· جماعت ژورناليستها، رمان نويسان و شاعران مانند مسعود بهنود
ب) روشنفكري به اصطلاح ديني (التقاطي) كه مقلد ايدئولوژيهاي مدرنيستي بوده براساس رويكرد شامل موارد ذيل است:
· روشنفكران التقاطي ناسيوناليست مانند كسروي
· روشنفكران التقاطي داراي گرايشهاي سوسيال- دموكراتيك مانند عبدالرحيم طالبوف تبريزي
· روشنفكري التقاطي مقلد ليبراليسم و علم زده مانند يدا..سحابي و مهندس مهدي بازرگان
· روشنفكري التقاطي مقلد سوسياليسم مانند برخي آراي دكتر شريعتي
· روشنفكري التقاطي ليبرالي پس از پيروزي انقلاب اسلامي كه ادعاي پلوراليسم ديني و سكولاريسم نسبي انگاري دارد مانند عبدالكريم سروش و مجتهد شيستري
گفتمان مؤثر روشن فكري ديني و تجددگرايي معاصر از دهه 1330 تاكنون عبارتند از:
· گفتمان روشن فكري ديني به نمايندگي آيت ا... طالقاني و مهندس بازرگان از دهه 30
· گفتمان روشن فكري ديني به نمايندگي استاد مطهري در دهه چهل
· گفتمان روشن فكري ديني به نمايندگي دكتر شريعتي از اواخر دهه چهل
· گفتمان روشن فكري ديني به نمايندگي دكتر سروش از دهه هفتاد
مهمترين چهرههاي روشنفکری هر دوره
دوره اول: در اوايل قرن 13 هجري مانند ميرزا صالح شيرازي، ابوالحسن خان ايلچي، حسين خان آقا و. . . كه با اعضاي قرارداد گلستان و تركمنچاي و توسعه فرهنگي غرب مدرن چهره منفوري از خود نشان دادند.
دوره دوم: روشنفكري مشروطه در سالهاي پاياني 1270 كه تا كودتاي 1299 شمسي و روي كار آمدن رضاخان ادامه يافت مانند ميرزا حسين خان سپهسالار، وثوق الدوله، امين السلطان، ميرزا آقاخان كرماني.
دوره سوم: حاكميت پهلوي اول كه استبداد جديدي را به ارمغان آورد مانند احمد كسروي، حسن تقي زاده، محمد علي فروغي كه وارد مرحله جديدي از التقاط ديني و تفكر ليبراليستي شد.
دوره چهارم: با حاكميت پهلوي دوم يعني با اشغال ايران در سال 1320 و خروج رضاخان آغاز ميشود و احزاب زيادي مانند حزب ايران نوين، حزب مليون و حزب رستاخيز ايجاد شد مانند علي اميني، محمد مصدق، كريم شمالي، امير عباس هويدا، داريوش همايون كه البته جريانهاي التقاطي مانند سازمان مجاهدين خلق و سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران نيز در اين دوره ايجاد شد.
دوره پنجم: كه بعد از انقلاب و جنگ تحميلي شكل گرفت مانند سروش و مجتهد شبستري كه با آشنايي فلسفه معاصر غرب جريان ليبراليسم و سكولاريسم را دنبال ميكنند.
روشنفكران ليبرال متقدم و متاخر
از جمله كساني كه در دوره متقدم بعنوان منورالفكر فعاليت ميكردند ميتوان به افراد ذيل اشاره كرد:
· ميرزا فتح علي آخوند زاده (1295 ق- 1127 ق)
وي متولد آذربايجان بود و 43 سال در خدمت دستگاههاي حكومتي تزار روس بود. وي با ميرزا ملكم خان آشنا شد و بدنبال تفكرات روشنفكري بود و اسلام را عامل عقب ماندگي مسلمين دانسته و دوران باستان را دوران درخشان و دوره اسلامي را دوره ظلماني معرفي مينمايد. وي به دنیای مدرنيته و انديشه ليبراليسم اصالت داده و با روحانيت و تفكرات حوزههاي علميه مخالف بود. هم چنين منكر معجزات و وحي و حقايقي نظير ملائكه، جن و شيطان بود و مراسم تعزيه و عزاداري امام حسين (ع) را بيفايده ميدانست.
· ميرزا يوسف خان مستشارالدوله
وي متولد تبريز و از شخصيتهاي روشنفكري دوران قاجار است و زماني كه در سمت منشي كنسولگري انگليس در تبريز خدمت ميكرد با مباني غرب آشنا شده و اقامت وي در فرانسه و شهرهاي لندن باعث شد نسبت به انديشههاي ليبراليستي راسختر گردد. اثر مشهور او كتاب ‹ يك كلمه› است كه در پاريس آن را نوشت و مقصود او از يك كلمه همان قانون به معناي غربي و سکولار آن است.
· ميرزا حسين خان قزويني
وي ملقب به مشيرالدوله و سپهسالار اعظم و از روشنفكران ليبرالي است. وي در سال 1288 از سوي ناصرالدين شاه به مقام صدراعظمي رسيد. آنچه باعث گسترش گرايش وي به روشنفكري ليبرال شد دوستي با افرادي مانند آخوندزاده و جلال الدين ميرزاي قاجار بود كه مخالف اسلام و ارزشهاي ديني بودند. او پوشيدن كت و شلوار و بستن دستمال به گردن را در ايران رواج داد و با انتشار چهار روزنامه مريخ، وطن، وقايع عدليه و نظامي به دنبال ترويج انديشههاي غربي بود.
· ميرزا ملكم خان ناظم الدوله
ملقب به پرنس و در اصفهان به دنيا آمد. بعد از تبعيد به بغداد بدليل مشكلات سياسي از اسلام دست برداشت و به دین ارامنه پيوست. بيشتر عمر خود را در اروپا گذراند و متاثر از فلسفه اگوست كنت و جان استوارت ميل گشت و اصالت انسان را به جاي اصالت خدا قرار داد. وي به تبليغ غرب و تحقير فرهنگ ملت ايران پرداخت. از باورهاي او دينگريزي و علمزدگي است. بر تغيير خط اسلام اصرار داشت. كتابچه غيبي او در انجمنهاي تشكيل شده به مثابه قرآن تلقي ميشد. راز پيشرفت غرب را پيدايش و رشد علم سياست ميدانست و عامل عقب ماندگي ايران را ناتواني فرهنگ سياسي سنتي معرفي ميكند.
