله هر روز جدي&zwnj;تر مي&zwnj;شود. مثلا فرض بفرمائيد ديدگاه&zwnj;هايي درباره تجددگرايي اسلامي به&zwnj;ويژه حوزه مطالعات فكر عربي لبنان، در حدود يك ماهه اخير، بيشترين توليد و انتشار كتاب را در كشورهايي مثل لبنان، مصر و. . . داشت. آمار انتشاراتي&zwnj;ها نشان مي&zwnj;دهد كه نشريات و كتابهايي كه به گرايشهاي تجددگرايانه اسلامي پرداخته&zwnj;اند، از پرمشتري&zwnj;ترين كتابهايي بوده كه در اين زمينه منتشر شده است. تجددگرايي اسلامي از هم اكنون با چند مشكل روبرو است. اولين مشكل اين است كه تجددگرايي اسلامي هرچند كه از شورا و دموكراسي صحبت مي&zwnj;كند و اين مباحث را به دولت پيامبر باز مي&zwnj;گرداند، اما يك مشكل اساسي دارد و آن مشكل اساسي اين است كه مفاهيم&zwnj;اش تازه و ترد و شكننده است و هيچ سابقه تاريخي ندارد، و اين براي منتقدان آن يك امتياز است. 
اين نظريه براي مدافعان آن نيز دشوار است. همان&zwnj;گونه كه مي&zwnj;دانيد هنگامي يك نظريه علمي مي&zwnj;تواند قابل دفاع باشد كه مشتي از استدلالها پشت سرش وجود داشته باشد اما در تجددگرايي اسلامي چنين سنتي وجود ندارد. بنابراين همواره نظريه تجددگرايي اسلامي با اقدامات اجتماعي در جامعه و اعتراض&zwnj;هاي استدلالي در حوزه&zwnj;هاي سنتي مواجه هست. 
دومين مشكلي كه نوگرايي اسلامي يا تجددگرايي اسلامي با آن روبرو است، مشابهت مفاهيم اين نظريه&zwnj;ها با انديشه&zwnj;هاي غربي است. يعني يك همانندي صوري بين دموكراسي اسلامي و دموكراسي غربي وجود دارد و اين شباهت صوري همواره باعث مي&zwnj;شود يك نوع يكسان انگاري بين اين دوگونه دموكراسي و يا مردم&zwnj;سالاري اسلامي و غربي پيدا مي&zwnj;شود و از بسياري جهات متفكران و توليدكنندگان اين نظريه را با مشكل و اشتباه روبرو مي&zwnj;كند. 
چالش&rlm;هايى كه با ورود مدرنيته به جهان اسلام پديد آمد، ريشه در تعارض بنيادين مدرنيته&rlm;ى غربى با فرهنگ اسلامى داشت. هرچند اين تعارض در آستانه&rlm;ى ورود مدرنيته به جوامع اسلامى چندان درك نشد، اما در دهه&rlm;هاى اخير كاملاً شناخته شده است. از اين منظر، مى&rlm;توان گفت اگر كسانى چون تقى&rlm;زاده و ميرزا ملكم در عصر مشروطيت و سروش و طباطبايى در سال&rlm;هاى اخير بر نفى سنت دينى تأكيد مى&rlm;كنند، دقيقاً براى حل اين تعارض بنيادين و مصادره&rlm;ى فرهنگ اسلامى به سود ايدئولوژى مدرنيسم است. 
عنوان &laquo;تجددگرايى اسلامى&raquo; در اصل بر كسانى قابل انطباق است كه با پذيرش مؤلفه&rlm;هاى اصلى تمدن غربى، سعى دارند با تأويل&rlm;ها و قرائت&rlm;هاى نو به نو، اسلام را با مدل تمدنى غرب همسو و هم&rlm;آهنگ نشان دهند. اين گرايش در بين روشن&rlm;فكران مسلمان - چپ يا راست - تا پيش از ظهور و غلبه&rlm;ى انديشه&rlm;ى سياسى امام(ره) حاكم بود. انقلاب اسلامى با شعار نه شرقى و نه غربى، حامل اين پيام نوين بود كه اسلام خود واجد الگوهاى مستقل سياسى، اقتصادى و فرهنگى است و فقه اسلامى - با حفظ روش&rlm;شناسى اجتهاد و حضور پويا در عرصه&rlm;ى جامعه و حكومت - مى&rlm;تواند &laquo;تمدن نوين اسلامى&raquo; را در مقابل تمدن مادى غرب بنياد نهد. اين ديدگاه همان است كه در نگاه ناظران غربى به &laquo;اسلام سياسى&raquo; معروف شده است. 
&nbsp;
&nbsp;
استاد خسرو پناه در این کتاب به کالبد شکافی جریانهای فکری معاصرپرداخته است. در ابتدا مفهوم جریان شناسی و انواع گونه های آن تبیین خواهد شد. 
&nbsp;جریان چیست؟جریان عبارتست از تشکل، جمعیت وگروه اجتماعی معینی که علاوه برمبانی فکری از نوعی رفتار ویژه اجتماعی برخورداراست. جریان شناسی عبارتست از شناخت منظومه وگفتمان، چگونگی شکلگیری، معرفی موسسان وچهره های علمی وتاثیرگذار درگروه های فکری فرهنگی، سیاسی واقتصادی. جریان فکری تشکل وجمعیت اجتماعی است که از مبانی اندیشه ای برخوردار است خواه فلسفی باشد یا فرهنگی. . . در شناخت جریانهای فکری این کتاب ازروش استقرایی استفاده شده است. 
گونه شناسی جریانهای معاصر ایران 
دیدگاه اول تثلیثی: &nbsp;این دیگاه سه گفتمان عمده را قابل تعریف میداند:&nbsp; 
رویکرد سنتی درمطالعات دینی (تصلب بردریافتها وذخایر بازمانده از پیشینیان و نگران از نو آوری و تحول و نیز مقلد قدما)
رویکردی با ادعای تجدد (مقلد ایده ها و اندیشه های غربیان) 
جریان مجدد (نه تصلب به مواریث موجود ونه انقطاع از پیشینه بلکه با استفاده از ظرفیت های پیشینیان واندوخته ملل دیگر وبا اعتماد به نفس درعلم بشری و ملی سهم گذاری کند). 
دیدگاه دوم تثلیثی: 
جریان شناسی اندیشه اجتماعی در ایران معاصر به سه دسته تقسیم میشود:&nbsp; 
تجددگرایی اسلامی: ازشهریور 1320شروع شد نام دیگرش روشنفکری دینی بود ازسوی برخی تحصیلکرده های مسلمان با مواجهه به ورود فرهنگ غرب درجوامع اسلامی ظهوریافت. تاکید آنها برتوسعه گرایی، علم گرایی، تکیه برخردابزاری، آینده گرایی بود
&nbsp;شریعت گرایی اسلامی:&nbsp; پایبندان براحکام وآیین های دینی ومقابله کننده وطرد کننده فرهنگ وتمئن غرب هستند اجرای احکام فقهی را بدون نیاز به دانش های عینی وتجربی راحل میدانستند. تاکیدآنها برفهم دین، پاسداری از ارزشهای دینی، تکیف گرایی، اجتهاد گرایی درفهم دین، التقاط ستیزی وگذشته گرایی است. 
تمدن گرایی اسلامی:&nbsp; هر دو عنصرپویایی و پایایی اسلام را در خود جمع کرده است ویژگی های آنها نگرش نظام مند به معرفت دینی، اصول گرایی درحوزه فهم دین، توسعه گرایی درحوزه تحقق دینی، تکامل درروش اجتهاد، تجدید نظر در روش علوم، ضرورت تدوین الگوی اجتماعی وپی ریزی تمدن نوین اسلامی است. 
هشت جریان فکری در ایران معاصر: 
1- گفتمان روشنفکری سکولار که برمدرنیته وبه حاشیه راندن دین وسنت شرقی تاکید دارد این دسته بر لیبرالیسم و مارکسیسم اصرار میورزند و دین را عامل انحطاط مسلمین میدانند. 
2- گفتمان روشنفکری دینی که با سیدجمال شروع شد این گفتمان رویکردهایی دارد از جمله:&nbsp; رویکرد علم گرایانه (آیت الله طالقانی ودکترسحابی ومهندس بازرگان)، رویکرد جامعه گرایانه (دکترشریعتی که درایدئولوژی کردن جریان روشنفکری تلاش کردند)، رویکرد فلسفه تحلیلی وهرمنوتیک فلسفی (دکتر سروش )
3- گفتمان روشنفکری معنویت گرا که جمع دین ومدرنیته را ممکن نمی داند ولزوم مدرنیته را می پذیرد و برضرورت معنویت دردنیای مدرنیته اصرار می ورزد و بر پروژه عقلانیت ومعنویت تاکیددارد(مصطفی ملکیان)
4- گفتمان روشنفکری سنت گرایی؛ این جریان میان دین و مدرنیته&nbsp; جمع نمی کند ولی به شدت دوگفتمان پیشین، تجدد ستیز نیست بلکه معتقد است باید با سنت به تولید علوم مقدس واصلاح تجدد پرداخت (دکترنصر)
5- گفتمان روشنفکری تجددستیزی هایدگری که این گفتمان معتقداست دین ومدرنیته یا فرهنگ شرقی با مدرنیته غربی را نمیتوان کنارهم نشاند البته با رویکردی فلسفی به نقد غرب میپردازد. 
6- تجددستیزی اخباری که این گفتمان درون متون دینی است و به طرد غرب میپردازد جای هیچ تاویلی را باقی نمیگذارد. 
7- فرهنگستان علوم اسلامی که موسسان این فرهنگستان به اجتماع دین و مدرنیته باور ندارند و درعین حال با رویکرد فلسفه ی شدن، درصدد تاسیس علوم دینی هستند. 
8- کتاب گفتمان عقلانیت اسلمی را هم به این گفتمان ها اضافه میکند که این گفتمان روشنفکری عقلانیت اسلامی دغدغه اسلام ومدرنیته ومساله انحطاط مسلمانان را دارد و در باب سازگاری یا ناسازگاری دین ومدرنیته به صورت مطلق داوری نمیکند. معتقد است باید باعقلانیت اسلامی به تولید علم دینی دست یافت، طوری که هم الهیات اسلمی تثبیت شود و هم طبیعتاً روش شناسی اسلامی شناسایی شود و قدرت تصرف بر طبیعت را برای انسانها درمسیرهدایت آنها به ارمغان بیاورد. توسط امام خمینی ومطهری و علامه طباطبایی دنبال می شود. &nbsp;
