بسم الرحمن الرحیم
دانشگاه آزاد اسلامی واحد آزادشهر
کارشناسی ارشد مطالعات منطقه ای
عنوان درس: مبانی علم سیاست
ترم پاییزه سال تحصیلی91-92
تعریف علم سیاست
1- علم سیاست: دانش اداره مطلوب جامعه
2- شکل گیری عرصه سیاست، برآمده از نابرابری در قدرت، دانش، تدبیرو ثروت می باشد که از هنگام آغاز
یکجانشینی بشردر قالب تشکیل خاندان، ایل و قبیله خودش را نشان داده است. اساساً جامعه انسانی (زیست جمعی عده ای انسان درکنار یکدیگر به منظور رفع نیازمندی های متقابل) بدون سلسله مراتب تدبیر(=سیاست) میسر نیست. رفع منازعات، حل معضلات و بهبود شرایط زیستی در یک جامعه انسانی نیازمند سپردن سرنوشت جمعی در دست یک یا چند نفرمی باشد.
3- «آیا سیاست علم است یا هنر یا فنّ؟»
4- توضیح عناصر مهم در علم سیاست:
5- موضوع مرکزی سیاست، دولت و به تعبیر دیگر قدرت و مسائل مرتبط با آن می باشد.
6- سؤالات مهم پیرامون دولت:
6- 1- ماهیت(سرشت) دولت از چه چیزی تشکیل و تعین یافته است؟
6- 2- منشأشکل گیری دولت ها چیست؟
6- 3- اجزاء قابل تصور برای دولتها چیست؟
6- 4- کارکردهای مهم دولتها چه هستند؟
6- 5- نحوه تحلیل وارزیابی عملکرد دولتهابرچه روشی باید استوار باشد؟
6- 6- بازیگران مؤثر بررفتار و جهت گیری دولتها چه کسانی هستند؟
7- بطور کلی مراحل مهم تحول نظامهای سیاسی در طول تاریخ عبارتند از:
7- 1- عصرپادشاهی هاوامپراطوریها (ویژگی عمده: عمدتأ متکی بر سنتهای اجتماعی یا فرد سلطان)
7- 2- عصردولتهای ملی(ویژگی عمده: عمدتأمتکی برنهادهای بوروکراتیک درمرزهای مشخص جغرافیایی)
7- 3- عصرجهانی شدن(ویژگی عمده: تکثروپیچیدگی در اجزاء، کارکردها و بازیگران عرصه سیاست)
تفاوت سیاست سنتی و سیاست مدرن: شهر سمبل زندگی مدرن در برابر روستا سمبل زندگی سنتی
الف - سیاست سنتی :
1- بخاطر فقدان آموزش عمومی سیاست حالت نخبه گرایانه دارد. (مهم ترین دغدغه: چه کسی حکومت کند؟)
2- تلفیق دین و سیاست
3- تقدیس سیاست
4- مشروعیت دینی – الهی شاهان
5- نوسان بین وضعیت هرج و مرج – مونارشی
2- انواع الگوهای رایج سیاسی در عصر سنتی:
2- 1- سیاست ملوک الطوایفی
2- 2 سیاست پاتریمونیالیستی ( نوع خاورمیانه ای آن: سلطانیزم)
2- 3- سیاست ایلاتی – قبیله ای
نوع حکومتهای امپراطوری نیز از حالتهای فوق مستثنا نیست.