· ملا عبدالرحيم طالب زاده تبريزي
وي معروف به طالبوف و متولد تبريز است و در اولين دوره مجلس شوراي ملي به نمايندگي از تبريز انتخاب شد. عقايد علمي او به شدت متاثر از عقايد ولتر و ديدرو بود. او عامل اصلي ترقي مغرب زمين را طلوع آفتاب علم و صنعت از مغرب زمين و وجود قانوني ميداند كه توسط ملت وضع شده و حكومت آن را اجرا ميكند. تعريف او از آزادي، ليبراليستي است و متاثر از اعلاميه حقوق بشر و قانون كنوانسيون فرانسه بود و به نقد از بعضي از احكام و انديشههاي ديني پرداخته و آنها را افسانه ميناميد. با روحانيت مخالف بود. وي غربگرا، ليبرال مسلك و معتقد به جدايي دين از سياست و مبلغ ايران باستان بود.
· ميرزا آقاخان كرماني
وي روشنفكري ليبرال مسلك و متولد كرمان بود. خانوادهاش گرايشهاي زرتشتي و تصوف اهل حق داشتند. وي با اسلام و از جمله احكامي نظير حجاب مخالف بود و گرايش به تعقل اروپايي و تمدن غرب داشت و علم را جانشين اعتقاد می دانست و معتقد بود با وجود اهل علم و حکماء نیازی به وحي، غيب و انبياء نبوده و با عزاداري سيدالشهداء مخالف بود و حسّ ناسيوناليستي و مليگرايي داشت.
· محمد علي فروغي
معروف به ذكاء الملك و متولد تهران است. وي در حكومت قاجار مسئوليتها و حضور فعالي داشت از مدرسي در دارالفنون گرفته تا نخست وزيري. فروغی تئوریسین غرب زده و فراماسونر رژيم پهلوي بود. طرح ايدئولوژي شاهنشاهي و باستانگرايي، احياي ايران باستان، زدودن احکام اسلامی و انزواي روحانيت و تكميل تز جدايي دين از سياست از جمله اقدامات اوست. وی در دوره نخست وزيري توانست مقدمات سفر رضاشاه به تركيه را فراهم كرده و زواياي غربگرايي و زدودن ارزشهاي ملي و اسلامي توسط رژيم آتاتورك را به او نشان داد كه سوغات اين شهر كشف حجاب و تغيير کلاه و محدوديت مجالس عزاداري در ايران بود.
· سيد حسن تقي زاده
وي متولد تبريز و در خانودهاي اهل علم به دنيا آمد. علاقمند به امور سياسي بوده و ضمن تدريس فيزيك در دارالفنون مظفري تبريز با همكاري چند نفر به تاسيس مدرسهاي با اصول جديد براي آموزش علوم جديد و زبانهاي خارجي پرداخت. با سفر به تفليس، مصر و باكو متاثر از انديشه ليبرال و سكولار ميشود. بعد از انتخاب بعنوان نمايندهي تبريز در مجلس به مقابله با مشروطه مشروعه پرداخت و تلاش ميكرد قوانين مجلس بر پايه ليبراليسم و سكولاريسم تدوين شود.
جريان روشنفكري ليبرال متاخر
اين روشنفكران با رويكرد دیگری به توسعه ليبراليسم و تفكر التقاطي پرداختند كه عبارتند از:
1- روشنفكري متجدد مذهبي- مليگرا كه توسط بازرگان شكل گرفت و در سال 1340 اقدام به تاسيس نهضت آزادي ايران نمود كه توسط آيت ا.. . طالقاني، يدا.. . سحابي و بازرگان بنيان نهاده شد كه متكي بر 4 اصل " مسلمانيم، ايراني هستيم، تابع قانون اساسي هستيم، مصدقي هستيم" بود.
2- روشنفكري ليبرال نئوشريعتي كه از جريانهاي نوظهور پس از انقلاب اسلامي است و گرچه متاثر از جريان ضدليبراليستي شريعتي بود اما بدليل حوادث اجتماعي و فكري رويكرد ضدليبراليستي خود را به دفاع از ليبراليسم تغيير ميدهند كه در جريان اصطلاحات دوم خرداد نيز نقش آشكاري داشتند مانند هاشم آقاجري، تاج زاده، محسن آرمين.
3- روشنفكري ليبرال غيرديني به دنبال نقد سنتهاي ديني و حاكميت مدرنيته بوده تا بتواند سكولاريسم را ترويج نمايد و معتقد به حذف نقش دين در صحنه جامعه هستند مانند داريوش آشوري، سيد جواد طباطبائي، حسين بشيريه.
4- روشنفكري ليبرال- سكولار با رويكرد ادبي كه با شيوههاي ادبي و تشكيل كانون روشنفكران ادبي به دنبال ترويج تفكر خود هستند و معتقد به جدايي دين از سياست ميباشند مانند اجمد شاملو- سيمين بهبهاني- هوشنگ ابتهاج، ناصر پاكدامن.
5- روشنفكران ليبرال- سكولار غرب معاصر كه با رويكرد فلسفي و معرفتشناختي و انديشههاي ليبرال دموكراسي نه با رويكرد علمي و جامعه شناختي به تفسير اسلام ميپردازند از جمله سروش و مجتهد شبستري. دكتر سروش با طرح نظريه فربهتر از ايدئولوژي و قبض و بسط تئوريك شريعت به نسبيتگرايي فهم و معرفت ديني اعتقاد دارد.
آسيب های روشنفكري ديني تجددگرا
از آسيبهاي مشترك روشنفكري ديني تجددگرا ميتوان به موارد ذيل اشاره نمود:
1- آسيب مفهومي روشنفكري ديني كه در اين آسيب صحبت از چيستي روشنفكري و كيستي روشنفكر است و مفاهيم روشنفكري با توجه به گرايش و كاركرد آن متنوع خواهد بود كه ميتوان به روشنفكري ديني با گرايش ليبراليستي، سوسياليستي و نيز سكولار اشاره كرد. ( ابهام در معنای روشنفکری و مراد از چیستی روشن اندیشی واقعی؟)
2- غفلت از رسالت روشنفكري: بيتوجهي به رسالت اصلي روشنفكري يعني كشف علت عقب ماندگي و پاسخ به تعارض دين و مدرنيته كه خود محصول گرايش شديد به غرب است آسيب ديگري است كه ميتوان به آن اشاره كرد به اين معنا كه روشنفكران شناخت كافي از جامعه و توده مردم نداشته و در جهان خود به سر ميبرند.