معرفی چند سنت رایج فکری در ایران معاصر
1- جريان روشنفكري:&nbsp; 
معادل انگليسي اين واژه Enlightenment و معادل آلماني آن Aufklaerung بوده كه به معني روشن شدگي و بيداري است. روشن فكري معادل Intellectual به معني حالت روشن فكر است و روشن فكر كسي است كه متجددانه به امور نگاه مي&zwnj;كند. روشنفكر به معناي نوگرا و كسي است كه به دنبال ترويج افكار نو و منسوخ شدن آيين كهنه است. روشنفكري بعنوان يك پديده غربی است كه محصول تحولات فكري و فلسفي غرب بوده و بعنوان يك محصول وارداتي داخل كشورهاي اسلامي شد. 
روشنگری در درجه اول به تمامي تاريخ نويسان فرهنگي قرن هيجدهم در غرب گفته مي&zwnj;شود. آنچه زمينه پيدايش روشنگري در اواخر قرن 17 و نيز قرن 18 را فراهم ساخت فلسفه رنه دكارت در فرانسه بود كه تحولات فلسفي ايجاد نمود و باعث حاكميت فلسفه و ايجاد نحله عقل گرايي گرديد كه البته مي&zwnj;توان به نحله تجديدگرايي در انگلستان نيز توسط فرانسيس بيكن اشاره كرد كه تمامي آن&zwnj;ها عصر روشنگري را فراهم ساخت و به تعبير دالامبر تمامي مسائل از علوم اين جهان گرفته تا شالوده&zwnj;هاي وحي ديني و مسائل متافيزيك به بحث گذاشته شد كه نشان از ماهيت عقلي آن دوره دارد. در اين دوره عقل بشري بدنبال فرمانروايي بر تمامي هستي بود و به دلیل برخورداری بشر از اعتماد به نفس و خود آگاهی بدنبال روشی بود كه امور واقعي را بر مبناي مشاهده كشف كند. 
روشنفكري در ايران
جريان روشنفكري بيش از 150 سال است كه بعنوان كالاي وارداتي از غرب وارد ايران شد و جاي دو مؤلفه مهم به نام&zwnj;هاي دين و قوميت را گرفت و توانست اين دو رقيب را به حاشيه براند. توجه به اين نكته مهم است كه روشنفكري در جهان سوم از جمله ايران در اثر برخورد اين كشورها با تمدن غرب شروع مي&zwnj;شود و از طريق شنيدن تجربه&zwnj;هاي مدرن از دور دست با مدرنيته آشنا شدند پس روشن فكر ايراني محصول كاملي از غرب نبوده بلكه نتيجه داد و ستد سنت با مدرنيته غربي است. روشنفكر ايراني نه غربي است و نه سنتي و آميزه&zwnj;اي از هر دو مي&zwnj;باشد. 
ديدگاه&zwnj;هاي متفاوتي درباره روشنفكران وجود دارد بنحوي كه جلال آل احمد از معايب و خيانت&zwnj;هاي روشنفكران صحبت به ميان مي&zwnj;آورد و شريعتي با رويكردي مثبت به مقوله روشنفكري مي&zwnj;پردازد. 
با توجه به اينكه روشنفكري در غرب با ايستادگي در برابر كليسا و بي ديني تجلي يافت كشورهاي اسلامي نيز با نفي دين&zwnj;داري به سراغ تجدد رفتند و با نشر مطبوعات و روزنامه&zwnj;ها روحانيت را واپس&zwnj;گرا و مخالفان تجدد معرفي مي&zwnj;كردند. 
البته نمي&zwnj;توان الحاد و بی ديني را لازمه روشنفكري دانست زيرا هر دو دسته دينداران و ملحدان در جريان روشنفكري به چشم مي&zwnj;خورند و هر دو برخلاف جريان حاكم حركت مي&zwnj;كنند و درصدد اصلاح و تغيير بوده و به همين دليل با عالمان ديني و علمي نظير ابن سينا و پاستور تفاوت دارند. عنصري كه در جريان روشن فكري سكولار غرب&zwnj;گرا وجود دارد تساهل و تسامح است و نمي&zwnj;توان هر روشنفكري را مفسر و عالم دين دانست. اما عالمان ديني مي&zwnj;توانند علاوه بر مفسر دين روشنفكر نيز باشند. روشنفكران كه از اسلام آگاهي ندارند با دغدغه نيازهاي متغير جامعه، شرایط زمان و مكان را در ارزش&zwnj;ها و باورهاي ديني بدون قاعده دخالت مي&zwnj;دهند. 
وجه مشترك همه روشنفكران اعم از شهید مطهري و شريعتي، ميرزا ملكم خان و آخوند زاده اين است كه وضع موجود مناسب نيست و بايد تغيير داد اما راه حل آن&zwnj;ها تفاوت دارد. روشنفكران سكولار راه حل را در حذف يا محدود كردن دين مي&zwnj;دانند و معتقدند بايد به سراغ غرب (سكولار غرب&zwnj;گرا) و يا شرق (سكولار شرق&zwnj;گرا) برويم. اما روشنفكران دين دار دغدغه&zwnj;شان ارتباط دين&zwnj;داري يا سنت با تجدد بود. 
گفتمان مؤثر روشن فكري ديني و تجددگرايي معاصر از دهه 1330 تاكنون عبارتند از: 
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; گفتمان روشن فكري ديني به نمايندگي آيت ا...طالقاني و مهندس بازرگان از دهه 30
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; گفتمان روشن فكري ديني به نمايندگي استاد مطهري در دهه چهل
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; گفتمان روشن فكري ديني به نمايندگي دكتر شريعتي از اواخر دهه چهل
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; گفتمان روشن فكري ديني به نمايندگي دكتر سروش از دهه هفتاد
روشنفكري ليبرال در ايران: 
روشنفكري متاع وارداتي غرب است به نحويكه در دو قرن اخير جريان&zwnj;هاي روشنفكري د ركشورهاي شرقي از جمله هند، مصر، تركيه، لبنان، سوريه و ايران بسيار مشاهده مي&zwnj;شود. روشنفكري ليبرال نيز مدل ديگري از تقابل غرب عليه اسلام است. 
بعد از جنگ&zwnj;هاي صليبي در قرن 13 ميلادي مسلمانان توانستند تحول عظيمي در غرب ايجاد كرده و مروج فرهنگ اسلامي در اروپاي غربي شدند اما 5 قرن بعد مسير بالعكس شد و چه اتفاقي افتاد كه مسلمانان راز بقا را در ارتباط با غرب جستجو مي&zwnj;كردند؟
روشنفكري در عصر قاجار با واژگاني مانند منورالفكر و منورالعقول وارد ادبيات سياسي ايران شد و ميرزا آقاخان كرماني اولين كسي بود كه واژه منورالعقول را بكار برد كه بدنبال سرنگوني حكومت استبدادي بودند. در دوران پهلوي واژه روشنفكري مطرح شد و پس از انقلاب اسلامي ايران اصطلاح روشنفكري ديني و سكولار به ادبيات ايران اضافه شد. 
البته جريان روشنفكري در ايران نتوانست بر خلاف روشنفكران غربي به توليد علم و انديشه بپردازد و روشنفكراني نظير شريعتي و جلال آل احمد نيز گرچه با نظام استبدادي همراهي نكردند ولي تنها به بومی سازي انديشه&zwnj;هاي غربي پرداخته و نتوانستند نسخه&zwnj;هاي درماني براي دردهاي استبداد ارائه نمايند. در ادامه نيز بعد از جمهوري اسلامي گفتمان ديگري از روشنفكري يعني روشنفكري ليبرال پديد آمد كه ايدئولوژي ديني را باور ندارد و با حكومت ديني مخالف است و عقلانيت و علم مدرن را راه نجات جامعه مي&zwnj;داند. 
طبقه&zwnj;بندي روشنفكري در ايران: 
مي&zwnj;توان به تقسيم بندي&zwnj;هاي زيادي در روشنفكري با توجه به رويكردهاي مختلف اشاره كرد اما تقسيم بندي معروف روشنفكري براساس گرايش و عدم گرايش به مذهب است كه به روشنفكري سكولار و ديني تقسيم مي&zwnj;شود. 
دو شاخه اصلي روشفكري غرب زده در ايران عبارتند از: 
الف) روشنفكري لائيك (سكولار) كه براساس رويكرد شامل موارد ذيل است: 
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; روشنفكري لائيك ناسيونال- سلطنت طلب (دربار پهلوي- حزب رستاخيز)
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; روشنفكري لائيك ناسيونال- ليبراليست (جبهه ملي و افرادي مانند مصدق)
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; روشنفكري لائيك ماركسيست (حزب توده و گرايش&zwnj;هاي ماركسيستي قبل و بعد ار انقلاب)
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; روشنفكري لائيك مدافع ليبرال- دموكراسي (پس از انقلاب شكل گرفته مانند باقر پرهام، داريوش شايگان، بابك احمدي، حسين بشیريه و رامين جهانبگلو)
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; جماعت ژورناليست&zwnj;ها، رمان نويسان و شاعران مانند مسعود بهنود
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:26:46 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>جزوه درسی دکتر بوژمهرانی ، مبانی علم سیاست 4</title>
<link>https://andishehha.loxblog.com/جزوه-درسی-دکتر-بوژمهرانی--مبانی-علم-سیاست-4</link>
<guid>https://andishehha.loxblog.com/جزوه-درسی-دکتر-بوژمهرانی--مبانی-علم-سیاست-4</guid>