ب- در عصر مدرن شاهد تغییر در محتوای قدرت و نحوه اعمال آن وشکل گیری مفاهیم و امور ذیل هستیم. (دغدغه چطور باید حکومت کرد؟و سامان مطلوب سیاسی چیست؟)
1- شکل گیری عقلانیت بوروکراتیک در برابر اقتدار سنت
2- شکل گیری مفهوم قانون
3- شکل گیری مفهوم شهروند
4- شکل گیری مفهوم حاکمیت و مشروعیت برآمده از مردم
5- شکل گیری دولتهای ملی پس از قرارداد وستفالیا
6- توسعه آموزش عمومی و شکل گیری ایده دموکراسی
7- طرح مفهوم جامعه مدني به عنوان عرصه آزادیهای فردی(رابطة ميان فضاي عمومي و فضاي خصوصي)
مروری بر تاریخ تحول نظر و عمل سیاسی در عصر مدرن :
گسست واقعي فلسفه سياسي مدرن با انديشة سياسي کلاسيک در قرن 17 ميلادي صورت ميگيرد. در اينجا مدرنيته با نقد و پشتسر گذاشتن دو نگرش کيهان محور يوناني و رومي و خدامحور قرون وسطايي به جهاني عقلمحور دست مييابد. از اين زمان به بعد موضوع اصلي فلسفه سياسي بحث در مورد «ابداع سياسي» است. به عبارت ديگر، سياست خود تبديل به اثري بشري ميشود که بايد آن را ابداع کرد. در اين دوران با نظريههاي قرارداد اجتماعي روبرو ميشويم که هدف اصلي آنها تجزيه و تحليل پيدايش جامعة سياسي و يافتن راه حلي براي تحکيم سامان اجتماعي است. قراردادهاي اجتماعي مدرن برخلاف پيمانهاي دورة باستان و دورة قرون وسطي همگي از عقلانيتي سياسي، فلسفي و اجتماعي پيروي ميکنند و برخلاف پيمانهاي مسيحي بر مبناي نگرشي سلسله مراتبي از اجتماع قرار نميگيرند. به همين جهت، در قراردادهاي اجتماعي مدرن، قدرت دنيوي ديگر تحت سلطه و اقتدار پاپ و کليسا نيست.
از نظر فلسفه سياسي مدرن، سياست ديگر دادهاي طبيعي نيست، بلکه عنصري است که بايد ابداع شود.
شيوه مدرن سياستورزي براي از بين بردن يا حداقل كمرنگ كرده روابط رئيس- مرئوسي / ارباب – رعيتي در جوامع (ويژگي اصلي سياست پيش از دوره مدرن) به وجود آمده بود. بنابراين، سياست مدرن كمتر در چهارچوب روابط بين رهبران و پيروان آنها تجزيه و تحليل ميشود؛ بلكه بيشتر به عنوان مجموعهاي از نهادها كه وجود و كارآيي آنها با شيوههاي خاصي ارزيابي ميشود، مورد تجزيه و تحليل قرار ميگيرد.
در عصر مدرن نگرش جديدی به سیاست در قالب مفهوم «حاکميت» شکل ميگيرد. مفهوم مدرن حاکميت بيانگر فلسفه سياسياي است که ديگر به دنبال دستيابي به زندگي اخروي نيست، بلکه در جهت ايجاد و حفظ جامعة سياسياي است که بر اساس ايدة قرارداد اجتماعي طرحريزي شده است. منظور از «حاکميت» در اينجا نه دولتشهري کيهانمحور یونانی است و نه قدرت سياسياي خدامحور، بلکه قدرتي اين جهاني(=سکولار) است که مستلزم اراده و مسئووليت تک تک افراد جامعه می باشد. در چارچوب «حاکميت» است که مدرنها، تاريخ را «در اين جهان» و بر مبناي «سياستي اين جهاني» شکل ميدهند.
فصل 2
مهم ترین مفاهیم دانش سیاسی: دولت، حاکمیت، سیاست، حکومت، ملت، قدرت، اقتدار
دولت: عالیترین مظهر رابطه قدرت و حاکمیت است. وضع و اجرای قوانین، اخذ تصمیم و سیاست.
دولت در هر جامعهای مظهر مصلحت عمومی است.
برداشت جدید از دولت: خصلت پلاستیکگونه؛ شکلپذیر، چند وجهی، چند مرکزی و متحول
کار ویژههای دولت: حفظ نظم و امنیت، حراست از حقوق طبیعی افراد جامعه، ایجاد همبستگی اجتماعی، تأمین حداقل رفاه و آسایش
حاکمیت: عالیترین اقتدار در دولت. تقسیم حاکمیت به معنای تقسیم دولت خواهد بود.