3- غفلت از روش نقلي- ديني: دور شدن از مباحث درون دينی اعم از قرآن و روايات و بكارگيري روشهاي برون ديني باعث ايجاد تعارض و چالش جدي تفكرات روشنفكران با آموزههاي ديني شده است و نتوانستهاند رابطه علم و اسلام و عقل و اسلام را بخوبي نفسير نمايند.
4- مقابله شديد با جريان سنتي: آسيب ديگر مقابله شديد روشنفكران ديني تجددگرا با جريان سنتي و نهاد روحانيت با رويكرد سياسي است و بجاي بيان دلسوزانه كاستيهاي جريان روحانيت و عدم برخورد سياسي با اين نهاد رسالت خود را در حذف روحانيت ميدانند.
5- شفاف نبودن مفاهيم كليدي: استفاده از مفاهيم و واژگان فراوان و عاريه گرفتن اصطلاحات از مكاتب ديگر و عدم تعريف شفاف از آنها از جمله آسيبهاست.
6- تطبيق اسلام با مكاتب ديگر: انطباق دو سيستم كاملا متفاوت يعني اسلام با مدرنيسم و دستاوردهاي آن مانند ليبراليسم، حقوق بشر و.. . از آسيبهاي ديگري است كه نه تنها زمينه تجددگرايي را فراهم كرد بلكه باعث شد تا روشنفكري ديني معنويت گرا به سكولاريسم نيز منتهي شود.
7- تبيين كاركردگرايانه از دين: از جمله آسيبهاي ديگر روشنفكري ديني تجددگرا آن بود كه به جاي بررسي كاركردهاي دين در زندگي فردي و اجتماعي به دنبال تبيين كاركردگرايانه از دين و باورهاي ديني بود و باعث شد تا اگر كاركرد يك باور ديني كشف نشود آنگاه ايمان به آن باور ديني منتفي شود و يا اگر با روش كاركردگرايانه دين را تفسير كنيم آنگاه اين پرسش مطرح شود آيا مكاتب ديگر چنين كاركردي ندارند و يا مسير بهتري از دين براي رسيدن به آن كاركرد وجود ندارد.
8- آسيب روششناختي: اين مدل از آسيب به شكلهي مختلفي وجود دارد. تعدادي از روشنفكران انحصارگرا مستند مانند بازرگان كه تنها از يك روش استفاده ميكنند. تعدادي ديگر نبز منحصر در روش برون متني هستند و بهرهگيري از قرآن و سنت را نادرست ميدانند زيرا فهم متون ديني را مشروط به تعيين انتظارات از دين و پيش فرضها ميدانند.
9- آسيب جزء نگري به جاي كل نگري: دراین نوع از آسیب بخشي از اسلام به جاي كل آن تلقي ميشود و توجه به پارهاي از دين باعث مغفول ماندن ساير اجزاء دين از نگاه دين شناس ميشود. مانند دكتر شريعتي كه در تقسيمات اسلام، از اسلام انقلابي دفاع ميكند و جهانبيني و ايدئولوژي آن را انقلابي وصف ميكند و انگار تمام اسلام، جهاد و مبارزه و شهادت و خون است و نبايد آرامش و اصلاح تدريجي در جامعه فراهم شود. البته آسيب جزء نگري ممكن است علاوه بر اسلامشناسي ناقص، دينداران را به الحاد و بيديني بكشاند مانند مجتبی طالقاني كه در نامهاش به پدر خود مرحوم طالقاني اذعان ميكند مذهب نميتواند كوچكترين مشكل سياسي استراتژيك و ايدئولوژيكي را حل كند و ذوق و اشتياق اوليه به مذهب را از دست ميدهد يا سازمان مجاهدين خلق كه با همين رويكرد جزءنگرانه به اسلام به سمتي رفت كه آشكارا تغيير موضع داد و آيه قرآن را از آرم سازمان برداشت.
10- آسيب تحميل پيشفرضها: كه در اين آسيب پارهاي از روشنفكران در مقام تفسير متون ديني، ضوابط و شرايط تفسير را رعايت نكرده و پيشفرضهاي خود را بر متون ديني يعني آيات و روايات تحميل ميكنند مانند گروهك فرقان و آرمان مستضعفان با همين رويكرد نشريه پيام قرآن و آرمان مستضعفين را منتشر كردند و آيه " فقاتلوا ائمه الكفر" را طوري تفسير كردند كه ترور مطهري و مفتح را موجه نشان دهند.
2- جريان سنت گرايان
گفتمان سنت گرايي توسط رنهگنون كه بعد از آنکه به دین اسلام گروید به عبدالواحد يحيي تغيير نام يافت شکل گرفت و بعد از توسعه توسط دانشمندان ديگر به یک جريان فكري تبديل شد.
منظور از سنت در جريان فكري سنت گرايي رسم و عادت نيست بلكه منظور سنت الهي و ازلي بوده و منشاء قدسي دارد. هر تمدني كه با اصول سنت پيوند دارد تمدن سنتی نامیده می شود. سنت گرايي اسلامي مانند ساير جنبش های ديني نظير سنتگرايي يهوديت، كاتوليك و.. . واكنشي در برابر مدرنيسم بود که به مخالفت با مدرنيسم پرداختند.
اين جريان دغدغه رابطه دين و مدرنيته و دين و طبيعت را دارد و معتقد است بين دين و مدرنيته تعارض وجود داشته اما بين دين و طبيعت هماهنگي وجود دارد. جریان سنت گرائی برخلاف جريان سکولار و روشنفكري ديني به جاي حذف سنت و دين به احياي سنت پرداخته و داروي سنت گرايي را پيشنهاد ميدهد و با تاكيد بر عرفان اسلامي و آئينهاي شرقي تلاش ميكند معضل دنياي جديد غرب و تحولات مدرن را حل نمايد.