<description><![CDATA[

مهم&zwnj;ترين ويژگي يك سياستمدار آن است كه هويتي براي كشور خود تعريف و نقاشي كند كه قدرت&zwnj;زا باشد. امروز مردم مالزي بسيار ثروتمند شده&zwnj;اند، ضمن اينكه دين و آداب &zwnj;و رسوم خود را نيز از دست نداده&zwnj;اند. احترام بين&zwnj;المللي آنها به مراتب افزايش يافته&zwnj;است و همه دانش آموختگان مالزيايي از غرب به كشور خود باز مي&zwnj;گردند. نيروي برخاسته از عشق ماهاتير محمد به كشورش، موقعيتي ممتاز براي ملت مسلمان مالزي فراهم آورد. طيب اردوغان، نخست&zwnj;وزير تركيه، بيش از نخست&zwnj;وزيران ديگر تركيه در بروكسل وقت مي&zwnj;گذارد. او كه وابسته به يك حزب اسلام&zwnj;گرا است، در انديشه افزايش قدرت ملي تركيه است و اسلامي&zwnj;بودن او مغايرتي با عشق او به تركيه و افزايش موقعيت مردم تركيه در اروپا و جهان ندارد. اردوغان به خوبي سخن ميلتون فريدمن را درك كرده&zwnj;است كه &laquo;شوكت يك ملت در آن است كه از دولت حقوق نگيرد و زندگي&zwnj;اش بر تلاش و همت و انديشه خود استوار باشد.&raquo; از اين رو، اردوغان و مجموعه حكمرانان تركيه اهتمام مي&zwnj;ورزند تا اقتصاد تركيه را به اقتصاد جهاني متصل كنند و مسئوليت توليد ثروت را متوجه دستگاه كند و ناكارآمد دولتي نكنند.
اردوغان همانند ديگر اعضاي هيأت حاكمه تركيه، به خوبي آگاه است كه قدرت يك ملت در آن است كه در كشوري فعاليت كنند كه قدرت اقتصادي از قدرت سياسي تفكيك شده باشد. اردوغان كه فرصتي ابدي براي نهادينه كردن اين افكار و افكار سازنده ديگر ندارد، با تلاش شبانه&zwnj;روزي و عشق به خاك و كشور و &laquo;نه&raquo; گفتن&zwnj;هاي پياپي به آمريكا كه شريك استراتژيك تركيه است، در پي گسترش سطح قدرت و توان تركيه است. عشق به خاك و قدرت يك كشور در حوزه شخصيت سياستمداران است و ويژگي&zwnj;هاي شخصيتي سياستمداران كم&zwnj;اهميت&zwnj;تر از توانايي فكري و مديريتي آنها نيست؛ شخصيتي كه هم نيروي دافعه دارد و هم جاذبه و از صدايي گيرا و قلمي توانا و بياني با استفاده دقيق از كلمات بهره&zwnj;مند است؛ شخصيتي كه به نياز و منافع ديگران حساس است و پاسخگو؛ ظرفيت درك ديگران را دارد و از قدرت قابل توجه معاشرت با انسانها برخوردار است. مارگارت تاچر در مناظره&zwnj;ها و مباحث مختلف به قدري به جزئيات بحث احاطه داشت، پرسشهاي دقيق مطرح مي&zwnj;كرد و اطلاعات وسيعي را به&zwnj;كار مي&zwnj;گرفت كه مخاطبان و حتي مخالفان خود را شگفت&zwnj;زده مي&zwnj;كرد. 
سياستمداراني كه از هوش عاطفي بهره&zwnj;اي دارند، به روابط عمومي بسيار قوي مجهز هستند و توان خارق&zwnj;العاده&zwnj;اي در تصويرسازي و اسطوره&zwnj;پردازي دارند. سياستمداري كه به كشور خود عشق مي&zwnj;ورزد، براي آنكه عامه مردم را از سنگلاخ پيشرفت و توسعه عبور دهد، بايد براي آنها افق ترسيم كند و ذهنيتهاي مثبت بسازد و عمارات اسطوره&zwnj;اي ذهني&zwnj;اي بنا كند كه روح انسانها را جلا بخشند. سياستمداراني كه بزرگ به&zwnj;دنيا مي&zwnj;آيند، دركلام و رفتار و نگاه خود پيام دارند و مسائل مهم زمان خود را به خوبي&zwnj;مي&zwnj;شناسند و از هنر انطباق واقعيتها با آرمانها برخوردارند. تمامي سياستمداران بزرگ نه&zwnj;تنها به خاك عشق ورزيده&zwnj;&zwnj;اند، بلكه با تمركز بر يك يا چند ايده ساده ثروت و قدرت&zwnj;يابي بر مجموعه فعاليتهاي خود تحرك بخشيده&zwnj;اند؛ هر&zwnj;چند آميزه&zwnj;اي از قدرت&zwnj;يابي و شوكت ملي، كانون زندگي آنها بوده&zwnj;است. در طي يك دهه گذشته، نزديك به ده&zwnj;هزار نفر استاد چيني براي آموزش زبان به دانشگاهها، شركتها و نهاد&zwnj;هاي آموزشي آمريكا رفته&zwnj;اند. بدون ترديد، اين برخلاف ميل آمريكايي&zwnj;ها بوده است اما حكومت عاقل چين به&zwnj;گونه&zwnj;اي عمل كرده &zwnj;است كه با افزايش قدرت ملي براي خود جا بازكرده و ديگران را ناگزير از پذيرش سهم چين در تعاملات بين&zwnj;&zwnj;المللي نموده است. 
براي سياستمداران هيچ امري فراتر از قدرت&zwnj;يابي و ثروت&zwnj;يابي براي كشور وجود ندارد. در 1988، در شهر تولوز فرانسه، در نشست هيأت مديره شركت ايرباس گزارشي ارايه شد كه پيش&zwnj;بيني مي&zwnj;شد مسافرت هوايي در سطح جهان طي چند دهه آينده سه برابر افزايش خواهد يافت. فكر بديعي به ذهن اعضاي حاضر جلسه رسيد. شركت ايرباس با 55000 كارمند از 80 كشور مختلف طرح توليد هواپيماي ايرباس 380 A را تصويب كرد و اين شاهـكار فـناوري در سال 2005 با بيـش از ده ميلـيارد يورو سرمايه&zwnj;گذاري به بهـره&zwnj;برداري رسيد. هواپـيماي ايرباس 380 A ، نهصد مسافر را درخود جاي مي&zwnj;دهد. در اين هواپيما، 37 كيلومتر سيم&zwnj;كشي به كار رفته و در آن 320000 قطعه استفاده شده&zwnj;است. تأمين سرمايه و حمايت سياسي و بوروكراتيك از سوي دولتهاي اروپايي به توليد چنين دستگاه فناوري عظيمي منجر شد. سياستمداران يك كشور در افق ديد و فهم روندهاي آتي بايد دست&zwnj;كم بيست سال از عامه مردم جلوتر باشند. 
عشق به آينده سرزمين قدرتمند و صاحب سرمايه است كه سياستمداران كشوري را از كشور ديگر متمايز مي&zwnj;كند. اگر سياستمداران عشق به سرزمين داشته باشند، حتماً تلاش مي&zwnj;كنند تا خانواده&zwnj;هاي چهار نفري با موتور در اتوبانها حركت نكنند. عشق و تعصب به سرزمين ، قدرت و عظمت است كه باعث مي&zwnj;شود سياستمداران تلاش كنند، گذرنامه كشورشان از نهايت احترام برخوردار باشد. وابستگي به خاك و ارتقاء قدرت ميهن است كه موجب مي&zwnj;شود اهتمامي صورت پذيرد تا قطر كه سن آن 750 /۱ ايران است، لنج ايراني را براي مدت سه هفته بي&zwnj;پاسخگويي به سفير ايران توقيف نكند.