نظریه کلاسیک حاکمیت: شخص واجد حاکمیت برتر از قانون، خود منشأ قانون، فارغ از هر گونه محدودیت قانونی تلقی میشود. حاکم شخص یا نهادی است که بالاتر از او حکمی نباشد.
حاکمیت در مفهوم مدرن در قانون اساسی نهفته است.
سیاست: عمل اخذ تصمیم و اجرای آن برای کل جامعه. در سیاست عامل عمل سیاست، حکومت یا نهادهای تصمیمگیری و اجرایی دولت هستند.
موضوع عمل سیاست: گروهها، افراد و بخشهای مختلف جمعیتهستند.
دولت برای اجرای تصمیمات: نیازمند قدرت، توجیه قدرت، یعنی اقتدار، مشروعیت، ایدئولوژی است.
دست مایههای سیاست: قدرت، اجبار، نفوذ
بدون اینها حکومت ممکن نیست.
حکومت: به معنی عمل حکم راندن=مجموعه نهادهای مجری احکام به کار میرود.
دو تقسیم بندی رایج از حکومت:
اقتدار طلبانه و استبدادی
قانونی یا مشروط
چند تعریفِ از"ملت":
- مجموعه افرادي است كه تحت حكومت يك قانون به سر ميبرند.
- يك سازمان سياسي واحد، فرهنگ و زبان مشترك، پيشينه تاريخي مشترك
- وحدت در سازمان سياسي
- مجموعه كساني كه در درون نظم سياسي والاتر از قوم و قبيله زندگي ميكنند.
قدرت: مجموعه منابع و ابزارهاي اجبارآميز و غير اجبارآميزي كه حكومت براي انجام كار ويژهاي خود از آنها بهرهمند ميشود.
عواملي كه در سنجش قدرت سياسي دخيلند:
1- حوزه اعمال قدرت: يعني چه شماري از افراد يا گروهها را در بر ميگيرد.
2- طيف يا دامنه قدرت: چه اندازه از رفتار افراد موضوع اعمال قدرت است.
3- نتيجه قدرت:
4- شدت تأثير قدرت: چه ميزان در رفتارها تغيير ايجاد شده
5- پيامدهاي قدرت: چه امواجي دارد.
6- ابزارهاي قدرت: خشونتآميز، يا فرهنگي.
7- هزينه قدرت: صرفاً مادي، يا معنوي؟
قدرت دولتي: عاليترين نوع سلطه و قدرت در هر جامعهاي است و موضوع اصلي دانش سياسي است.
منازعه قدرت: يكي از وجوه اساسي زندگي سياسي:
پيش از دموكراسي؛ منازعه سياسي وضعیتی خشونتآميز دارد.
پس از دموكراسي؛ منازعه خصلتي مسالمتآميز؛ عمدتاً از طريق انتخابات صورت می گیرد.
سياست: تبديل منازعه به توافق و اجماع
منشأ منازعات در زندگی اجتماعی: غريزة پرخاشگري، مالكيت خصوصي، ندرت منابع، سلطهجويي طبيعي، احساس ناامني فردي و...
اقتدار: قدرت مشروع قانوني و مقبولي كه بايد مورد اطاعت قرار گيرد. قدرت پدر در خانواده از نوع اقتدار است. قدرت به حكم قانوني بودن، مرسوم و سنتي بودن، در آميخته با مذهب به اقتدار تبديل ميشود. اقتدار محدودتر از قدرت است. ادعاي حق الهي پادشاهان در گذشته قدرت را تبديل اقتدار می کرد. سياستمداران با از دست دادن قدرت لزوماً اقتدار خود را از دست نميدهند.
دو چهره اقتدار:
1- در حوزه حكم و حاكميت ظاهر ميشود
2- در وجه اطاعت و فرمانبرداري ظاهر ميشود.
مشروعيت: التزام و وفاداري و تعهد يا تكليف سياسي اتباع اقتدار با مشروعيت رابطه نزديك دارد.