سنتگراها گروهي هستند كه اعتقاد دارند اديان بزرگ جهان نظير اسلام، يهود و مسيحيت و نيز آئينهاي شرقي آسيا مانند بودا، جين، شينتو و تائو از حقيقت مشتركي برخوردار هستند.
شاخصها و ديدگاههاي اصلي گفتمان سنت گرايي:
1) فلسفه جاودانه يا حكمت خالده:
اين اصطلاح اولين بار در غرب توسط آگوستينوس استویخوس بكار رفت و جريانهاي فلسفه اسلامي بويژه حكمت متعالیه از مصاديق آن به شمار ميروند. پيام اصلي اين فلسفه، تمايز بین ظاهر و باطن اديان و كثرت ظاهري و وحدت باطني آنهاست.
2) وحدت متعالی اديان:
بين اديان مختلف در اهداف نهايي وحدت وجود دارد زیرا همه اديان داراي سرچشمه الهي بوده و عليرغم وجود اختلافات ظاهري داراي وحدت باطني هستند و در همه آنها حكمت جاودان تحقق يافته است.
3) بر اساس بینش سنتي حكمت خالده منشاء هزاران دين مختلف را در يك حقيقت مطلق و واحد ميبيند. اين حقيقت در اسلام با شهادت بر وحدانيت خداوند « لااله الاا.. . » در تائوئيسم با اصل « حقيقت بينام»، در انجيل با عنوان « من آنم كه هستم» بيان شده است.
سنت گرايان پيامهاي مشترك اديان را گوهرتمام اديان ميدانند.
4) كثرت گرايي ديني: منظور از نظريه وحدت متعالیه ادیان پذيرش پلوراليسم ديني است. سنت گرايي با رويكرد هستي شناختي و با الهام از عرفان، تنوع اديان شرقي و غربي را تجليات الهي دانسته اما كثرت گرايي ديني جان هيك با رويكرد فلسفه انتقادي كثرت اديان را دستاوردهاي بشري ميداند.
5) گرايش به عرفان و تصوف: سنت گرايي بر اين باور است كه تمام اديان بر اصل تمايز حق و خلق استوار بوده و راه رسیدن به حق، پيروي از دين و فطرت الهي و ادا كردن حق خلاقت الهي انسان است.
6) انتقاد از غرب و دنياي مدرن و شناخت كافي از آن كه دغدغه اصلي سنت گرايي بوده تا با دنياي مدرنيته و پيامدهاي آن مقابله كند.
7) اعتقاد به علم و هنر قدسي در برابر علم و هنر مدرن: سنت گرايان با علم پرستي و علم زدگي و تبديل علم به جهان بيني مبتني بر عقل ابزاري و تجربه گرايي و اومانیستي مخالفت داشته و بر علم قدسي تاكيد دارند.
دينپژوهي نصر و آسيب شناسي آن
دكتر سيد حسين نصر متولد 1312 در تهران و يكي از سنت گرايان و منتقدان تجدد گرايي بوده که جد مادري او شيخ فضل ا.. . نوري است و بدليل تاليفات گستردهای که در دفاع از اين جريان داشته است نماينده فكري اين گفتمان در دهه هفتاد به شمار ميرود که در ذیل به دیدگاه های دکتر نصر اشاره می گردد:
1) اعتقاد به سنت
سنت، حكمت جاودان و امر قدسي سه مؤلفه مهم در پروژه فكري دکتر نصر است كه تنها راه نجات بحران دنياي مدرن را بازگشت به سنت و معنويت معرفي ميكند. او سنت را هديهاي الهي ميداند كه به انسان معتقد ايمان عقلاني و اهتمام قلبي ميدهد. سنتي كه جاويدان و پايدار بوده و عمرش به پايان نميرسد.
سنت از نگاه نصر حقيقتي است كه منشاء الهي داشته و از طريق پيامبران و اوتاد به بشر آشكار ميشود و هستي انسان به خودي خود تنها پاسخي به خداوند است. نصر انسان بودن را ايستادن در محضر خداوند ( اعم از آگاهانه و غیر آگاهانه) می داند.
در اندیشه دکتر نصرانسان حقيقي بودن مستلزم آگاهي كامل از هويت خويش است و معتقد است كه راههاي طي شده فلسفه جديد به بن بست رسيده و باید به احياي حكمت خالده در اين زمان پرداخت.
ایرادی که بر سنت گرايي دکتر نصر وارد می باشد اين است كه چگونه وی معتقد است كه سنت هم در اسلام و هم در اديان موجود دنيا وجود داشته و چگونه ميخواهد ميان عرفان اصيل اسلامي و شريعت محور با عرفانهاي فاقد شريعت و معتقد به تناسخ و ويژگيهاي ديگر متعارض با اسلام راجمع نموده و ريشه همه آن را حكمت خالده و سنت بداند.
1) شريعت بي رمق
وي در باب شريعت بیان می دارد كه مركزيتي در دين اسلام دارد و مسلمان كسي است كه حقانيت شريعت را پذيرفته ولو آنكه نتواند به همه احكام وتعالیم آن عمل كند و معتقد است كه شريعت نه تنها شامل موضوعات زندگي ديني شخصي ميشود بلكه همه وجوه فعاليت و حيات بشري نظير ابعاد اقتصادي، اجتماعي و سياسي را در بر ميگيرد كه به مباحث اخلاقي، حقوقي و معاملاتی، اجتماعي و اقتصادي اسلام و فرمايش امام علي (ع) به مالك اشتر اشاره ميكند.
سنت گرايان معتقدند بشر و دین از همدیگر انتظار متقابل دارند انتظار بشر از دين ارشاد به سوي رستگاري انسان است كه با معرفت به حقيقت و نحوه رسيدن به آن همراه است و متقابلا" دين نیز از بشر انتظار دارد كه امر قدسي را پذيرفته و در مقابل هر واحد هستي بخش تسليم گردد.
نصر با تغيير دين مخالف است مگر آنكه شخصي بخواهد از دين كاذب به دين حق روي آورد. او معتقد است دين با نهادهاي سياسي ارتباط نزديك داشته و تغيير دين خيانت به جامعه است.