هنگامي كه جان اف كندي نوجوان بود به عنوان نخستين درس ورود به عرصه سياستمداري، از پدرش آموخت كه &laquo;مهم نيست شما نسبت به خود چه فكر مي&zwnj;كني، آنچه اهميت دارد اين است كه ديگران درباره تو چگونه مي&zwnj;انديشند.&raquo; در سنگلاخ سياست، همين&zwnj;كه تصور شود فردي يا نهادي يا كشوري روبه سستي دارد و يا به سراشيب افتاده است، احترام و شوكت و جايگاه خود را به تدريج از دست مي&zwnj;دهد. در سياست، تصوير به مراتب مهم&zwnj;تر از واقعيت است؛ زيرا كه اكثريت مطلق انسانها با ظرفيت&zwnj;هاي بصري، تجزيه و تحليل مي&zwnj;كنند و ذهنيت خود را نسبت به پديده&zwnj;ها، افراد و كشورها شكل مي&zwnj;دهند. 
بدين&zwnj;دليل است كه بيش از پنجاه درصد از سياست هم&zwnj;اكنون حالت رسانه&zwnj;اي به خود گرفته&zwnj;است و كساني كه در معركه سياست قدم مي&zwnj;زنند، سعي مي&zwnj;كنند در چارچوب رسانه&zwnj;ها، &laquo;مقبول&raquo; عمل كنند. سياستمداراني كه نه&zwnj;تنها به كشور خود علاقه&zwnj;مند كه به آن عشق مي&zwnj;ورزند، بهترين استفاده&zwnj;&zwnj;ها و بهره&zwnj;برداري از امكانات رسانه&zwnj;اي را براي انعكاس تصويري مثبت و ستودني از كشور خود به&zwnj;كار مي&zwnj;گيرند. رفتار سياسي، نوعي بازي درتئاتر است. واژه&zwnj;ها، حركات، نگاهها، سكوتها و ايفاي نقش بازيگران دقيق، حاوي معني و جهت&zwnj;گيري هستند و هر فردي دركل نمايش، وظايف خود را به خوبي عمل مي&zwnj;كند و هارموني جمع را حفظ مي&zwnj;كند. 
در پهنه سياست نيز مجموعه كارها بايد در راستاي اهداف كلان كشور و منافع و مصالح آن باشد. بي&zwnj;دليل نيست كه در علم سياست گفته مي&zwnj;شود، كشوري باثبات است كه منافع فرمانروايان آن با منافع عامه مردم، هم&zwnj;جهت وهمگون و سازگار باشد. 
در فعل سياسي به سهولت نمي&zwnj;توان فرهنگ سياسي جوامع را ناديده گرفت. اگر نامزد مقامي در آلمان در مبارزات انتخاباتي از خود &laquo;تواضع&raquo; نشان دهد و &laquo;مظلوم&zwnj;نمايي&raquo; كند، نه تنها مردم آلمان به آن توجه نمي&zwnj;كنند بلكه در خميرمايه روحي و نظام استنباطي آنان، چنين رفتاري اثر مثبت به&zwnj;جا نمي&zwnj;گذارد. حتي كارگر ساده آلماني آموخته است كه به برنامه احزاب و افراد حساس باشد. 
اداهاي فردي و ظاهرنمايي&zwnj;هاي هدايت&zwnj;شده بازيگران سياسي، كمتر بر شهروند آلماني يا هلندي يا ژاپني اثر دارد. طي دو سده صنعتي &zwnj;شدن، عقلي &zwnj;شدن سياست و منافع&zwnj;محوري احزاب و بلوغ فكري و شخصيتي، آحاد مردم، حتي اگر زير ديپلم باشند، به مثلث منافع فردي، حزبي و كشوري توجه مي&zwnj;كنند. اما به&zwnj;ويژه در جوامع خاورميانه&zwnj;اي، ويژگيهاي ظاهري به&zwnj;شدت شهروندان را تحت&zwnj;تأثير قرار مي&zwnj;دهد. بي&zwnj;حكمت نبوده است كه در تاريخ ايران، صحنه&zwnj;گردانان سياسي براي پيشبرد اهداف خود به گريه، بغض، غش، انداختن شانه&zwnj;ها و چهره&zwnj;هاي درهم و غمگين متوسل مي&zwnj;شده&zwnj;اند. اين آداب جذب، ريشه در ساختار فرهنگ سياسي و نظام ارتباطي شهروندان با روشهاي شناخت آنان از افراد دارد. هرچند فرآيند عقلي&zwnj;كردن نظام استنباطي زمان مي&zwnj;برد و محتاج صنعتي&zwnj;شدن و سطح قابل&zwnj;توجهي از توسعه&zwnj;يافتگي است، اما سياستمداران علاقه&zwnj;مند به كشور، منافع ملي و قدرت ملي مي&zwnj;توانند سعي&zwnj;كنند نمادهاي فرهنگي غيرعقلاني را اصلاح و به جاي آنکه وقت و انرژي خود را صرف نمايش اداهاي انسان &laquo;خوب و مظلوم&raquo; کنند، همه همت خود را متوجه افزايش تدريجي سطح قدرت و عزت کشور خود کنند. 
بهره سخن اينكه، سياستمداري يك حرفه و تخصص است. اصالت خانوادگي و داشتن ريشه&zwnj;هاي شهري و مدني، پشت&zwnj;سر گذاشتن فرآيندهاي تجربه و ترتب، صيقل&zwnj;خوردن ذهن و روح و از همه مهم&zwnj;تر پرورش وابستگي به سرزمين و تعالي آن، از پيش&zwnj;نيازهاي رفتار اصيل در پهنه سياست است. مگر جامعه&zwnj;اي مي&zwnj;پذيرد كه دانشجوي سال دوم پزشكي به جراحي بپردازد؟ مگر شهرونداني قبول مي&zwnj;كنند كه محل سكونتشان را يك نوجوان سرد و گرم نچشيده مهندسي كند؟ عرصه سياست پارك عمومي نيست كه هركس درآن به قدم&zwnj;زدن و اظهار&zwnj;نظر مشغول باشد. تاريخ كشورهاي قدرتمند و موفق به وضوح نشانگر اين اصل است كه سرنوشت ملتها در دست سياستمداراني است كه هر تصميمشان، جهت&zwnj;&zwnj;گيري &zwnj;و &zwnj;آينده آنها را تعيين مي&zwnj;كند. 
به&zwnj;رغم صدها خصوصيت خانوادگي، شخصيتي، رفتاري، كلامي و انساني كه براي سياستمداران مطلوب قايل شويم، يك خصلت مافوق عموم اين خصايص قرار مي&zwnj;گيرد؛ خصلت عشق به سرزمين و ميهن و سربلندي آن. اين وضعيت اوج سياستمداري است. دو قطب حفظ سمت از يك طرف و تعالي كشور از طرف ديگر، دايره حرفه سياستمداري است. تنها دلبستگي و تعلق خاطر، قطب تعالي كشور را تضمين مي&zwnj;كند. به محض اينكه نظام رفتاري سياستمداران در مسير حفظ مقام باشد، مقدمات زوال كشور فراهم شده&zwnj;&zwnj;است. بي&zwnj;دليل نيست كه سيربودن و صيقل شخصيتي بايد قبل از موقعيت سياسي تحقق پيدا كرده باشد. آنان &zwnj;كه در اين عرصه، خاك و خدا را به هم تنيده&zwnj;اند، در نهاد خود متوجهند كه براي چه مقصودي سجده مي&zwnj;كنند، با چه هدفي در پي قدرتند و براي چه كساني تصميم مي&zwnj;گيرند. منبع: مجله مدرسه
انشاالله همیشه روزگار لبریز از آرامش و نشاط بوده و فراوان خنده های از ته دل داشته باشید. 
&nbsp;