دو ديدگاه درباره مفهوم مشروعیت:
ديدگاه فلسفي: التزام حکومت به آرمان عدالت، اعتدال و فضيلت
ديدگاه جامعه شناسانه: مشروعيت دولت از ديدگاه اتباع
انواع مشروعيت از نظر وبر
1- سنتي: قاعده نخست زادگی: فرزند اول پادشاه بعد از وي جایگزین پدر می شود.
2- كاريزمايي: رهبران انقلابها
3- قانوني: در عصر مدرن (بوروكراسي)
نفوذ سياسي:
مفهومي ضعيفتر و در عين حال گستردهتر از مفهوم قدرت و اقتدار سياسي ست که پشت صحنه سياست رخ ميدهد. «شان اجتماعي و ثروت بر ميزان شدت نفوذ ميافزايد. »
فصل3
فلسفه سياسي: انديشيدن به سياست به شيوه فلسفي.
نمونه ای از مباحث رایج در فلسفه سیاسی: (اختلاف نظر فلاسفه سياسي درباره سرشت انسان)
1- آيا انسان موجودي فردگرا يا جمعگراست؟
2- آيا انسان موجودي سياسي (مدني) يا غير سياسي است؟
3- آيا انسان طبعاً موجودي عقلاني و آزاد يا غير عقلاني و مجبور است؟
4- آيا انسان كمالپذير است يا كمالناپذير؟
مهمترين مسئله فلسفه سياسي: تأمل درباره بهترين شكل حكومت؟
مهمترين مسأله اشتغال خاطر فلاسفه سياسي؛ یافتن مبنايی براي عدالت يا قانون عادلانه می باشد.
انسانشناسي سياسي: حوزه دانشي كه ميان انسانشناسي فرهنگي و علم سياست تشكيل شده است.
از ديدگاه اغلب انسانشناسان سياسي؛ همه حوزههاي زندگي كم و بيش خصلتي سياسي دارند.
سوژه های مورد علاقه علم انسانشناسي: ساختارهاي خانوادگي، قبيلهاي، قومي، جنسي به ويژه در كشورهاي در حال صنعتي.
با استقرار جماعات و گسترش كشاورزي، ثروت و قدرت سياسي رو به تراكم گذاشت و اشكال اوليه پدرسالاري و پدرشاهي قوام يافت.؛ انتقال قدرت موروثي
ساختار قدرت: بر عهدة رئيس قبيله يا خانواده بزرگ و متمركز بود.
روا نشناسي سياسي:
1- بررسي تأثير شخصيت افراد بر سياست: با ويژگيهاي روانشناسانه بازيگران سياسي سر و كار دارد.
جامعهشناسي سياسي:
بررسي روابط ميان ساختارهاي اجتماعي و حوزه زندگي سياسي (بررسي روابط ميان جامعه مدني و دولت)
جامعهشناسي سياسي در سه سطح مطرح ميشود:
1- فردي: نقش عوامل مختلف در رفتار سياسي فرد
2- گروهي: بررسی نقش و نفوذ گروهها، سازمانها و نهادهاي جامعه مدني بر سياست و عملكرد دولت
3- دولت: كه به عنوان عرصه سازش و ستيز ميان نيروها و طبقات اجتماعي
اقتصاد سياسي:
1- بررسي مسائل مورد علاقه علم سياست و علم اقتصاد
2- فهم روابط متقابل ميان نيروهاي سياسي و اقتصادي
3- توفيق حكومت در اجراء سياستهاي اقتصادي و احتمال انتخاب مجدد آن
موارد بحث: تا چه اندازه اوضاع اقتصادي نتيجه سياست دولت هست؛ يا بازارهاي جهاني عمل كردن به تعهدات مالي پس از انتخاب در ماههاي اول.
احزاب چپ سوسیالیستی: به حل مسأله بيكاري علاقهمند هستند.
احزاب راست لیبرال: به حل مسأله تورم علاقمند هستند.
جمعيتشناسي سياسي:
بررسي تبعات سياسي تحولات جمعيتي
امروزه جمعيت زياد قدرت نظامي و سياسي كشورها را افزايش نميدهد.