او معتقد به خاتميت دين اسلام بوده و اذعان ميدارد كه تا پايان تاريخ، پيامبر به معني نبي مرسل و دين جديدي نخواهد آمد. اسلام بدليل برخورداري از جنبههاي عقلي و معنوي بويژه عرفان بيشترين سهم را در جذب مخاطبان داراست.
این جمله نصر که خداوند دستور صريحي براي تشكيل یک نهاد سياسي واحد در قرآن صادر نكرده است جاي انتقاد دارد زيرا با اصول حاكم بر سياست در قرآن و روايات فراوان اهل بيت در باب « احكام الولاه» ميتوان به نظام سياسي اسلام دست يافت كه البته اين جمله نصر برگرفته از گرايش زياد او به تصوف و معنويت و عدم تفكر و انديشه در باب سياست و نظام سياسي اسلام است. البته وی با سكولاريسم مخالف است و به ارتباط دين و سياست تاكيد دارد و نظام سلطنتي را به جاي نظام ولايت فقيه می پذیرد. او با تفسير غرب از اسلام مبني بر اینکه دين شمشير است مخالف بوده و جهاد را به معناي دفاع از دارالاسلام و جهان اسلام در برابر تهاجم نيروهاي غير مسلمان ميداند. در مجموع می توان گفت که وی سنت گرا و معنويت گرا بوده و بحران معنويت دنياي مدرن دغدغه اصلي اوست و به اندازه ای که به مباحث معنويت می پردازد وارد موضوعات اجتماعي و سياسي اسلام نميشود.
2) نظريه سلطنت ديني
از جمله ديدگاههاي سنت گرايي نصر پذيرش سلطنت است و پذيرش اين تفكر را علاوه بر اهل سنت به تشيع نيز نسبت ميدهد در صورتي كه هيچ فقيه شيعه به لحاظ معرفت ديني نظام سلطنت را نميپذيرد و خلافت و سلطنت را نامشروع ميدانند از جمله شيخ مفيد كه اجراي حدود و احكام اسلام را از ناحيه سلطاني مي داند كه از طرف خداوند منصوب شدهاند كه شامل امامان (ع) و كساني هستند كه از طرف آنان منصوب شده باشند( فقهاي شيعه) چنين ديدگاهی را ميتوان در شخصيتها و فقها و علمائي چون ديلمي، ابن براج، محمدبن ادريس حلي، فيض كاشاني، شيخ انصاري، علامه بحرالعلوم و آيت الله بروجردي مشاهده كرد.
نصر با اشاره به پذيرش سلطنت يا پادشاهي در آثار اوليه امام خميني (ره) قبل از طرح ايده «حكمت ولايت فقيه» بدنبال مشروعيت بخشيدن به سلطنت است كه اين نسبت به امام (ره) نادرست است زيرا امام (ره) معتقد بود فقهاي شيعه با وجود نامشروع بودن حكومت به دليل مصلحت سكوت كرده و گاهي همكاري هم ميكردند تا منافع اجتماعي و ديني تامين شود مانند امام علي (ع) كه عليرغم غصبی دانستن خلافت، با خلفاء نيز همكاري ميكرد. بعنوان مثال درجنگ با روم به ابوبكر كمك كرد و به ارشاد خليفه دوم ميپرداخت.
از انتقادات دیگر وارده به دکتر نصر این است که وی قيام امام خميني (ره) را برگرفته از عرفان او ميدانست در حاليكه علاوه بر عرفان و تصوف عملي، فقه امام نيز در حكمت سياسي و قيام او نقش داشت.
3) نظريه وحدت اديان
دکترنصر به نظريه وحدت دروني و كثرت بيروني اديان معتقد است و با بررسي اديان مختلف به اين نتيجه ميرسد كه تمامي اديان داراي حقيقتي مطلق بوده اما تجليات و اشكال گوناگون دارند و هر يك از تجليات مخصوص همان جامعه خاص ديني است كه براي هدايت آن نازل شده است.
انتقادي كه به اين نظريه نصر وارد است اين است كه چگونه ميتوان جامعيت اسلام را براي تمامي انسانها در تمام زمانها پذيرفت و هم اديان ديگر را نيز تجليات الهي بدانيم. از طرفي تفاوت باطني اديان كمتر از تفاوتهاي ظاهري آنها نبوده و نميتوان بر وحدت دروني اديان معتقد بود.
4) كثرت گرايي ديني
كثرت گرايي ديني كه دكتر نصر به آن اعتقاد دارد به اين معناست كه ذات مطلق خداوند در اديان مختلف به یک صورت تجلي نيافته و اين مساله زمینه وجود كثرت اديان الهي و بشري و حتي اديان تحريف شده و اديان بت پرست را فراهم ساخته است و حقيقت كل اديان مختلف زماني به صورت اسطورهاي و زماني به شكل يكتاپرستي مجرد ظاهر ميشود و به اين ترتيب به نظريه كثرت گرايي ديني معتقد است.
او بيان ميكند كه بين اديان وحدت متعالي وجود دارد اما در عالم صور و تعينات است كه حقيقت رنگ و كثرت به خود ميگيرد و بدون آنكه وحدت از بين برود ميتوان در عالم كثرت از قرابت اديان مختلف صحبت كرد مانند اعضاي يك خانواده يا مانند نور آفتاب كه به منزله رمز حقيقت متعالي اديان است. زيرا نور در اثر شكسته شدن به رنگهاي مختلف تقسيم شده كه همگي نور هستند اما يكي سبز است و ديگري زرد و. . . در صورتيكه نميتوان منکر نور واحد بيرنگ شد كه توسط چشم قابل رویت است.
هم چنین او با پيروان نسبيت كه اديان را نسبي و ساخته و پرداخته جامعه بشري ميدانند و با آنانكه تنها دين خود بر حق دانسته و اديان ديگر را خالي از حقيقت ميدانند مخالف است.
تفاوت دكتر نصر و جان هيك ( و به یک معنا دکتر سروش) در مساله پلوراليسم (كثرت گرايي اديان): هر دو به كثرت گرايي اديان اعتقاد دارند اما در رويكرد با هم اختلاف دارند. رويكرد نصر در مساله كثرت گرايي اديان، فلسفه و هستي شناسي جاودان است اما رويكرد هيك بر مبناي معرفتشناسي كانت است. هيك تجليهاي مختلف حقيقت ديني را نوعي واكنش انساني به حضور الهي ميداند ولي دكتر نصر تجليهاي مختلف را بيانات الهي در برابر اوضاع و احوال انساني گوناگون ميداند و نميپذيرد كه اديان مختلف (تجليات حقيقت) واكنشهاي انساني به ذات حقيقت ميباشند.