&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:26:46 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>جزوه درسی دکتر بوژمهرانی ، مبانی علم سیاست 1 با ادامه مطلب</title>
<link>https://andishehha.loxblog.com/جزوه-درسی-دکتر-بوژمهرانی--مبانی-علم-سیاست-1-با-ادامه-مطلب</link>
<guid>https://andishehha.loxblog.com/جزوه-درسی-دکتر-بوژمهرانی--مبانی-علم-سیاست-1-با-ادامه-مطلب</guid>

<description><![CDATA[

بسم الرحمن الرحیم
دانشگاه آزاد اسلامی واحد آزادشهر
کارشناسی ارشد مطالعات منطقه ای 
عنوان درس: مبانی علم سیاست
ترم پاییزه سال تحصیلی91-92
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
تعریف علم سیاست 
1- علم سیاست: دانش اداره مطلوب جامعه
2- شکل گیری عرصه سیاست، برآمده از نابرابری در قدرت، دانش، تدبیرو ثروت می باشد که از هنگام آغاز 
&nbsp; یکجانشینی بشردر قالب تشکیل خاندان، ایل و قبیله خودش را نشان داده است. اساساً جامعه انسانی (زیست جمعی عده ای انسان درکنار یکدیگر به منظور رفع نیازمندی های متقابل) بدون سلسله مراتب تدبیر(=سیاست) میسر نیست. رفع منازعات، حل معضلات و بهبود شرایط زیستی در یک جامعه انسانی نیازمند سپردن سرنوشت جمعی در دست یک یا چند نفرمی باشد. 
3- &laquo;آیا سیاست علم است یا هنر یا فنّ؟&raquo;
4- توضیح عناصر مهم در علم سیاست: 
5- موضوع مرکزی سیاست، دولت و به تعبیر دیگر قدرت و مسائل مرتبط با آن می باشد. 
6- سؤالات مهم پیرامون دولت: 
&nbsp; 6- 1- ماهیت(سرشت) دولت از چه چیزی تشکیل و تعین یافته است؟
&nbsp; 6- 2- منشأشکل گیری دولت ها چیست؟
&nbsp; 6- 3- اجزاء قابل تصور برای دولتها چیست؟
&nbsp; 6- 4- کارکردهای مهم دولتها چه هستند؟
&nbsp; 6- 5- نحوه تحلیل وارزیابی عملکرد دولتهابرچه روشی باید استوار باشد؟
&nbsp; 6- 6- بازیگران مؤثر بررفتار و جهت گیری دولتها چه کسانی هستند؟
7- بطور کلی مراحل مهم تحول نظامهای سیاسی در طول تاریخ عبارتند از: 
&nbsp; 7- 1- عصرپادشاهی هاوامپراطوریها (ویژگی عمده: عمدتأ متکی بر سنتهای اجتماعی یا فرد سلطان) 
&nbsp; 7- 2- عصردولتهای ملی(ویژگی عمده: عمدتأمتکی برنهادهای بوروکراتیک درمرزهای مشخص جغرافیایی)&nbsp;&nbsp; 
&nbsp;7- 3- عصرجهانی شدن(ویژگی عمده: تکثروپیچیدگی در اجزاء، کارکردها و بازیگران عرصه سیاست) 
تفاوت سیاست سنتی و سیاست مدرن: شهر سمبل زندگی مدرن در برابر روستا سمبل زندگی سنتی 
الف - سیاست سنتی : 
1- بخاطر فقدان آموزش عمومی سیاست حالت نخبه گرایانه دارد. (مهم ترین دغدغه: چه کسی حکومت کند؟) 
2- تلفیق دین و سیاست 
3- تقدیس سیاست 
4- مشروعیت دینی &ndash; الهی شاهان
5- نوسان بین وضعیت هرج و مرج &ndash; مونارشی 
&nbsp;
2- انواع الگوهای رایج سیاسی در عصر سنتی: 
2- 1- سیاست ملوک الطوایفی 
2- 2 سیاست پاتریمونیالیستی ( نوع خاورمیانه ای آن: سلطانیزم) 
2- 3- سیاست ایلاتی &ndash; قبیله ای 
نوع حکومتهای امپراطوری نیز از حالتهای فوق مستثنا نیست. 
ب- در عصر مدرن شاهد تغییر در محتوای قدرت و نحوه اعمال آن وشکل گیری مفاهیم و امور ذیل هستیم. (دغدغه چطور باید حکومت کرد؟و سامان مطلوب سیاسی چیست؟) 
1- شکل گیری عقلانیت بوروکراتیک در برابر اقتدار سنت
2- شکل گیری مفهوم قانون
3- شکل گیری مفهوم شهروند
4- شکل گیری مفهوم حاکمیت و مشروعیت برآمده از مردم 
5- شکل گیری دولتهای ملی پس از قرارداد وستفالیا
6- توسعه آموزش عمومی و شکل گیری ایده دموکراسی
7- طرح مفهوم جامعه مدني به عنوان عرصه آزادیهای فردی(رابطة ميان فضاي عمومي و فضاي خصوصي) 
مروری بر تاریخ تحول نظر و عمل سیاسی در عصر مدرن : 
گسست واقعي فلسفه سياسي مدرن با انديشة سياسي کلاسيک در قرن 17 ميلادي صورت مي&zwnj;گيرد. در اينجا مدرنيته با نقد و پشت&zwnj;سر گذاشتن دو نگرش کيهان محور يوناني و رومي و خدامحور قرون وسطايي به جهاني عقل&zwnj;محور دست مي&zwnj;يابد. از اين زمان به بعد موضوع اصلي فلسفه سياسي بحث در مورد &laquo;ابداع سياسي&raquo; است. به عبارت ديگر، سياست خود تبديل به اثري بشري مي&zwnj;شود که بايد آن را ابداع کرد. در اين دوران با نظريه&zwnj;هاي قرارداد اجتماعي روبرو مي&zwnj;شويم که هدف اصلي آنها تجزيه و تحليل پيدايش جامعة سياسي و يافتن راه حلي براي تحکيم سامان اجتماعي است. قراردادهاي اجتماعي مدرن برخلاف پيمان&zwnj;هاي دورة باستان و دورة قرون وسطي همگي از عقلانيتي سياسي، فلسفي و اجتماعي پيروي مي&zwnj;کنند و برخلاف پيمان&zwnj;هاي مسيحي بر مبناي نگرشي سلسله مراتبي از اجتماع قرار نمي&zwnj;گيرند. به همين جهت، در قراردادهاي اجتماعي مدرن، قدرت دنيوي ديگر تحت سلطه و اقتدار پاپ و کليسا نيست. 
از نظر فلسفه سياسي مدرن، سياست ديگر داده&zwnj;&zwnj;اي طبيعي نيست، بلکه عنصري است که بايد ابداع شود. 
شيوه مدرن سياست&zwnj;ورزي براي از بين بردن يا حداقل كم&zwnj;رنگ كرده روابط رئيس- مرئوسي / ارباب &ndash; رعيتي در جوامع (ويژگي&zwnj; اصلي سياست پيش از دوره مدرن) به وجود آمده بود. بنابراين، سياست مدرن كمتر در چهارچوب روابط بين رهبران و پيروان آنها تجزيه و تحليل مي&zwnj;شود؛ بلكه بيشتر به عنوان مجموعه&zwnj;اي از نهادها كه وجود و كارآيي آنها با شيوه&zwnj;هاي خاصي ارزيابي مي&zwnj;شود، مورد تجزيه و تحليل قرار مي&zwnj;گيرد. 
در عصر مدرن نگرش جديدی به سیاست در قالب مفهوم &laquo;حاکميت&raquo; شکل مي&zwnj;گيرد. مفهوم مدرن حاکميت بيانگر فلسفه سياسي&zwnj;اي است که ديگر به دنبال دستيابي به زندگي اخروي نيست، بلکه در جهت ايجاد و حفظ جامعة سياسي&zwnj;اي است که بر اساس ايدة قرارداد اجتماعي طرح&zwnj;ريزي شده است. منظور از &laquo;حاکميت&raquo; در اينجا نه دولتشهري کيهان&zwnj;محور یونانی است و نه قدرت سياسي&zwnj;اي خدامحور، بلکه قدرتي اين جهاني(=سکولار) است که مستلزم اراده و مسئووليت تک تک افراد جامعه می باشد. در چارچوب &laquo;حاکميت&raquo; است که مدرن&zwnj;ها، تاريخ را &laquo;در اين جهان&raquo; و بر مبناي &laquo;سياستي اين جهاني&raquo; شکل مي&zwnj;دهند. 
&nbsp;
فصل 2
&nbsp;
مهم ترین مفاهیم دانش سیاسی: دولت، حاکمیت، سیاست، حکومت، ملت، قدرت، اقتدار
دولت: عالی&zwnj;ترین مظهر رابطه قدرت و حاکمیت است. وضع و اجرای قوانین، اخذ تصمیم و سیاست. 
دولت در هر جامعه&zwnj;ای مظهر مصلحت عمومی است. 
برداشت جدید از دولت: خصلت پلاستیک&zwnj;گونه؛ شکل&zwnj;پذیر، چند وجهی، چند مرکزی و متحول