رابطه ميان پيري و جواني جمعيت و گرايشهاي سياسي آنها
مسأله انفجار جمعيت در كشورهاي در حال توسعه
تأثير پيري جمعيت بر عدم تحركپذيري اجتماعي
با افزايش جمعيت مسلمانان در لبنان؛ موقعيت سياسي مسيحيان زير سوال رفت.
ژئوپوليتيك و جغرافياي سياسي : رابطه و نسبت موقعیت جغرافیایی و قدرت سیاسی یک کشور
موضوع جغرافيايي سياسي امروزه:
الف ) بررسي مسائل جهان از چشمانداز جغرافيايي
ب) اهميت مسائل مرزهاي سياسي و مناطق مرزي
ج ) قدرت دريايي
د ) قدرت ارضي
فصل4
رفتارگرايي: تمرکز بر رفتار (عمل عيني بيروني)
واحد اصلي مطالعه در علم سياست؛ را رفتار سياسي می داند.
ميان احكام واقعي و احكام ارزشي تمايزي اساسي و آشكار است.
اجزاي شاخههاي رفتار سياسي:
1- جامعهپذيري سياسي: از طريق خانواده، مدرسه و يا حرفه، گروه دوستان و حزب صورت ميگيرد.
2- فرهنگ سياسي: بدبيني و بدگماني، خوشبيني و اعتماد به ديگران عناصر اصلي فرهنگ سياسي است.
3- مشاركت و رقابت سياسي: در قالب احزاب و انتخابات عواملي چون سن. جنس. موقعیت طبقاتی، سواد، شهرنشینی، میزان درآمد
تحلیل سیستم ها: مطالعه پدیدارهای سیاسی به مانند یک سیستم فنی
تحلیل سيستمها از 1950 رواج يافت و مسأله اصلي آن شيوه تكوين، استحكام، استمرار، تحول و زوال نظامهاي سياسي می باشد.
نظريه تصميمگيري:
علم سياست علم تصميمگيري است.
تصميم در سطح دولت پيامدهاي عمومي براي كل جامعه دارد.
تصميمگيري به معني گزينش ميان چند امكان.
تصميمگيري در شرايط عادي و بحراني يكسان نيست.
ماكياولي: حكامي كه نتوانند تصميمهاي روشن بگيرند دولت خود را بيثبات ميكنند.
در شرايط انقلابي: رهبران و حكام دچار بيتصميمي يا ناتواني در اخذ تصميمهاي قاطعانه ميشوند.
نقش رسوم و رويههاي رايج در هر زمينه در تصميمگيري را نبايد ناديده گرفت.
تصميم گيرنده كاملاً آزاد نيست، و در چارچوب ساختارهايي عمل ميكند.
در تصميمگيري سياسي باید نقش شمار بازيگران رسانهها وزن و اهميت افكار عمومی و گروههاي فشار را در نظر گرفت.
شخصيت تصميم گيرنده:
قوي : كمتر تحت تأثير محيط پيرامون
ضعيف: بيشتر تحت تأثير محيط پيرامون
ممكن است تصميم گيرنده گرفتار تعارض ميان انگيزههاي پنهان و آشكار خود گردد.
تصميمگيري در جو هيجان و ترس و اضطراب، كمبود اطلاعات لازم، فشارهاي متعارض گروهها و منافع مختلف.
نظريه مبادله: تحلیل رفتارهای سیاسی بر اساس مدلها و مفاهیم اقتصادی
عقلانيترين رفتارهاي جامعه در اقتصاد رخ ميدهد.
در يك فضاي آزاد رقابت سياسي: با كيفيتترين جنس را انتخاب مينمائيم.
هر چه دادو ستد در سياست بيشتر گسترش يابد
ماهيتي زندگي سياسي دموكراتيكتر ميشود.
نظريه گزينش عقلاني: یافتن نقطه تعادل بین مطلوبها و مقدورها
بكارگيري بهترين وسايل براي دستيابي به اهداف.
نظريه بازيها:
زندگي سياسي را به شطرنج تشبيه كردهاند در هر دو امكان فريب و گمراه كردن وجود دارد.