او حتي تفاوت ديدگاه قرآن و ديدگاه مسيحيت در خصوص عيسي مسيح را بر مبناي حكمت خالده تفسير ميكند كه برداشت مسيحيان از عيسي مسيح جنبهاي از تجليات حق و مشيت الهي بوده و دو توصيف مختلف مسيحيان و اسلام را دو تجلي متفاوت حق تعالي ميداند و مشكل معرفتشناختي و منطقي ندارد زيرا او تنوع اديان را يك مساله ما بعدالطبيعي و هستي شناختي ميداند. البته با استناد به آيات قرآن نميتوان به حقانيت اديان مختلف شرقي و غربي تحريف شده اعتقاد داشت زيرا نه تنها كثرت گرايي با آموزههاي قرآني ناسازگار است بلكه طبق اين نظريه تمامي تفاوتهاي اجتماعي بشري را بايد از تجليات الهی بدانيم و همانند نظريه سنت گرايان كه معتقدند اديان و تجليات الهي استمرار دارند مدرنيته نيز تجلي حق است زيرا استمرار پيدا كرده است و حتی تمامي اديان ساختگي مانند آئين سيك (تلفيق دو دين اسلام و آئين هندو) را بايد پذيرفت.
از جمله آياتي كه ميتوان در رد پلوراليسم ديني اشاره كرد آيه 33 سوره توبه است كه ميفرمايد: هُوَ الذي ارسَلَ رسولَهُ بالهُدي و دين الحق لِيظهرهُ عُلي الدين كُلهِ و لُوكَرِه المُشرِكون: او كسي است كه پيامبر خود را براي هدايت مردم فرستاد با ديني درست و بر حق تا او را بر همه دينها پيروز كند هرچند مشركان را خوش نيايد.
5) علم مقدس
از ديدگاه نصر، معرفت امري قدسي است و با حق رابطه مستقيم دارد و انسان براي دستيابي به خودآگاهي مطلق بايد از وحي بهره گيرد. او معتقد است علوم سنتي با اديان وحدت نظر دارند اما علوم جديد نه تنها درك ديني و فلسفي از نظام طبيعت را در غرب به افول كشانيد حتي علوم سنتي را از ميان برد. او به پيوند جهان بيني ديني با علوم سنتي اشاره كرده و معتقد است با ظهور علم جديد و بروز رنسانس و انقلاب علمي زبان گفتگو و پيوند ميان علم سنتي و دين از بين رفت. گرچه جريان سنت گرايي بر علم قدسي تاكيد دارد اما مخالف علم جديد هم نيست و معتقدند علم جديد بايد در جايگاه شايستهاي كه ما بعدالطبيعه و حكمت جاويدان آن را مشخص ميسازند قرار گيرد و خداوند بايستي محور اصلي و واقعيت ثابت تلقي شده و ساير هستي مراتبي از آن هستند. آنها علم جديد را روشي براي شناخت جنبههاي معيني از جهان طبيعت و نه همه جنبههاي آن ميدانند و امر نامقدس را در اين علم كانوني ميدانند و بر پايه همين اصل از علم سنتي و جديد، بعنوان علم مقدس و نامقدس تعبير ميكنند.
دكتر نصر معتقد است علم جديد متاثر از جهان بيني مادي است اما در علم سنتي جهان بيني توحيدي حاكم است. بعبارت ديگر در علوم جديد جهان بيني خدا محوري جاي خود را به جهانبيني انسان محوري داد و ملكوت انسان جاي ملكوت الهي را گرفت. مقدس بودن علم از نگاه اسلام به اين دليل است كه علم را جنبهاي از تجلي الهي ميداند و از نگاه اسلامي نبايد اشكال مختلف معرفت جداي از هم پرورش يابد زيرا هر شكلي از معرفت اعم از امور مادي تا عاليترين شكل شناخت ماورائي شناخت حقيقت است و علوم سنتي هستند كه ميتواند بارقه الهي در وجود انسان را نمايان سازد.
دكتر نصردر ارتباط بين علوم بشري و علوم مقدس بيان ميكند كه علوم بشري با الهام از روح الهي بعنان الگوهايي هستند كه واقعيتها را آشكار ساخته و حجابها را برميدارد و انسان را به مقام « مشاهده خداوند در همه جا » ميرساند و امور في نفسه را «في الله» ببينيد. او علوم مختلف از قبيل رياضيات، اختر شناسي را متعلق به نظام مابعدالطبيعه ميداند و معتقد است بايد علوم را براساس جهان بيني مستقل اسلامي مشاهده كرد كه ريشههاي آن در وحي الهي قرار دارد.
مراحل پيشنهادي دكتر نصر براي ايجاد علم دینی
· پايان بخشيدن به نگرش پرستش گرايانه به علم و فناوري جديد زيرا علم، هم دستاورد بشري است (تقويت روحيه خودباوري)
· جهت تدوين جهانبيني اسلامي و مفهوم اسلامي طبيعت باید منابع اسلامي سنتي را از قرآن و احاديث بررسي کرد نه از آثار سنتي مربوط به فلسفه، الهيات و كيهانشناسي (استخراج فلسفه طبيعت از منابع و نصوص ديني و دستيابي به يك جهانبيني اسلامي تاثيرگذار در علوم طبيعي) تا بتوان علوم طبيعي را به علوم طبيعي اسلامي تبديل کرد.
· ايجاد امكان براي دانشجويان مسلمان جهت مطالعه علوم جديد بويژه علوم پايه در عاليترين سطح و انجام تحقيقات علمي با جهانبيني اسلامي
البته اين بدان معنا نيست كه نظام علمي غرب تغيير كند بلكه بايد آن را فرا گرفت و به نقد شالودههاي نظري و مبناي فلسفي و جهانبيني علمي آنان پرداخت زيرا دكتر نصر معتقد است مشكل تعارض و جدال علم و دين در جهانبيني مباني فلسفي است و در اثر تغيير آن مشكل حل ميشود.