کار ویژه&zwnj;های دولت: حفظ نظم و امنیت، حراست از حقوق طبیعی افراد جامعه، ایجاد همبستگی اجتماعی، تأمین حداقل رفاه و آسایش
حاکمیت: عالی&zwnj;ترین اقتدار در دولت. تقسیم حاکمیت به معنای تقسیم دولت خواهد بود. 
نظریه کلاسیک حاکمیت: شخص واجد حاکمیت برتر از قانون، خود منشأ قانون، فارغ از هر گونه محدودیت قانونی تلقی می&zwnj;شود. حاکم شخص یا نهادی است که بالاتر از او حکمی نباشد. 
حاکمیت در مفهوم مدرن در قانون اساسی نهفته است. 
سیاست: عمل اخذ تصمیم و اجرای آن برای کل جامعه. در سیاست عامل عمل سیاست، حکومت یا نهادهای تصمیم&zwnj;گیری و اجرایی دولت هستند. 
موضوع عمل سیاست: گروه&zwnj;ها، افراد و بخش&zwnj;های مختلف جمعیت&zwnj;هستند. 
دولت برای اجرای تصمیمات: نیازمند قدرت، توجیه قدرت، یعنی اقتدار، مشروعیت، ایدئولوژی است. 
دست مایه&zwnj;های سیاست: قدرت، اجبار، نفوذ &nbsp;بدون اینها حکومت ممکن نیست. 
حکومت: به معنی عمل حکم راندن=مجموعه نهادهای مجری احکام به کار می&zwnj;رود. 
دو تقسیم بندی رایج از حکومت: &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 
اقتدار طلبانه و استبدادی&nbsp; 
قانونی یا مشروط&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 
چند تعریفِ از&quot;ملت&quot;: 
-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مجموعه افرادي است كه تحت حكومت يك قانون به سر مي&zwnj;برند. 
-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; يك سازمان سياسي واحد، فرهنگ و زبان مشترك، پيشينه تاريخي مشترك
-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; وحدت در سازمان سياسي
-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مجموعه كساني كه در درون نظم سياسي والاتر از قوم و قبيله زندگي مي&zwnj;كنند. 
قدرت: مجموعه منابع و ابزارهاي اجبارآميز و غير اجبارآميزي كه حكومت براي انجام كار ويژه&zwnj;اي خود از آنها بهره&zwnj;مند مي&zwnj;شود. 
عواملي كه در سنجش قدرت سياسي دخيلند: 
1- حوزه اعمال قدرت: يعني چه شماري از افراد يا گروه&zwnj;ها را در بر مي&zwnj;گيرد. 
2- طيف يا دامنه قدرت: چه اندازه از رفتار افراد موضوع اعمال قدرت است. 
3- نتيجه قدرت: 
4- شدت تأثير قدرت: چه ميزان در رفتارها تغيير ايجاد شده
5- پيامدهاي قدرت: چه امواجي دارد. 
6- ابزارهاي قدرت: خشونت&zwnj;آميز، يا فرهنگي. 
7- هزينه قدرت: صرفاً مادي، يا معنوي؟
قدرت دولتي: عالي&zwnj;ترين نوع سلطه و قدرت در هر جامعه&zwnj;اي است و موضوع اصلي دانش سياسي است. 
منازعه قدرت: يكي از وجوه اساسي زندگي سياسي: 
پيش از دموكراسي؛ منازعه سياسي وضعیتی خشونت&zwnj;آميز دارد. 
پس از دموكراسي؛ منازعه خصلتي مسالمت&zwnj;آميز؛ عمدتاً از طريق انتخابات صورت می گیرد. 
سياست: تبديل منازعه به توافق و اجماع
منشأ منازعات در زندگی اجتماعی: غريزة پرخاشگري، مالكيت خصوصي، ندرت منابع، سلطه&zwnj;جويي طبيعي، احساس ناامني فردي و... 
اقتدار: قدرت مشروع قانوني و مقبولي كه بايد مورد اطاعت قرار گيرد. قدرت پدر در خانواده از نوع اقتدار است. قدرت به حكم قانوني بودن، مرسوم و سنتي بودن، در آميخته با مذهب به اقتدار تبديل مي&zwnj;شود. اقتدار محدودتر از قدرت است. ادعاي حق الهي پادشاهان در گذشته قدرت را تبديل اقتدار می کرد. سياستمداران با از دست دادن قدرت لزوماً اقتدار خود را از دست نمي&zwnj;دهند. 
دو چهره اقتدار: &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 
1- در حوزه حكم و حاكميت ظاهر مي&zwnj;شود
2- در وجه اطاعت و فرمانبرداري ظاهر مي&zwnj;شود. 
مشروعيت: التزام و وفاداري و تعهد يا تكليف سياسي اتباع اقتدار با مشروعيت رابطه نزديك دارد. 
دو ديدگاه درباره مفهوم مشروعیت: &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 
ديدگاه فلسفي: التزام حکومت به آرمان عدالت، اعتدال و فضيلت 
ديدگاه جامعه شناسانه: مشروعيت دولت از ديدگاه اتباع&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 
انواع مشروعيت از نظر وبر
1- سنتي: قاعده نخست زادگی: فرزند اول پادشاه بعد از وي جایگزین پدر می شود. 
2- كاريزمايي: رهبران انقلابها
3- قانوني: در عصر مدرن (بوروكراسي) 
نفوذ سياسي: 
&nbsp;مفهومي ضعيف&zwnj;تر و در عين حال گسترده&zwnj;تر از مفهوم قدرت و اقتدار سياسي ست که پشت صحنه سياست رخ مي&zwnj;دهد. &laquo;شان اجتماعي و ثروت بر ميزان شدت نفوذ مي&zwnj;افزايد. &raquo;
&nbsp;
فصل3
فلسفه سياسي: انديشيدن به سياست به شيوه فلسفي. 
نمونه ای از مباحث رایج در فلسفه سیاسی: (اختلاف نظر فلاسفه سياسي درباره سرشت انسان) 
1- آيا انسان موجودي فردگرا يا جمع&zwnj;گراست؟
2- آيا انسان موجودي سياسي (مدني) يا غير سياسي است؟
3- آيا انسان طبعاً موجودي عقلاني و آزاد يا غير عقلاني و مجبور است؟
4- آيا انسان كمال&zwnj;پذير است يا كمال&zwnj;ناپذير؟
مهم&zwnj;ترين مسئله فلسفه سياسي: تأمل درباره بهترين شكل حكومت؟
مهم&zwnj;ترين مسأله اشتغال خاطر فلاسفه سياسي؛ یافتن مبنايی براي عدالت يا قانون عادلانه می باشد. 
انسان&zwnj;شناسي سياسي: حوزه دانشي كه ميان انسان&zwnj;شناسي فرهنگي و علم سياست تشكيل شده است. 
از ديدگاه اغلب انسان&zwnj;شناسان سياسي؛ همه حوزه&zwnj;هاي زندگي كم و بيش خصلتي سياسي دارند. 
سوژه های مورد علاقه علم انسان&zwnj;شناسي: ساختارهاي خانوادگي، قبيله&zwnj;اي، قومي، جنسي به ويژه در كشورهاي در حال صنعتي. 
با استقرار جماعات و گسترش كشاورزي، ثروت و قدرت سياسي رو به تراكم گذاشت و اشكال اوليه پدرسالاري و پدرشاهي قوام يافت.؛ انتقال قدرت موروثي
ساختار قدرت: بر عهدة رئيس قبيله يا خانواده بزرگ و متمركز بود. 
روا ن&zwnj;شناسي سياسي: 
1- بررسي تأثير شخصيت افراد بر سياست: &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; با ويژگي&zwnj;هاي روانشناسانه بازيگران سياسي سر و كار دارد. 
جامعه&zwnj;شناسي سياسي: 
&nbsp;بررسي روابط ميان ساختارهاي اجتماعي و حوزه زندگي سياسي (بررسي روابط ميان جامعه مدني و دولت) 
جامعه&zwnj;شناسي سياسي در سه سطح مطرح مي&zwnj;شود: 
1- فردي: نقش عوامل مختلف در رفتار سياسي فرد
2- گروهي: بررسی نقش و نفوذ گروه&zwnj;ها، سازمان&zwnj;ها و نهادهاي جامعه مدني بر سياست و عملكرد دولت 
3- دولت: كه به عنوان عرصه سازش و ستيز ميان نيروها و طبقات اجتماعي