در هر دو سود و زيان و برد و باخت است.
از فصول پنجم و ششم دو گونه خلاصه ارائه شده اند که بدون تغییر خاصّی آورده می شوند:
خلاصه اول:
فصل 5 : تحول تاريخي در مفهوم سياست
در طي تاريخ تفكر درباره سياست برداشتهاي گوناگون شده است.
تحول تاريخي در مفهوم سياست.
همواره همه دولتها
1- مسئول حفظ نظم و امنيت
2- تأمين عدالت
3- دفاع از كشور بوده اند.
سه برداشت رایج از سیاست در عصر ماقبل مدرن:
1- سياست اخلاقي
2- فلسفي
3- ديني
در عصر مدرن:
1- دنيوي
2- اقتصادي
3- رفاه طلبانه
برداشتهاي مختلف از سياست:
1- واقعگرايانه
2- اخلاقي و فلسفي
3- حقوقي
4- مدرن
ويژگيهاي برداشت واقعگرايانه يا سياست قدرت محور:
1- سياست ابزاري براي حفظ نظم و امنيت و تثبیت پايه حكومت
2- مهمترين مسئله در سياست حفظ قدرت
3- مصلحت دولت بالاتر از هر مصلحت.
نيكولو ماكياولي... ايتاليايي نویسنده كتاب معروف شهريار:
اخلاق سياسي با وفاي به عهد لازم نيست.
اخلاق عمومي فرق دارد. وفاي به عهد لازم است.
ويژگيهاي حاكم
الف) شير صفتي: سركوبگري
ب ) روبه صفتی: فريبكاري
آشفتگي و هرج و مرج را به نظم و انتظام تبديل كند.
شهريار مجاز است از زور و خشونت و فريب و نيرنگ بهره گيرد.
برداشت فلسفي و اخلاقي؛ يوناني آرمانخواهانه يا ايده آليستي
از اين ديدگاه؛ سياست و قدرت هدف نيست.
ابزاري براي رسيدن به هدف بالاتر مثل خير و سعادت و فضيلت همگاني می باشد.
افلاطون: آدميان به دنبال دو دسته خيرات هستند:
1- خيرات محدود: قدرت، ثروت، (موجب جنگ) تأسيس حكومتهاي ضاله مثل جباريت و دموكراسي
2- خيرات نامحدود: معرفت، زيبايي و فضيلت (جنگ ندارد)
پس سياست به عنوان حكمت عملي با اخلاق در آميخته است.
غايت سياست از نظر ارسطو عدالت وفضيلت بود.
بيشترين حد عدالت در حكومت طبقه متوسط جامعه می باشد:
الف ) اغنياء: تجمل و تنآسايي
ب) فقرا: خالي از عدالت و فضيلت
ج ) متوسط: هم آسايش و هم تفريح دارند.
پس حكومت مطلوب: حكومت مركب از اليگارشي و دموكراسي كه قدرت به دست مردان طبقه متوسط است.
برداشت حقوقي از سیاست : امپراطوری روم باستان
در زمان گسترش دين مسيح در امپراطوري روم
با سلطه مسيحيت؛ قدرت روحاني و سياسي شكاف ايجاد شد.
در 313 ميلادي كنستانين مسيحي شد.
مذهب رسمي امپراطوري؛ مسيحيت شد.
حكام سياسي و قدرتمندان سياسي؛ ادعاي هدايت نهادهاي ديني را داشتند.
ادعاي اصلي مسيحيت؛ جدايي دين از سياست بود كه مخدوش شد.
اتفاقات قرون وسطي در حوزه حقوقي:
الف ) سياست کشمكش و رقابت و جنگ ميان كليسا و دولت بر سر قدرت نصب مقامات كليسايي
ب ) كنترل بر اموال كليسا
ج ) تعيين حيطههاي صلاحيت دولت و كليسا
مهمترين بحث آن دوران: حدود اختيارات حكام و كليسا
برداشت مدرن:
در عصر جديد: ( جان لاك فيلسوف انگليسي ) مفهوم اصلي قرارداد اجتماعي در نظريه او اساساً درباره مسئوليت و محدوديت اختيارات حكومت در مقابل حقوق و آزاديهاي فردي و اجتماعي بود.