· احياي علوم اسلامي سنتي در هر زمان و مكان ممكن بويژه در رشتههاي پزشكي، داروشناسي، كشاورزي و معماري كه وي با اين پيشنهاد به احياي علوم اسلامي نه احياي تاريخ اسلام اشاره دارد تا زمينه اعتماد مسلمانان به فرهنگ خودي بيشتر شود.
· تلفيق مجدد علم با اخلاق از طريق ساختارهاي نظري و شالودههاي فلسفي علم جهت تشكيل علم اسلامي كه منظور وي بيشتر علوم طبيعي است تا علوم انساني
التبه دغدغه دكتر نصر بعنوان نماينده جريان سنتگرايي در خصوص علم مقدس قابل ستايش است و نقد او به علم گرايي و خردگراييِ فقدان معنويت ارزشمند است و نبايد علم بي هدف در مسير غير الهي و انساني حركت كند و بايد براي مشخص كردن هدف علم از مباني متافيزيكي استفاده كرد اما تقدس مورد اشاره آنها مربوط به مباني و اهداف علم است نه خود علم و آيا ميتوان صرف توليد علومي كه در دامان فرهنگي توليد يا رشد می كند آن را مقدس دانست؟
6) مخالفت با مدرنيته:
دكتر نصر مخالف تمدن غرب بوده و آن را شبيه خروسي ميداند كه سرش را بريدهاند و برای مدت کوتاهي به اين سو و آن سو ميرود تا با حركتي سريع جان از تنش خارج شود. او معتقد است تمدن جديد عليرغم همه پيشرفتها گرفتار فراموشي خويشتن است. دكتر نصر مسلمانان را مغلوب تجددگرايي غرب ميداند و ورود جنبشهاي فكري مختلف فلسفي با عنوان « ايسمها» به جهان اسلام آن را دچار چالش كرده است ولي براي غلبه با اين معضل، رويكرد سنت گرايي را مطرح ميكند. او استخراج اصول قطعي و ابدي و جاودان را از فرهنگ سنتي و خودي و مطالعه تطبيقي فلسفه اسلامي و فلسفه غرب را براي نقد كامل فلسفه غرب ضروري ميداند و بايد ميراث معنوي و فكري اسلام را براي انسان غربي معرفي كرد و راه نجات انسان غربي را در تامين نيازهاي معنوي و پناه بردن به عرفان اسلامي ميداند. مخالفت با روشنفكري
در خصوص ديدگاه نصر دربارهي روشنفكران ميتوان به موارد ذيل اشاره كرد:
ü وي را به روشنفكران بدبين كرده است.
ü معتقد است يكي از گرفتاريهاي جهان اسلام اين است كه بسياري از كساني كه خود را روشنفكران دنياي اسلام ميدانند روشنفكران دنياي اسلامي نيستند.
ü اصالتي براي روشنفكران مسلمان و نيمه متجدد قائل نيست و آنها را متفكران غربي درجه دوم ميداند كه مانند پيشينيان خود از محمد عبده گرفته تاثيري در آينده اسلام نخواهند داشت.
از جمله انتقاداتي كه در این زمینه به دكتر نصر وارد است می توان به موارد ذیل اشاره کرد:
ü از منابع درون ديني براي فهم جهان و انسان استفاده ننموده كه در اين اشكال با روشنفكري مشترك است.
ü هم چنين وي يا از آيينهاي شرقي و ديدگاههاي عرفانها بهره گرفته يا سخنان مدعیان حكمت خالده را مورد استفاده قرار ميدهد.
ü در استفاده از آيات قرآن نيز رويكرد تفسيري قرآن به قرآن ندارد و برخلاف علامه طباطبايي مجموعه آيات مرتبط را در نظر نگرفته و غرق شدن در سنت گرايي او را از منبع سنت اهل بيت دور ساخته است.
3- جریان شناسی سنتی روحانیت:
جریان سنتی دربردارنده ی بسیاری از اصول جریان عقلانیت اسلامی است به گونه ای که میتوان جریان عقلانیت اسلامی را زاییده، اصلاح وتکمیل شده ی جریان سنتی دانست.
روحانیت: طلاب دوره مقدماتی، سطح وخارج، مدرسان، مجتهدان ومراجع تقلیدطبق آماردهه ی 80 حدود شصت هزار نفر بوده اند.
کارکرد روحانیت: کارکرد ذاتی روحانیت، تبیین، توجیه، تبلیغ آموزه ها وارزشهای دینی، جهت تحقق عینی دین برای سطوح مختلف مردم و پاسخ به شبهات دینی و دفاع از دین است.
کارکرد موقعیتی روحانیت پذیرش مسئولیت هایی همچون رهبری نظام مدیریت های اجرایی خرد و کلان، قضاوت، نمایندگی مجلس، نمایندگی رهبری در دستگاه ها و نیروهای نظامی و تدریس و غیره به گونه ای که کارکرد ذاتی خود را فراموش نکنند.
به طور خلاصه کارکرد روحانیت عبارت است از:
1ـشناخت و فهم دین از طریق منابع دینی
2ـحفظ و پاسداری از معارف اسلامی
3ـترویج و تبلیغ معارف اسلامی
4-پیگیری ورهبری دراجرای احکام وشعائر دینی درجامعه
جریان شناسی روحانیت: این جریان شناسی به سه گونه تقسیم میشود.
الف- روحانیت ومدرنیته
ب- روحانیت وسیاست
ج-روحانیت ومعرفت دینی
روحانیت ومدرنیته: تعامل روحانیت با مدرنیته در سه شکل قابل ارزیابی است:
الف- جریان روحانیت سنتی حداکثری که شناخت دقیق از مدرنیته نداردوبه حفظ میراث گذشته وجلوگیری از تحول درآن اعتقاد دارد. تکنولوژی را بدعت آخرالزمان وزاید برتمدن انبیا میداند ونیز معتقدندبرای ساختن تمدن نیازی به هیچ گونه تعقل فلسفی وآزمون تجربی نیست ونباید برای پاسخ به پرسشهای دنیای مدرن توجهی داشت وبرای یافتن پاسخ آن تلاشی کرد.