اقتصاد سياسي: 
1- بررسي مسائل مورد علاقه علم سياست و علم اقتصاد
2- فهم روابط متقابل ميان نيروهاي سياسي و اقتصادي
3- توفيق حكومت در اجراء سياست&zwnj;هاي اقتصادي و احتمال انتخاب مجدد آن
&nbsp;
موارد بحث: تا چه اندازه اوضاع اقتصادي نتيجه سياست دولت هست؛ يا بازارهاي جهاني عمل كردن به تعهدات مالي پس از انتخاب در ماه&zwnj;هاي اول. 
احزاب چپ سوسیالیستی: به حل مسأله بيكاري علاقه&zwnj;مند هستند. 
احزاب راست لیبرال: به حل مسأله تورم علاقمند هستند. 
جمعيت&zwnj;شناسي سياسي: 
&nbsp;بررسي تبعات سياسي تحولات جمعيتي
امروزه جمعيت زياد قدرت نظامي و سياسي كشورها را افزايش نمي&zwnj;دهد. 
رابطه ميان پيري و جواني جمعيت و گرايش&zwnj;هاي سياسي آنها
مسأله انفجار جمعيت در كشورهاي در حال توسعه
تأثير پيري جمعيت بر عدم تحرك&zwnj;پذيري اجتماعي
با افزايش جمعيت مسلمانان در لبنان؛ موقعيت سياسي مسيحيان زير سوال رفت. 
ژئوپوليتيك و جغرافياي سياسي : رابطه و نسبت موقعیت جغرافیایی و قدرت سیاسی یک کشور
موضوع جغرافيايي سياسي امروزه: 
الف ) بررسي مسائل جهان از چشم&zwnj;انداز جغرافيايي
ب) اهميت مسائل مرزهاي سياسي و مناطق مرزي
ج ) قدرت دريايي
&nbsp;د ) قدرت ارضي
فصل4
رفتارگرايي: تمرکز بر رفتار (عمل عيني بيروني) 
واحد اصلي مطالعه در علم سياست؛ را رفتار سياسي می داند. 
ميان احكام واقعي و احكام ارزشي تمايزي اساسي و آشكار است. 
اجزاي شاخه&zwnj;هاي رفتار سياسي: 
1- جامعه&zwnj;پذيري سياسي: از طريق خانواده، مدرسه و يا حرفه، گروه دوستان و حزب صورت مي&zwnj;گيرد. 
2- فرهنگ سياسي: بدبيني و بدگماني، خوش&zwnj;بيني و اعتماد به ديگران عناصر اصلي فرهنگ سياسي است. 
3- مشاركت و رقابت سياسي: در قالب احزاب و انتخابات عواملي چون سن. جنس. موقعیت طبقاتی، سواد، شهرنشینی،  میزان درآمد
&nbsp;
تحلیل سیستم ها: مطالعه پدیدارهای سیاسی به مانند یک سیستم فنی 
تحلیل سيستم&zwnj;ها از 1950 رواج يافت و مسأله اصلي آن شيوه تكوين، استحكام، استمرار، تحول و زوال نظام&zwnj;هاي سياسي می باشد. 
&nbsp;نظريه تصميم&zwnj;گيري: &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 
علم سياست علم تصميم&zwnj;گيري است. 
تصميم در سطح دولت پيامدهاي عمومي براي كل جامعه دارد. 
تصميم&zwnj;گيري به معني گزينش ميان چند امكان. 
تصميم&zwnj;گيري در شرايط عادي و بحراني يكسان نيست. 
ماكياولي: حكامي كه نتوانند تصميم&zwnj;هاي روشن بگيرند دولت خود را بي&zwnj;ثبات مي&zwnj;كنند. 
در شرايط انقلابي: رهبران و حكام دچار بي&zwnj;تصميمي يا ناتواني در اخذ تصميم&zwnj;هاي قاطعانه مي&zwnj;شوند. 
نقش رسوم و رويه&zwnj;هاي رايج در هر زمينه در تصميم&zwnj;گيري را نبايد ناديده گرفت. 
تصميم گيرنده كاملاً آزاد نيست، و در چارچوب ساختارهايي عمل مي&zwnj;كند. 
در تصميم&zwnj;گيري سياسي باید نقش شمار بازيگران رسانه&zwnj;ها وزن و اهميت افكار عمومی و گروه&zwnj;هاي فشار را در نظر گرفت. 
شخصيت تصميم&zwnj; گيرنده:  
قوي : كمتر تحت تأثير محيط پيرامون
ضعيف: بيشتر تحت تأثير محيط پيرامون
ممكن است تصميم&zwnj; گيرنده گرفتار تعارض ميان انگيزه&zwnj;هاي پنهان و آشكار خود گردد. 
تصميم&zwnj;گيري در جو هيجان و ترس و اضطراب، كمبود اطلاعات لازم، فشارهاي متعارض گروه&zwnj;ها و منافع مختلف. 
نظريه مبادله: تحلیل رفتارهای سیاسی بر اساس مدلها و مفاهیم اقتصادی 
&nbsp;عقلاني&zwnj;ترين رفتارهاي جامعه در اقتصاد رخ مي&zwnj;دهد. 
در يك فضاي آزاد رقابت سياسي: با كيفيت&zwnj;ترين جنس را انتخاب مي&zwnj;نمائيم. 
هر چه دادو ستد در سياست بيشتر گسترش يابدماهيتي زندگي سياسي دموكراتيك&zwnj;تر مي&zwnj;شود. 
&nbsp;
نظريه گزينش عقلاني: یافتن نقطه تعادل بین مطلوب&zwnj;ها و مقدورها
بكارگيري بهترين وسايل براي دستيابي به اهداف. 
نظريه بازي&zwnj;ها: 
زندگي سياسي را به شطرنج تشبيه كرده&zwnj;اند&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; در هر دو امكان فريب و گمراه كردن وجود دارد. 
در هر دو سود و زيان و برد و باخت است. 
از فصول پنجم و ششم دو گونه خلاصه ارائه شده اند که بدون تغییر خاصّی آورده می شوند: 
خلاصه اول: 
فصل 5 : تحول تاريخي در مفهوم سياست
در طي تاريخ تفكر درباره سياست برداشت&zwnj;هاي گوناگون شده است. 
تحول تاريخي در مفهوم سياست. 
همواره همه دولت&zwnj;ها
1- مسئول حفظ نظم و امنيت
2- تأمين عدالت
3- دفاع از كشور بوده اند. 
سه برداشت رایج از سیاست در عصر ماقبل مدرن: 
1- سياست اخلاقي
2- فلسفي
3- ديني 
در عصر مدرن: &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 
1- دنيوي
2- اقتصادي
3- رفاه طلبانه
برداشت&zwnj;هاي مختلف از سياست: 
1- واقع&zwnj;گرايانه
2- اخلاقي و فلسفي
3- حقوقي
4- مدرن
ويژگي&zwnj;هاي برداشت واقع&zwnj;گرايانه يا سياست قدرت محور: 
1- سياست ابزاري براي حفظ نظم و امنيت و تثبیت پايه حكومت
2- مهم&zwnj;ترين مسئله در سياست حفظ قدرت
3- مصلحت دولت بالاتر از هر مصلحت. 
نيكولو ماكياولي... ايتاليايي نویسنده كتاب معروف شهريار: 
اخلاق سياسي با وفاي به عهد لازم نيست. 
اخلاق عمومي فرق دارد. وفاي به عهد لازم است. 
ويژگي&zwnj;هاي حاكم
الف) شير صفتي: سركوب&zwnj;گري
ب ) روبه صفتی: فريبكاري
آشفتگي و هرج و مرج را به نظم و انتظام تبديل كند. 
شهريار مجاز است از زور و خشونت و فريب و نيرنگ بهره گيرد. 
برداشت فلسفي و اخلاقي؛ يوناني آرمان&zwnj;خواهانه يا ايده آليستي
از اين ديدگاه؛ سياست و قدرت هدف نيست. 
ابزاري براي رسيدن به هدف بالاتر مثل خير و سعادت و فضيلت همگاني می باشد. 
افلاطون: آدميان به دنبال دو دسته خيرات هستند: 
1- خيرات محدود: قدرت، ثروت، (موجب جنگ) تأسيس حكومت&zwnj;هاي ضاله مثل جباريت و دموكراسي
2- خيرات نامحدود: معرفت، زيبايي و فضيلت (جنگ ندارد) 
پس سياست به عنوان حكمت عملي با اخلاق در آميخته است. 
غايت سياست از نظر ارسطو عدالت وفضيلت بود. 
بيشترين حد عدالت در حكومت طبقه متوسط جامعه می باشد: 
الف ) اغنياء: &nbsp;تجمل و تن&zwnj;آسايي
ب) فقرا:&nbsp; خالي از عدالت و فضيلت
ج ) متوسط: &nbsp;هم&zwnj; آسايش و هم تفريح دارند. 
پس حكومت مطلوب: حكومت مركب از اليگارشي و دموكراسي كه قدرت به دست مردان طبقه متوسط است. 
برداشت حقوقي از سیاست : امپراطوری روم باستان 
در زمان گسترش دين مسيح در امپراطوري روم
با سلطه مسيحيت؛ قدرت روحاني و سياسي شكاف ايجاد شد. 
در 313 ميلادي كنستانين مسيحي شد. 
مذهب رسمي امپراطوري؛ مسيحيت شد. 
حكام سياسي و قدرتمندان سياسي؛ ادعاي هدايت نهادهاي ديني را داشتند. 
ادعاي اصلي مسيحيت؛ جدايي دين از سياست بود كه مخدوش شد. 
&nbsp;
اتفاقات قرون وسطي در حوزه حقوقي: 
الف ) سياست کشمكش و رقابت و جنگ ميان كليسا و دولت بر سر قدرت نصب مقامات كليسايي
ب ) كنترل بر اموال كليسا
ج ) تعيين حيطه&zwnj;هاي صلاحيت دولت و كليسا
مهم&zwnj;ترين بحث آن دوران: حدود اختيارات حكام و كليسا
برداشت مدرن: 
در عصر جديد: ( جان لاك فيلسوف انگليسي ) مفهوم اصلي قرارداد اجتماعي در نظريه او اساساً&zwnj; درباره مسئوليت و محدوديت اختيارات حكومت در مقابل حقوق و آزادي&zwnj;هاي فردي و اجتماعي بود. 
حكومت نهادي مصنوعي و ساختگي است. 
اهداف و ويژگي&zwnj;هاي برداشت مدرن
1- سياست وسيله تأمين رفاه و شادي مردم
2- تأمين حداكثر شادي براي حداكثر مردم
3- تأمين امنيت جاني و مالي
4- معاش وفور نعمت
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اميد
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; رضايت&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; نشاط
&nbsp;
&nbsp;
خلاصه دوم از فصل 5: 
تحول تاريخي در مفهوم سياست: 
در دوران قبل دوران مدرن برداشتي اخلاقي، فلسفي و ديني از سياست بوده و در عصر مدرن برداشتي دنيوي و اقتصادي و زنانه طلبانه از غايت سياست و حكومت مطرح است. بنابراين مي&zwnj;توان برداشت&zwnj;هايي چون واقع&zwnj;گرايانه، اخلاقي، فلسفي، حقوقي، ديني و غيره است. 
برداشت واقع&zwnj;گرايانه يا سياست قدرت محور: 
در اين برداشت سياست ابزاري براي حفظ نظم و امنيت و جلوگيري از آشوب و هرج و مرج و بي&zwnj;قانوني است. برداشت ايراني اوليه از سياست برداشت واقع&zwnj;گرانه بوده. 
طبق اين برداشت عدالت، اخلاق و موازين دين غايت سياست نيست بلكه ابزاري است حاكم براي حفظ خود در حكومت در گسترش عدالت بكوشد. 
معروف&zwnj;ترين برداشت واقع&zwnj;گرايانه مربوط به ماكياولي است و در كتاب معروف شهريار حاكم بايد براي حفظ مصلحت دولت خود بايد ويژگي&zwnj;هاي شير صفتي و روبه صفتي يعني سركوبي و فريبكاري را در خود در آميزد. 
برداشت فلسفي و اخلاقي: 
اين نوع برداشت كه به يوناني معروف است معمولاً از طرف ايده آليست&zwnj;ها مطرح مي&zwnj;شود. طبق اين برداشت سياست و قدرت هدف نيست بلكه ابزاري است براي رسيدن به هدفي بالاتر چون خير و سعادت و فضيلت همگاني. 
افلاطون خيرات را به دو دسته تقسيم مي&zwnj;كند: 
1- خيرات محور مانند قدرت و ثروت كه باعث درگيري و نزاع شده و باعث تشكيل دولت&zwnj;هاي جباريت، اليگارشي و دموكراسي مي&zwnj;شوند. 
2- خيرات نامحدود مانند معرفت، زيبايي و فضيلت كه باعث نزاع و كشمكش نمي&zwnj;شود و باعث دستيابي به فضيلت و معرفت مي&zwnj;شود. 
از نظر ارسطو غايت سياست، عدالت و فضيلت است و به وسيله حكومت طبقات متوسط مكان مي&zwnj;باشد. 
برداشت حقوقي: 
همان برداشت رومي ناميده مي&zwnj;شود. با به قدرت رسيدن كنستانتين و گرديدن به مسيحيت و در دوران قرون وسطي بحث از مورد اختيار است و حقوق حكام سياسي و كليسا بود. برداشت آزاديخواهانه (ليبرالي) از سياست در قرن جديد نيز برداشت حقوقي بود. به نظر جان حكومت پديده طبيعي نيست بلكه مصنوعي بوده و قراردادي است جهت حراست از جان رمال و آزادي افراد. 
برداشت مدرن: 
سياست وسيله تأمين رفاه و شادي علاوه بر تأمين امنيت و نظم و دفاعي خارجي است. اين برداشت از سياست مدرن به آراء جرمي بنتهام باز مي&zwnj;گردد. به نظر او توجيه اصلي نهادهاي حكومتي را بايد در فوايد آن يافت بنابراين دولت&zwnj;ها، نظامي قدرتي براي تأميناين فوائد است. به نظر او غايت سياست و حكومت تأمين امنيت جاني و مالي، معاش و نور نعمت و برابري است. (دولت رفاهي) 
&nbsp;
فصل 6: پيشينه تاريخي و نظريه&zwnj;هاي عمومي دولت
خلاصه اول: 
كار ويژه&zwnj;هاي دولت: 
كار ويژه&zwnj;هاي اصلي و اوليه دولت&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:26:46 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>شیعه دوازه امامی</title>
<link>https://andishehha.loxblog.com/شیعه-دوازه-امامی</link>
<guid>https://andishehha.loxblog.com/شیعه-دوازه-امامی</guid>