حكومت نهادي مصنوعي و ساختگي است.
اهداف و ويژگيهاي برداشت مدرن
1- سياست وسيله تأمين رفاه و شادي مردم
2- تأمين حداكثر شادي براي حداكثر مردم
3- تأمين امنيت جاني و مالي
4- معاش وفور نعمت
اميد
رضايت نشاط
خلاصه دوم از فصل 5:
تحول تاريخي در مفهوم سياست:
در دوران قبل دوران مدرن برداشتي اخلاقي، فلسفي و ديني از سياست بوده و در عصر مدرن برداشتي دنيوي و اقتصادي و زنانه طلبانه از غايت سياست و حكومت مطرح است. بنابراين ميتوان برداشتهايي چون واقعگرايانه، اخلاقي، فلسفي، حقوقي، ديني و غيره است.
برداشت واقعگرايانه يا سياست قدرت محور:
در اين برداشت سياست ابزاري براي حفظ نظم و امنيت و جلوگيري از آشوب و هرج و مرج و بيقانوني است. برداشت ايراني اوليه از سياست برداشت واقعگرانه بوده.
طبق اين برداشت عدالت، اخلاق و موازين دين غايت سياست نيست بلكه ابزاري است حاكم براي حفظ خود در حكومت در گسترش عدالت بكوشد.
معروفترين برداشت واقعگرايانه مربوط به ماكياولي است و در كتاب معروف شهريار حاكم بايد براي حفظ مصلحت دولت خود بايد ويژگيهاي شير صفتي و روبه صفتي يعني سركوبي و فريبكاري را در خود در آميزد.
برداشت فلسفي و اخلاقي:
اين نوع برداشت كه به يوناني معروف است معمولاً از طرف ايده آليستها مطرح ميشود. طبق اين برداشت سياست و قدرت هدف نيست بلكه ابزاري است براي رسيدن به هدفي بالاتر چون خير و سعادت و فضيلت همگاني.
افلاطون خيرات را به دو دسته تقسيم ميكند:
1- خيرات محور مانند قدرت و ثروت كه باعث درگيري و نزاع شده و باعث تشكيل دولتهاي جباريت، اليگارشي و دموكراسي ميشوند.
2- خيرات نامحدود مانند معرفت، زيبايي و فضيلت كه باعث نزاع و كشمكش نميشود و باعث دستيابي به فضيلت و معرفت ميشود.
از نظر ارسطو غايت سياست، عدالت و فضيلت است و به وسيله حكومت طبقات متوسط مكان ميباشد.
برداشت حقوقي:
همان برداشت رومي ناميده ميشود. با به قدرت رسيدن كنستانتين و گرديدن به مسيحيت و در دوران قرون وسطي بحث از مورد اختيار است و حقوق حكام سياسي و كليسا بود. برداشت آزاديخواهانه (ليبرالي) از سياست در قرن جديد نيز برداشت حقوقي بود. به نظر جان حكومت پديده طبيعي نيست بلكه مصنوعي بوده و قراردادي است جهت حراست از جان رمال و آزادي افراد.
برداشت مدرن:
سياست وسيله تأمين رفاه و شادي علاوه بر تأمين امنيت و نظم و دفاعي خارجي است. اين برداشت از سياست مدرن به آراء جرمي بنتهام باز ميگردد. به نظر او توجيه اصلي نهادهاي حكومتي را بايد در فوايد آن يافت بنابراين دولتها، نظامي قدرتي براي تأميناين فوائد است. به نظر او غايت سياست و حكومت تأمين امنيت جاني و مالي، معاش و نور نعمت و برابري است. (دولت رفاهي)
فصل 6: پيشينه تاريخي و نظريههاي عمومي دولت
خلاصه اول:
كار ويژههاي دولت:
كار ويژههاي اصلي و اوليه دولت