ب- جریان روحانیت سنتی نواندیش که این جریان هم با آموزه ها، میراث گذشته وعلوم سنتی اسلامی وهم با دنیای مدرنیته ودستاوردهای آن آشنایی دارد. برای جلوگیری از استعمارگری وحل مشکل عقب ماندگی مسلمانان تئوری سیاسی اجتماعی ولایت فقیه رامطرح کرده است.
2- روحانیت وسیاست: دونوع واکنش به سیاست داشته اند:
الف- عده ای که سیاست رابخش مهمی از دین اسلام دانسته ومعتقدندروحانتی باید به عنوان مفسرومجری دین به صورت فعال درامورسیاسی دخالت کند. البته این مساله درموردعلمای مختلف شدت وضعف دارد.
ب- گروهی دیگر روحانیتی هستند که حضور روحانیت را در سیاست روا ندانسته وآن را جایز نمیدانند. این گروه دخالت دولت درحوزه را هم روا نمیدانند و حضور روحانیت درسیاست و رسانه های دولتی راحرام میدانند.
3-روحانیت ومعرفت دینی: دونوع رویکرددرموردابعادگوناگون دین وجود دارد:
الف- گروهی از علما ومراجع غلبه ابعاد فردی وعبادی دین رانسبت به ابعاد اجتماعی دین تاکیدمی کنند و از ابعاد اجتماعی و فرهنگی وسیاسی دین سخنی به میان نمی آورند.
ب- گروهی دیگربه ابعاداجتماعی دین بیشتر تاکید دارند ودین شناسی جامعی را به مردم عرضه میکنند.
آسیب های جریان روحانیت سنتی:
این آسیبها به دو مورد تقسیم میشوند.
الف – آسیب کارکرد ذاتی: که عبارتست از فهم غیر روش مندانه وناصحیح وترویج نادرست دین.
ب- آسیب کارکرد موقعیتی: این آسیب مورادی را شامل میشود که به شرح زیر می آید
1-آسیب اصالت دادن به کارکردهای موقعیتی: گاهی روحانی ای درموقعیت خاصی اشتغال دارد درموقعیت خودهضم میشودوکارکردذاتی خودرافراموش میکندوصرفابه مدیریت موقعیت مشغول میشود.
2-عدم تعیین مولفه های دین شناسی سنتی: دردین شناسی سنتی روش ومبانی وباورهای کاملا معین شده وبه طور کامل مشخص وجوددارد.
3- فقدان فلسفه های علوم اسلامی: باید برای تحول اساسی درعلوم اسلامی فلسفه های مضاعف به این علوم یعنی فلسفه علم فقه، فلسفه علم حقوق، فلسفه علم اخلاق و.. . تحقیق وتدوین شود.
4- روشن شناسی دین پژوهی سنتی: روش شناسی هرعلمی جزیی ازفلسفه ی آن علم است. دین شناسی سنتی فاقد رشته روش شناسی علوم اسلامی است این یکی از آسیبهای مهم است. برای کسب معرفت دینی یک ساختار معین ومدون ندارند. روش اجتهاد باتوجه به نیاز درعرصه های حقوق واقتصاد فقط درمبحث فقهی محدود شده است اجتهاد مدتهاست که دررکود بسر میبرد ومجتهدان معاصرکمتر به تحولات موضوعی که توسط علوم جدید کشف میشوند، وقوف می یابند. بدون شک فقه اجتماعی درآینده ای نه چندان دور گرفتار انزوا ومرگ علمی می شود. باید علوم طبیعی دینی وعلوم انسانی دینی شکل بگیرد.
5- فقه محوری به جای دین محوری: یعنی دین فقط به احکام فقهی منحصراست و به سایرعلوم اسلامی کمترتوجه شده است.
6- تجمدگرایی درساختارعلوم اسلامی: یعنی اصراربرشکل وساختار علوم اسلامی یعنی ساختارعلوم اسلامی براساس مقتضیات نیازهای معاصرنیست. از زمان خواجه نصیرالدین طوسی ساختارکلامی مصوب تاکنون ثابت مانده و مسائل جدیدکلامی درساختارجدیدی ارائه نشده است.
7-ابهام و اجمال گویی درمفاهیم دینی: به کارگیری واژگان واصطلاحات فراوان وگسترده مبهم و مجمل درمباحث کلامی ودین شناسی هم یکی از آسیبهاست. درتبیین مفاهیم وواژگان دینی وکلامی کوتاهی شده و در برخی موارداز تعریف هم خودداری کرده اند.
بی توجهی به تحول در حوزه علمیه:
برای پاسخ گویی به نیازهای زمان باید تحول لازم در عرصه های گوناگون صورت بگیرد. نیاز به زبان های خارجی- اصلاح کتب درسی- تجدیدنظر در نظام آموزشی- مطالب غیرضروری و غیرلازم در کتب درسی- فقیه پروری صرف احساس میشود.
4- جریان مکتب تفکیک:
اصطلاح تفکیک را استاد حکیمی مطرح و این جریان را به صورت نظام مند معرفی کرد. روش اصلی دین پژوهی این جریان را می توان تفکیک و جداسازی قرآن و سنت اهل بیت از فلسفه یونان و عرفان و دستاوردهای معرفت بشری دانست.
سه دوره را می توان برای مکتب تفکیک فرض کرد.
دوره نخست دوره مرحوم میرزای اصفهانی و شاگردش مرحوم حلبی است.
دوره دوم توسط شاگردان دیگر میرزای اصفهانی یعنی مرحوم آقا مجتبی قزوینی و میرزا جواد آقای تهرانی شکل گرفت و توسط استادحکیمی معرفی شد.
دوره سوم با تبیین های استاد سیدان شکل گرفت.
محورهای اندیشه جریان تفکیک در دوره اول و دوم:
1- تباین علوم بشری و علوم الهی
2- عقل، حقیقتی نوری و خارج از انسان است که اگر جزء نفس بود، نفس انسان هیچگاه نمی باید غافل از خود می شد.
3- مقصود از عقل در مکتب تفکیک موجودی خارجی و مجرّد از ماده و خارج از حقیقت انسان است.
4- معتقدند که یقینی که از علم حصولی است توان کشف از ذات خود را ندارد. چه برسد به اینکه بخواهد معلومش را آشکار سازد.