<description><![CDATA[

شیعه دوازده امامی&zwnj;


    
        
            
            شیعه
            
        
        
            
                                                                                                          
            
        
        
            
            عقاید
            
        
        
            
            اصول
            
            
            توحید&nbsp;&bull; نبوت&nbsp;&bull; معاد یا قیامت
            عدل&nbsp;&bull; امامت
            
        
        
            
            فروع
            
            
            نماز&nbsp;&bull; روزه&nbsp;&bull; خمس&nbsp;&bull; زکات&nbsp;&bull; حج&nbsp;&bull; جهاد&nbsp;&bull; امر   به معروف&nbsp;&bull; نهی از   منکر&nbsp;&bull; تولی&nbsp;&bull; تبری
            
        
        
            
            عقاید   برجسته
            
            
            مهدویت: غیبت(غیبت صغری، غیبت   کبری) و انتظار و ظهور و رجعت&nbsp;&bull; بداء&nbsp;&bull; شفاعت و توسل&nbsp;&bull; تقیه&nbsp;&bull; عصمت&nbsp;&bull; مرجعیت و حوزه   علمیه و تقلید&nbsp;&bull; ولایت   فقیه&nbsp;&bull; متعه&nbsp;&bull; شهادت   ثالثه&nbsp;&bull; جانشینی   محمد&nbsp;&bull; نظام   حقوقی
            
        
        
            
            شخصیت&zwnj;ها
            
        
        
            
            چهارده   معصوم
            
            
            محمد&nbsp;&bull; فاطمه&nbsp;&bull; علی&nbsp;&bull; حسن&nbsp;&bull; حسین&nbsp;&bull; سجاد&nbsp;&bull; باقر&nbsp;&bull; صادق&nbsp;&bull; کاظم&nbsp;&bull; رضا&nbsp;&bull; جواد (تقی)&nbsp;&bull; هادی (نقی)&nbsp;&bull; عسکری&nbsp;&bull; مهدی
            
        
        
            
            صحابه
            
            
            سلمان فارسی&nbsp;&bull; مقداد   بن اسود&nbsp;&bull; ابوذر   غفاری&nbsp;&bull; عمار   یاسر&nbsp;&bull; بلال   حبشی&nbsp;&bull; جعفر   بن ابی&zwnj;طالب&nbsp;&bull; مالک   اشتر&nbsp;&bull; محمد   بن ابوبکر&nbsp;&bull; عقیل&nbsp;&bull; عثمان   بن حنیف&nbsp;&bull; کمیل   بن زیاد&nbsp;&bull; اویس   قرنی&nbsp;&bull; ابوایوب   انصاری&nbsp;&bull; جابر   بن عبدالله انصاری&nbsp;&bull; ابن عباس&nbsp;&bull; ابن مسعود&nbsp;&bull; ابوطالب&nbsp;&bull; حمزه&nbsp;&bull; یاسر&nbsp;&bull; عثمان بن مظعون&nbsp;&bull; عبدالله   بن جعفر&nbsp;&bull; خباب بن   ارت&nbsp;&bull; اسامة   بن زید&nbsp;&bull; خزیمة   بن ثابت&nbsp;&bull; مصعب   بن عمیر&nbsp;&bull; مالک بن نویره&nbsp;&bull; عبدالله بن جحش
            زنان: فاطمه   بنت اسد&nbsp;&bull; حلیمه&nbsp;&bull; زینب&nbsp;&bull; ام کلثوم   بنت علی&nbsp;&bull; اسماء   بنت عمیس&nbsp;&bull; ام   ایمن&nbsp;&bull; صفیه   بنت عبدالمطلب&nbsp;&bull; سمیه
            
        
        
            
            علما
            
            
            روحانیان   شیعه
            
        
        
            
            مکان&zwnj;های   متبرک
            
        
        
            
            مکه مکرمه و مسجد   الحرام&nbsp;&bull; مدینه   منوره و مسجد النبی و بقیع&nbsp;&bull; بیت المقدس و مسجد   الاقصی]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:26:46 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نقش حکومت در جامعه اسلامی</title>
<link>https://andishehha.loxblog.com/نقش-حکومت-در-جامعه-اسلامی</link>
<guid>https://andishehha.loxblog.com/نقش-حکومت-در-جامعه-اسلامی</guid>

<description><![CDATA[
نقش حکومت در جامعه اسلامی
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;
در انقلاب اسلامی ایران مردم برای ایجاد حکومت جمهوری اسلامی فداکاری بسیار کردند.آنان برای حفظ انقلاب و جمهوری اسلامی&nbsp;&nbsp;نیز از هیچ کوششی دریغ&nbsp;نمی کنند زیرا حکومت جمهوری اسلامی در برابر این مردم فداکار وظایفی بر عهده دارد.
&nbsp;
به ادامه مطلب بروید
&nbsp;پاسداری از اسلام&nbsp;
مهمترین وظیفه حکومت جمهوری اسلامی پاسداری از دین&nbsp;اسلام و اجرای قوانین اسلامی است.
مردم ایران برای حفظ دین اسلام انقلاب کردندو برای دستورات از اسلام و قرآن از جان خود گذشتند.
&nbsp;
نگهبانی از استقلال
&nbsp;
حکومت جمهوری اسلامی وظیفه دارد کشور را از تجاوز بیگانگان حفظ کند.حکومت نباید بگذارد دشمنان اسلام در اداره ی کشور ما دخالت کنند.
&nbsp;
آموزش پرورش
حکومت جمهوری اسلامی وظیفه دارد آموزش پرورش را برای همه ی مردم فراهم آورد تا باسوادی در بین مردم رواج پیدا کند این جامعه به افرادی باسواد مانند متخصصان دانشمندان صنعتگران و کشاورزان ماهری نیازمند است.
&nbsp;
بهبود زندگی مردم
حکومت جمهوری اسلامی باید برای تامین وسایل رفاه آسایش تلاش فراوانی کند وفقر را از بین ببرد. همه ی مردم باید در آمد کافی داشته باشند.حکومت باید با همکاری مردم صنعت و کشاورزی را گسترش دهد تا شغل های بیشتری ایجاد شود و درآمد مردم افزایش پیدا کند.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:26:46 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>گسترش اسلام  دعوت پنهانی و آشکار</title>
<link>https://andishehha.loxblog.com/گسترش-اسلام-دعوت-پنهانی-و-آشکار</link>
<guid>https://andishehha.loxblog.com/گسترش-اسلام-دعوت-پنهانی-و-آشکار</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;گسترش اسلام 
دعوت پنهانی و آشکار
&nbsp;
&nbsp;

حضرت محمد (ص ) ابتدا ماموریت یافتند که مردم را پنهانی به دین اسلام دعوت کنند . بعد از سه سال خداوند به پیامبر (ص ) ماموریت داد تا مردم را آشکارا به اسلام دعوت کند و آنان را از بت پرستی باز دارد .
کم کم خبر ظهور اسلام در عربستان پراکنده شد . همه جا صحبت از دین اسلام بود . کافران و ثروتمندان مکه از گسترش اسلام احساس خطر می کردند . آنان می دانستند که اگر بت پرستی از میان برود هرگز نمی توانند بر مردم حکومت کنند از این رو دور هم جمع شدند و به فکر چاره افتادند . آن ها ابتدا تصمیم گرفتند که با پول و مقام به حضرت محمد (ص) ایشان را از راه خدا باز دارند ولی پیامبر پیشنهاد کافران را نپذیر فتند .

آزار پیامبر و یارانش 
وقتی کافران فهمیدند که آن حضرت از مبارزه با بت پرستی دست بر نمی دارد به فکر آزار او و پیروانش افتادند . برخی از پیروان پیامبر شدید ترین شکنجه ها را تحمل کردند اما بر ایمان خود باقی ماندند .حتی بعضی از آن ها در این راه شهید شدند .
خود پیامبر نیز از این آزارها در امان نبودند . کافران در گذرگاه ها و کوچه های خلوت به آن حضرت حمله می بردند و با سنگ او را مجروح می کردند .

هجرت به حبشه 
وقتی آزار و اذیت بت پرستان زیاد شد پیامبر به جمعی از مسلمانان دستور دادند که به حبشه هجرت کنند زیرا پادشاه کشور حبشه مردی عادل بود و مسلمانان می توانستند در آن کشور آزادانه زندگی کنند پس عدهای از مسلمانان به سرپرستی جعفر بن ابی طالب (ع) به حبشه رفتند . وقتی بت پرستان مکه فهمیدند که مسلمانان هجرت کردهاند خشمگین شدند و مبارزه علیه اسلام را بیش تر کردند .
گفت و گو  
مسلمانان از راه دریای سرخ وبه وسیله کشتی به حبشه هجرت کردند .

پیمان قطع رابطه با مسلمانان 
کافران قریش تصمیم گرفتند یاران پیامبر را از حبشه باز گردانند اما نتوانستند . پس سعی کردند برای تسلیم پیامبر و یارانش راه دیگری پیدا کنند .آن ها با هم پیمان بستند که رابطه ی خود را با مسلمانان قطع کنند و با آن ها خرید و فروش و ازدواج نکنند . آن گاه عهد نامه ای در این باره نوشتند و آن را در خانه کعبه گذاشتند .
از آن پس پیامبر و یارانش مجبور شدند به یکی از دره های اطراف مکه بروند . آنان سه سال در کمال سختی در آن دره زندگی کردند تا این که پیامبر (ص) از جانب خدا آگاه شد که موریانه عهدنامه ی کافران را خورده است .
ابو طالب (ع) این خبر را به کافران داد و از آنان خواست که عهد نامه را بیاورند . هم چنین گفت : اگر محمد (ص ) درست نگفته باشد او را به شما تسلیم خواهم کرد . کافران رفتند و دیدند که پیامبر (ص) درست گفته اند بنابر این به پیامبر و مسلمانان اجازه دادند که دوباره به مکه باز گردند .
از آن پس پیامبر از هر فرصتی برای دعوت مردم به اسلام استفاده می کردند . ایشان هنگام مراسم حج که مردم زیادی برای زیارت کعبه می آمدند آنان را با اسلام آشنا می کردند و دعوت خود را به وسیله ی آن ها به گوش مردم روستاها و شهر های اطراف می رساندند . از جمله کسانی که دعوت پیامبر را پذیرفتند عدهای از مردم مدینه بودند .

]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:26:46 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

